PersianMarin.com Persian Business and Commiunity in North Bay Area

Friday, February 29, 2008

تحلیل نیویورک تایمز از مقدمات قطعنامه سوم علیه ایران -- مشوق های اروپاییان برای تعلیق هسته ای

هلن کوپر و وارن هوگ

‏به گفته دیپلمات های اروپایی، کشورهای اروپایی قصد دارند در صورتی که ایران با توقف برنامه ‏غنی سازی اورانیوم خود موافقت کند، مشوق های جدیدی به این کشور ارائه دهند. این در حالی است ‏که نماینده ایران در سازمان ملل اعلام کرده است، کشورش همچنان دستورالعمل های شورای امنیت ‏را برای توقف برنامه هسته ای نادیده خواهد گرفت و در عین حال اسناد مربوط به تلاش های ایران ‏برای ساخت تسلیحات اتمی "جعلی" هستند. ‏

انتظار می رود شورای امنیت ظرف روزهای آتی سومین قطعنامه تشدید تحریم ها بر علیه ایران را به ‏تصویب برساند. طرح اروپاییان تازه ترین بخش از استراتژی بلندمدت و ناموفق هویج و چماق به ‏شمار می رود که هدف آن مجاب کردن ایران برای چشم پوشی از اهداف هسته ای است. پس از ‏نشست مقامات بلندپایه بریتانیا، فرانسه، آلمان، چین، روسیه و آمریکا در وزارت خارجه آمریکا ‏دربارۀ استراتژی آنها در قبال ایران، دیپلمات ها خلاصه ای از این طرح را ارائه دادند. ‏

اگرچه آمریکا با طرح اروپاییان برای ارائه مشوق های بیشتر به ایران مخالف نیست، اما مقامات ‏دولت بوش اعلام کرده اند که آمریکا فعلا ً قصد ندارد به این پیشنهاد بپیوندد. یک مقام بلندپایه وزارت ‏امور خارجه آمریکا خاطر نشان کرده است، آمریکا امیدوار است بخش "چماق" طرح – تازه ترین ‏قطعنامه تحریم ها – در هفته یا هفته های آتی توسط شورای امنیت به تصویب برسد. ‏

محمد خزاعی نماینده ایران در سازمان ملل اظهار داشته است:" تصور می کنیم از نظر منطقی و ‏قانونی، هیچگونه مبنایی حتی برای بررسی برنامه هسته ای ایران در شورای امنیت وجود ندارد. ‏هیچکس نمی تواند بگوید که تحریم ها به کسی لطمه نزده است، اما نکته اینجاست که ما نگران طرح ‏های این قطعنامه نیستیم. ما یاد گرفته ایم با آنها زندگی کنیم."‏

به گزارش آسوشیتدپرس، کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا روز دوشنبه در سخنرانی خود در ‏سئول پایتخت کرۀ جنوبی، ارزیابی ایران از گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی را زیر سؤال برد ‏و اظهار داشت، این گزارش دلایل "بسیار محکمی" به شورای امنیت ارائه می دهد تا بلافاصله تحریم ‏های جدید را اتخاذ کند.‏

احتمالا ً این بار رأی شورای امنیت مورد تأیید همگان نخواهد بود چرا که لیبی، عضو جدید این شورا ‏که خود زمانی تحت تحریم بود، مخالفت خود را نشان داده است. در همین حال نمایندگان سه کشور ‏دیگر عضو شورای امنیت، اندونزی، آفریقای جنوبی و ویتنام، کناره گیری خود را از این مقوله اعلام ‏کرده اند. ‏

تصویب قطعنامه های شورای امنیت دست کم مستلزم نه رأی مثبت است و در عین حال هیچ یک از ‏اعضای دائمی این شورا، انگلیس، فرانسه، آمریکا، روسیه و چین، نباید این قطعنامه ها را وتو کنند. ‏احتمال نمی رود بررسی بسته مشوق های اروپاییان که روز دوشنبه در واشنگتن مورد بحث قرار ‏گرفت، در اولین فرصت ممکن یعنی تا ماه مه به پایان برسد. ‏

