PersianMarin.com Persian Business and Commiunity in North Bay Area

Sunday, January 20, 2008

نگاه مجله تايم به تحليل های رایج درباره ايران ----تجديد نظر درباره ايران

سامانتا پاور

اوايل اين ماه خبر از نزديک شدن پنج شناور ايرانی به ناوهای جنگی آمريکايی در حال گذر ‏از تنگه هرمز رسید. یک پيام راديويی نيز مخابره شد با اين مضمون که: "منفجر خواهی ‏شد." جرج بوش هم هشدار داد حکومت بنيادگرا و تعدی طلب ايران مشغول استفاده از ‏ترفندهای قديمی خود است و گفت "برای محافظت از متعلقات خودمان، همه گزينه ها روی ‏ميز می ماند". برای يک لحظه، صحنه آماده رويارويی شد. آما يک مشکل وجود داشت: ‏مقامات پنتاگون متوجه شدند پيام ضبط شده مشکوک است و لذا به سرعت از ادعاهای اوليه ‏خود درباره ارسال شدن اين پيام از سوی افسران ايرانی عقب نشستند.

این ماجرا به خوبی سياست آمریکا را در قبال ايران نشان می دهد: دولت بوش درصدد جلب ‏توجه بين المللی به یک خطر آنی است؛ اما زمانی که چشم های بينا از پوشالی بودن آن خبر ‏آگاه می شوند چه؟ سناریویی آشنایی به نظر می آيد، نه؟ داستان حمله قايق های تندرو شبيه ‏اتهامات دستگاه ديپلماسی واشنگتن درباره برنامه پيشرفته تسليحاتی ايران است که در جريان ‏برآوردهای امنيتی ماه دسامبر، نادرست بودن آن مشخص شد. ‏
حتی از ديد نزديکترين هم پيمانان ما، سياست دولت درقبال ايران مانند پريدن از يک بحران ‏خيالی به توهم بعدی است. اما بين تصورات ايالات متحده و ديدگاه بقيه دنيا، واقعيت نگران ‏کننده ای درباره ايران وجود دارد: پرجمعيت ترين و رو به رشد ترين کشور خليج فارس از ‏نظر اقتصادی، توسط رژيمی اداره می شود که منتقدان داخلی را زندانی و شکنجه می کند و ‏در خارج از کشور بذر خشونت و بی ثباتی می پاشد. آنچه ايالات متحده احتياج دارد، در پيش ‏گرفتن يک سياست معقول و پايدار در برابر ايران است که با منافع اقتصادی و امنيتی آمريکا ‏سازگار باشد، حمايت بين المللی را پشت سر داشته باشد و دربرابر تغيير در خاک خاورميانه ‏ايستادگی کند. چنين سيتسمی چگونه خواهد بود؟
برای پاسخ به اين سوال، ابتدا واشنگتن بايد تعيين کند سياست فعلی ما تا چه حد باعث قدرت ‏بخشيدن به جمهوری اسلامی شده است. عليرغم نارضايتی ها از نفوذ ايران در عراق، دولت ‏ما ميليارد ها دلار صرف سرپا نگهداشتن دولتی در عراق کرده که بسياری از دستوراتش را ‏از تهران می گيرد. تهديدات مربوط به حمله نظامی ايالات متحده به ايران، محمود احمدی نژاد ‏را حفظ کرده و به او قدرت داده تا وحدت ملی را فراهم کند. سرنگونی صدام حسين و طالبان ‏هم با کاهش نفوذ ايالات متحده در منطقه همراه شد و به ايران فرصت گسترش نفوذ به اطراف ‏را داد. ‏
آخرين استراتژی بوش، مقابله با ايران از طريق تجهيز رقبای سنی در منطقه، نظير عربستان ‏سعودی و ساير کشورهای خليج فارس، است. اين استراتژی در دوران جنگ سرد هم آزموده ‏شد؛ به اين ترتيب که حتی اگر يک رژيم "سرکش" است، ما از آن حمايت می کنيم ماداميکه ‏در طرف ما است. اما اين روش به کار نمی آيد. واشنگتن در دهه 1980 هم از اسامه بن لادن ‏و هم از صدام حمايت کرد اما بعد از يازدهم سپتامبر، بوش شخصاً اعلام کرد دوستی با ‏دشمنان دشمن ما، آنها را به دوست تبديل نمی کند: در عوض اين باعث بنيادگرايی بيشتر شد. ‏امروز هم نمی توان دولت های عرب را با يک پيشنهاد ساده خريد. آنها درحاليکه از ارتباط ‏خيلی نزديک با واشنگتن خودداری می کنند، روابط و مناسبات خود را با روسيه، چين، هند و ‏ساير رقبا پی می گيرند. ‏
سياست جديد در قبال ايران بايد با اين ديدگاه باشد که هر کشوری که پشت يک مشکل باشد، ‏می تواند پشت يک راه حل هم باشد. هيچ يک از وجوه بحران عراق بدون همکاری ايران قابل ‏حل نيست. واشنگنتن شانس بهتری دارد که نفوذ ايران را در عراق، افغانستان، قلمروی ‏فلسطينيان و لبنان را تعديل کند، تا اينکه بخواهد آنرا متوقف نمايد. ‏
برای اين منظور ما بايد محدوده ابزار سياسی خود را وسيع تر کنيم. به اين معنی که از لفاظی ‏بی مورد درباره اينکه هنوز گزينه استفاده از قوای نظامی "روی ميز است"خود داری کنيم، ‏زيرا اين تنها به باز گذاشتن بيشتر دست تندروها و ناسيوناليست های مذهبی می انجامد. بايد ‏تماس های فرهنگی خود را با مردم ايران گسترش دهيم و حکومت را از طريق اينترنت و ‏صدای آمريکا، دور بزنيم. بايد گفتگوهای سياسی در سطح بالا را در پيش بگيريم و اين چيزی ‏است که دولت بوش تا کنون از انجام آن سرباز زده است. البته طرفداران مذاکره هم نبايد ‏گفتمان را با اعتراف اشتباه بگيرند. ما بايد از مذاکره کنندگان بين المللی درخواست کنيم نظير ‏مورد اتحاد جماهير شوروی در اينجا دخالت کنند و ايران را متعهد به رعايت مسايل حقوق ‏بشر و حل و فصل نگرانی های امنيتی نمايند. ‏
مناسبات با ايران به معنی تضمين بهبود روابط ايالت متحده با ايرانيان و يا ايجاد ثبات بيشتر ‏در خليج فارس نخواهد بود. اما نداشتن اين مناسبات به معنای چيزهای بدتر از اين است. ‏هرچه بيشتر برای تجديدنظر درباره ايران زمان صرف کنيم، شانس بيشتری خواهد بود که ‏بحران بعدی به يک رويارويی تمام عيار تبديل شود. ‏

منبع: تايم – 17 ژانويه ‏

PersianMarin News Archive