به گفته دیپلمات ها، این بسته می تواند شامل پیشنهادهایی در خصوص سرمایه گذاری های مشترک ‏میان شرکت های اروپایی و شرکت های نفتی ایران و همچنین مذاکره با ایران دربارۀ مسائل امنیتی ‏منطقه باشد. از زمان انتشار ارزیابی سازمان ملی اطلاعات آمریکا (نای) در ماه دسامبر مبنی بر ‏تعلیق فعالیت برنامه تسلیحات اتمی ایران در اواخر سال 2003، استراتژی قدرت های جهانی در قبال ‏ایران تضعیف شده است. ‏

بخاطر این تردیدهاست که روسیه و چین، که دارای روابط گستردۀ تجاری با ایران هستند، با قطعنامه ‏جدید تحریم ها بر علیه ایران مخالفند و تنها به تازگی با طرح یکسری تحریم های ضعیف در شورای ‏امنیت موافقت کرده اند. اما بسیاری از دیپلمات ها و حتی برخی از مقامات دولت بوش به طور پنهانی ‏اعلام کرده اند که انتظار ندارند قطعنامه بعدی تحریم ها، حتی اگر مورد تصویب واقع شود، نتیجه ‏چندانی داشته باشد چرا که این قطعنامه بسیار ضعیف است. ‏

منبع: نیویورک تایمز، 26 فوریه‏

تحليل واشنگتن پست و احتمال انتخاب هويج و چماق در برابر ايران -- سايه تحريم هاي جديد بالاي سر مشوق ها

رابين رايت

به گفته مقامات مرتبط با پرونده ايران، ايالات متحده و ساير قدرت هاي بزرگ دنيا بعد از دو سال تلاش بي ‏نتيجه ديروز دوباره گردهم آمدند تا ابزارهاي جديدي را براي کشاندن ايران به پاي ميز مذاکره ارزيابي کنند. ‏موضوع مذاکره هم برنامه بحث انگيز هسته اي ايران است. ‏

به گفته منابعي که خواستند ناشناس بمانند، ديدار صورت گرفته ميان نمايندگان بريتانيا، چين، فرانسه، آلمان، ‏روسيه و ايالات متحده به سوي مشوق هايي نظير کمک هاي بين المللي به ايران درمورد بحران فزاينده مواد ‏مخدر، همکاري در حوزه اکتشاف انرژي و حفاظت امنيت کشورهاي نفتي خليج فارس جهت گيري شده ‏است. هدف از مشوق هاي تازه اقتصادي و امنيتي واداشتن ايران به تعليق غني سازي اورانيم است. فرايند ‏غني سازي قابل استفاده در توليد انرژي و نيز توليد تسليحات مرگبار است. ‏

دولت بوش آماده پيش قدم شدن در مورد دادن برخي امتيازات است اما از بيم زياده روي در اين مورد دچار ‏ترديد شده است. مهمترين استدلال آنها هم نگراني از اين است که تهران تاخيرهاي انجام شده را علت گرفتن ‏امتيازات بيشتر قلمداد کند. يک مقام ارشد ايالات متحده گفت: "اينها همه نظرات اروپايي هاست. آمريکا با ‏احتياط و محافظه کاري به آن نگاه مي کند." يک مقام شرکت کننده در گفتگوها گفت يکي از پيشنهادهايي که ‏بلافاصله رد شده است اين بود که ايالات متحده نوعي ضمانت امنيتي به ايران بدهد.‏

مقامات شرکت کننده در اين گفتگوها گفتند موضوع ديگر مورد بحث کنار زدن افراد وفادار به محمود احمدي ‏نژاد - افرادي که که همه درخواست هاي بين المللي را رد کرده اند- و يافتن افراد نزديک به آيت الله خامنه ‏اي است- رهبر ايران که از خود ميل به گفتگو نشان داده است.‏

نمايندگان اروپايي نظرات فراواني را در سر داشتند که پس از الحاق ايالات متحده به ابتکارات اروپا در سال ‏‏2006، در قالب سياست هويج و چماق ظاهر شد. واشنگتن اغلب اين ايده ها را رد مي کرد ولي اکنون، با ‏باقي ماندن تنها يک سال از زمامداري بوش، ضروري است که در مورد يکي از معضلات اساسي سياست ‏خارجي دولت بوش يعني مساله هسته اي ايران تصميمي مقتضي گرفته شود. مقام آمريکايي گفت دولت بوش ‏نيز آماده است تا با امتحان مجدد سياست چماق و هويج، تکاني در تلاش هاي به بن بست رسيده ايجاد کند. ‏

منابع خبري گفته اند شش قدرت دنيا اميدوارند ظرف همين هفته کار بر روي قطعنامه سازمان ملل براي ‏اعمال تحريم هاي جديد عليه تهران را به اتمام برسانند. مقامات آمريکايي گفتند در جلسه ديروز پيش نويس ‏ابلاغيه اي نيز نوشته شده که پس از تصويب قطعنامه منتشر خواهد شد و بر اساس آن، "مزاياي جذابي" در ‏گفتگو با ايران "مورد تاييد" قرارخواهد گرفت.‏

يک ديپلمات اروپايي گفت: "شما بايد تمام ابزارهاي در اختيار را قوي تر کنيد. هم تحريم ها را و هم مشوق ها ‏را. منظور از قطعنامه سوم، تشديد تحريم ها است اما مشوق ها هم جزيي از آن است."‏

با اينحال تحريم هاي جديد که در ادامه سلسله تحريم هاي دسامبر 2006 و مارس 2007 انجام مي شود، با ‏هدف گيري بانک هاي ايراني، صنايع نظامي و مقامات ارشد، مبارزه دشواري را تداعي مي کند. پيش نويس ‏قطعنامه مطمئناً مورد تصويب قرار مي گيرد زيرا از حمايت هر پنج عضو دايم شوراي امنيت برخوردار ‏است، اما به هر حال از اتفاق آراي قطعنامه هاي پيشين برخوردار نيست که حمايت هر 15 عضو شورا را ‏بدنبال داشته اند. ‏

مقامات حاضر در گفتگوها خاطر نشان کردند، نگراني شش قدرت بزرگ در جلسه روز گذشته اين بود که ‏هرگونه اختلاف ميان اعضاي شوراي امنيت باعث مي شود ايران فکر کند که جامعه بين المللي شروع به از ‏هم گسيختن کرده است. ‏

يک ديپلمات اروپايي ديگر حاضر در گفتگوها گفت: "به همين دليل بسته جديد نبايد دلپذير تر باشد بلکه بايد ‏منطقي تر باشد تا آنها را متقاعد به حضور در پاي ميز مذاکره کند. تمام موضوع همين است." ‏

چهار عضو غير دايم شوراي امنيت، شامل آفريقاي جنوبي، ليبريا، اندونزي و ويتنام، شروطي را براي تحريم ‏هاي جديد عليه ايران پيشنهاد کرده اند. اعضاي دايم شورا قصد دارند هفته جاري را صرف اعمال فشار بر ‏اين کشور ها کنند يا اينکه با ايجاد تغييراتي در قطعنامه، نگراني هاي آنها را برطرف سازند. قطعنامه ياد شده ‏در مقايسه با پيش نويس اصلي مورد حمايت ايالات متحده در پاييز گذشته، تا همين جاي کار هم خيلي تضعيف ‏شده است. اين قطعنامه فقط درخواست هوشياري و احتياط کرده و تعهد به اجراي اغلب تنبيهات را داوطلبانه ‏درنظر گرفته است.‏

هدف شش قدرت برتر انجام راي گيري در روز جمعه است، يعني پيش از در دست گرفتن رياست شوراي ‏امنيت توسط روسيه و پايان دوره رياست پاناما. مقامات گفتند مسکو که از روابط مهم تجاري با ايران ‏برخوردار بوده و اولين راکتور هسته اي اين کشور را ساخته است، مايل نيست نقش ناظر بر راي گيري را ‏بر عهده داشته باشد.‏

ديپلمات ها مي گويند زمانبندي ديپلماسي هويج و چماق با انتخابات مجلس ايران در 14 مارس گره خورده ‏است. هدف اين است که ابتدا قطعنامه تصويب و به اجرا گذاشته شود و سپس ظرف شش هفته تا دو ماه، بر ‏سر چرخش هاي جديد و مشوق ها ميان شش قدرت دنيا توافقات لازم صورت بگيرد.‏

منبع: واشنگتن پست – 26 فوريه ‏


سانفرانسيسکو کرونيکل و انتظار واشنگتن از شوراي امنيت -- ايران را زودتر تحريم کنيد

ان گيران

ايالات متحده انتظار دارد پس از ديدار راهبردي روز دوشنبه، راي گيري براي تحريم هاي سازمان ملل عليه ‏ايران به سرعت به اجرا گذاشته شود. اين در حالي است که ايران هرگونه فعاليتي را براي ساخت تسليحات ‏هسته اي انکار مي کند.‏

ديپلمات هاي بريتانيا، فرانسه، روسيه، چين، آلمان و ايالات متحده در محل وزارت خارجه آمريکا با يکديگر ‏ملاقات کردند. به گفته ديپلمات ها اين نشست در آستانه برگزاري يک هفته از رايزني ها درباره سومين دور ‏تلاش هاي بين المللي براي مجبور ساختن ايران به نرمش در قبال برنامه هسته اي اين کشور صورت مي ‏گيرد. شوراي امنيت خواستار بازگرداندن برنامه هسته اي ايران به ماهيت صلح آميز خود است. ‏

انتظار مي رود شوراي امنيت بر تحريم هاي جديد صحه بگذارد، هر چند بعيد به نظر مي رسد اتفاق آرايي ‏بدست آيد. يک مقام ارشد ايالات متحده گفت راي گيري ظرف يک هفته تا 10 روز انجام مي شود. اين مقام ‏که نخواست نامش فاش شود درباره ديدار صورت گرفته پشت درهاي بسته گفت، هيچ تغييري در پيش نويس ‏دور سوم از تحريم ها به عمل نيامده است. ‏

ايالات متحده خواستار تنبيهات سنگين تر و اقدامات سريعتر در اعمال اين تحريم ها بوده است. ديپلمات هاي ‏آمريکايي گفته اند راي گيري جديد به دنبال تهديدهاي موجود، آزموني براي اعتبار شوراي امنيت تلقي خواهد ‏شد. ‏

روسيه و چين به عنوان اعضاي دايم شوراي امنيت و شرکاي تجاري ايران، در برابر اقدامات تنبيهي سنگين ‏تر از خود مقاومت نشان داده اند. سابقه خوبي هم از اين دو کشور در همکاري بر سر اين موضوع وجود ‏ندارد. ‏

رايزني هاي موجود به خاطر تمايل برخي کشورها به منتظر ماندن براي انتشار گزارش نهاد ناظر هسته اي ‏سازمان ملل، که مشغول بررسي تاريخچه فعاليت هاي هسته اي ايران بوده است، براي مدت طولاني به تعويق ‏افتاد بود. ‏

گزارش ياد شده در روز جمعه اعلام کرد که ترديدها درباره گذشته فعاليت هاي ايران حل و فصل شده است، ‏اما در عين حال تاکيد نمود ايران با سرپيچي از خواست شوراي امنيت همچنان به غني سازي اورانيم ادامه ‏مي دهد. غني سازي مي تواند هم براي توليد انرژي و هم توليد بمب هسته اي به کار رود، اما ايران اصرار ‏دارد که توسعه تکنولوژي غني سازي حق اين کشور است.‏

به گزارش آژانس بين المللي هسته اي ايران شواهد مربوط به آزمايش هاي موشکي و انفجاري و ساير ‏رويدادهاي مرتبط با برنامه تسليحات هسته اي را رد کرده است. به گفته ايران، اين مدارک ساختگي و ‏نامربوط هستند. ‏

بنا بر گزارش آژانس، امکان کاربرد نظامي "يک مساله بزرگ حل نشده مربوط در برنامه هسته اي ايران ‏است."‏

به گفته ديپلمات ها مباحثات مربوط به امکان کاربرد نظامي، روز دوشنبه، با ارايه مدارکي از سوي آژانس ‏در وين، مبني بر احتمال ادامه فعاليت ايران در زمينه برنامه تسليحات هسته اي پس از سال 2003، در ‏جريان است. سازمان امنيت ملي ايالات متحده با اطمينان اعلام کرده بود که ايران در سال 2003 چنين برنامه ‏اي را متوقف کرده است. ‏

ايران نيز مجدداً کار بر روي تسليحات ياد شده را انکار کرد. علي اکبر سلطانيه، سرپرست هيئت ايراني در ‏آژانس، اطلاعات ارايه شده را جعلي و ساختگي خواند.‏

انگلستان، روسيه، آلمان و ايالات متحده پيشنهاد يک بسته اقتصادي و ساير مشوق ها را به ايران داده اند تا ‏دست از پيگيري برنامه هسته اي بحث انگيز خود بردارد. تحريم ها هم به عنوان ابزاري براي بازگرداندن ‏ايران به سر ميز مذاکره و يا تنبيه اين کشور بزرگ توليد کننده نفت، وضع شده است.‏

منبع: سانفرانسيسکو کرونيکل- 25 فوريه ‏

Sunday, February 17, 2008

ضد اسلام -- Greet wilders گريت وايلدرز

بی حرمتی به قران

فیلم

http://www.youtube.com/watch?v=Tqib287P-vk&feature=related

گريت وايلدرز عضو محبوب پارلمان هلند است و فيلم او موجب برانگيختن مباحثات فراواني در اين کشور شده ‏است. او خواهان پايان بخشيدن به ساخت مساجد و مهاجرت مسلمان است. مصاحبه يان ترينور با او در شهر لاهه ‏هلند را در زير مي خوانيد.‏

گرت وايلدر، مردي با موهاي سفيد است که به تماشاي تلويزيون معتاد است. او عاشق مارگارت تاچر است و ‏کباب را به همبرگر ترجيح مي دهد. وايلدر مشکلي با مسلمانها ندارد. او فقط از اسلام بدش مي آيد يا حداقل خودش ‏اينجوري مي گويد. وايلدر، يک عضو حزب دست راستي رومن کاتوليک، مي گويد: "اسلام يک دين نيست، يک ‏ايدئولوژي است. ايدئولوژي متعلق به يک فرهنگ عقب افتاده." ‏

اين سياستمدار هلندي که خود را دنباله رو افراد مستقلي مي داند که ترور يا توقيفشان اخيراً، وضعيت هلند را ‏آشفته کرده است، مطالعه پر سر و صدايي را راجع به قرآن انجام داده است. او با شبيه دانستن قرآن به کتاب "نبرد ‏من" هيتلر، خواستار زدودن "قرآن فاشيستي" از هلند، بازنويسي قانون اساسي براي ممنوعيت مهاجرت از تمام ‏کشورهاي مسلمان و تشويق مسلمانان به خروج از کشور و نيز بازپس گيري شهروندي هلندي از مجرمان مسلمان ‏وعودت دادن آنها به کشورهايشان شده است. با اينحال او مشکلي با مسلمانان ندارد. او مي گويد: "من با سنت، ‏فرهنگ و ايدئولوژي اسلام مشکل دارم – نه با مردم مسلمان."‏

او وقت خود را صرف بررسي سوره هاي قرآن و اشعار اعراب قرن هفتم کرده است. نتيجه تحقيقات او به ‏صورت فيلم کوتاهي درآمده که هلند را در وحشت فرو برده است. او مي گويد مشغول کارهاي نهايي بر روي فيلم ‏‏10 دقيقه اي اش است و براي نمايش آن، وارد گفتگو با چهار شبکه تلويزيوني شده است. ‏

او در کنفرانس خشک و بيروحي در پارلمان هلند در شهر لاهه و درحاليکه ماموران امنيتي براي محافظت او در ‏بيرون ساختمان جمع شده اند، توضيح مي دهد: "اين فيلم تفرجي در قرآن است. قصد من نشان دادن چهره واقعي ‏اسلام است. من آن را به چشم يک تهديد نگاه مي کنم. من سعي مي کنم به کمک تصاوير نشان دهم چه چيزهايي ‏در قرآن نوشته شده است و به عنوان انگيزه به خورد مردم دنيا داده مي شود. جوانان مراکشي ، هر روز مشغول ‏کتک زدن همجنسگراها در خيابان هاي آمستردام هستند."‏

وايلدر باهوش و سرزنده است و با صدايي هيجان آور سخن مي گويد. اخيراً او به عنوان موثرترين سياستمدار هلند ‏انتخاب شده است. 18 ماه پيش او به تنهايي در جلسات حاضرمي شد اما حالا حزب او 9 کرسي از 150 کرسي ‏پارلمان هلند را به خود اختصاص داده و صاحب 15 درصد آراء است. به نظر مي رسد ناسازگاري او با اسلام در ‏حال ثمر دادن است. نسل تازه دست راستي ها نه تنها در هلند، بلکه در سراسر اروپا با تکيه بر عقايد ضد- اسلامي ‏در حال سربرآوردن هستند. ‏

چند ماه پيش، حزب مردم سويس به رهبري يک ميلياردر تند مزاج به نام کريستف بلوچر، در انتخابات عمومي به ‏پيروزي رسيد. اين در حالي بود که او همايشي را براي تغيير قوانين سويس براي ممانعت از ساخت مناره بر بام ‏مساجد به راه انداخته بود. ماه گذشته نيز رهبران افراطي دست راستي از احزاب سياسي 15 شهر اروپايي از جمله ‏آلمان، بلژيک و اتريش در آنتورپ بلژيک گرد هم آمدند و بر عليه "اسلامي شدن" شهرهاي اروپايي با يکديگر ‏پيمان بستند. آنها براي چندمين بار خواستار منع ساخت مساجد شدند. ‏

فيليپ دوينتر، رهبر حزب جدايي خواه ولماس بلانگ بلژيک که گردهمايي آنتورپ را ترتيب داده بود، گفت "ما ‏در حال حاضر 6000 مسجد در اروپا داريم. اينها محل عبادت نيستند بلکه مظهر بنيادگرايي هستند. بعضي از ‏اينها از سوي گروه هاي تندرو در عربستان يا ايران حمايت مي شوند. چنين مظاهري را بايد متوقف کرد."‏

‏ جناح راست افراطي از چندين سال پيش در اروپا برضد مهاجرت موضع گرفته بودند ولي امروزه اسلام را به ‏عنوان هدف اقداماتشان انتخاب کرده اند. اين گردهمايي نتايج متنوعي داشت. حزب بلوچر در سويس به پيروزي ‏چشمگيري رسيد. وايلدرز هم در هلند سعي در تحريک مداوم براي اصلاح ساختار کشوري دارد. ‏

خارجي ستيزي نزد طرفداران جناح راست ميانه هم بازتاب داشته است. رونالد کخ، از حزب دموکرات مسيحي ‏آلمان که يکبار تا آستانه صدراعظمي هم پيش رفت، دو هفته پيش شانس خود را به اندازه 12 امتياز در انتخابات ‏کشوري از دست داد. اين رويداد پس از آنکه او در همايشي ازذبح اسلامي ايراد گرفت و براي فراخواني براي ‏بازگرداندن مهاجران جوان به کشورشان پس از ارتکاب جرم تشکيل داد، اتفاق افتاده است.‏

وايلدرز از برخي مباحث عليه تکثر فرهنگي که چند سال گذشته آلمان را فراگرفته است استفاده کرده است. مانند ‏خيلي از افراد دست راست سنتي در آلمان، او سعي دارد سنت مسيحي-رومن اروپايي به طور رسمي به عنوان ‏فرهنگ غالب به رسميت شناخته شود. او مي گويد: "بين فرهنگ ما و فرهنگ اسلامي هيچ تساوي وجود ندارد. ‏به ديدگاه هاي آنها در مورد همجنسگرايان يا زنان نگاه کنيد."‏

ليکن وايلدر در جايگاه و اهدافش با بقيه درجناح راست افراطي اروپا اشتراک نظر دارد، و اساساً يک پديده خاص ‏هلندي است. او خود را به چشم يک محرک آزاد سازي مي نگرد که در برابر "اسلام گرايي" به عنوان تهديدي در ‏برابر تسامح و انعطاف پذيري هلندي است، موضع گرفته است. ‏

او تاکيد مي کند همفکران من لوپن يا هايدر نيستند. او مي گويد: "ما هرگز به فاشيست ها و موسولينيست هاي ‏ايتاليا ملحق نمي شويم. من خيلي نگران مرتبط شدن با گروه هاي راست فاشيست هستم. ايکونوکلاسم هلندي و ‏اسکانديناويايي بر آزادي بيان اصرار دارند و اين چيزي است که در واقع انگيزه من ست."‏

او نگران‎ ‎اين نيست که فيلمش دور تازه اي از خشونت ها را به وجود آورد؛ نظير آنچه باعث قتل ونگوگ در ‏خيابان هاي آمستردام شد يا باعث مخفي شدن همکارش آيان هيرسي علي يا هياهوي مربوط به کاريکاتوريست ‏دانمارکي اتفاق افتاد.‏

دولت هلند قصد دارد در صورت به نمايش درآمدن فيلم وايلدرز، اتباع و ديپلمات هاي خود را به طور اضطراري ‏از خاورميانه خارج کند. اين يک زنگ خطر براي تجارت هلند است. وايلدرز مي گويد: "نخست وزير ما يک ‏ترسوي بزرگ است. دولت ضعيف است. آنها از احساسات من متنفرند و من هم از آنها خوشم نمي آيد."‏

اما اگر مردم در نتيجه نمايش فيلم او کشته شوند چه؟ "آنها مي گويند اگر حمام خوني به راه بيفتد، نتيجه اين ‏سياست است. آنها دارند يک فضاي ويژه به راه مي اندازند. من به خاطر استفاده از ابزار دموکراتيک و عمل ‏کردن بر اساس قانون نبايد مورد سوال قرار گيرم. من نمي خواهم به مردم يا منافع هلند لطمه بخورد."‏

اما او قصد به راه انداختن يک جنبش را دارد. "اسلام چيزي است که ما ديگر تحمل آنرا در هلند نداريم. من مي ‏خواهم قرآن ممنوع شود. ما بايد اسلامي شدن هلند را متوقف کنيم. معني اش اين است که مسجد ديگري، مدرسه ‏اسلامي ديگري و امام ديگري نمي خواهيم... نه اينکه همه مسلمانان تروريست هستند، اما تقريباً همه تروريست ها ‏مسلمان هستند."‏

آزادي بيان يا تنفر از بيان؟ "من تنفر را نمي سازم. من مي خواهم روراست باشم. از مردم متنفر نيستم. من از ‏مسلمانان متنفر نيستم. من از کتاب آنها و ايدئولوژي آنها متنفر هستم."‏

سالهاست که وايلدرز به خاطر همين "روراستي" و در سايه تهديد جان خود در اينترنت، تحت حمايت و نگهباني ‏پليس زندگي مي کند. او در سربازخانه ها، زندان ها و در خانه تحت نظر نگهبان ها زندگي کرده است. او مي ‏گويد: " نه آزادي و نه حريم خصوصي وجود دارد. اگر بگويم نمي ترسم، دروغ گفته ام."‏

اين شک وجود دارد که اگر فيلم وايلدرز به نمايش درآيد، در اکثر نقاط دنيا توهين به مقدسات تلقي شده و جرقه به ‏راه افتادن يک کشمکش خونين ميان غرب و مسلمانان جهان زده شود. ‏

به نظر نمي رسد او نگران اين موضوع باشد. "مردم مي پرسند چرا لحن خودت را ملايم تر نمي کني و بعد اين ‏فيلم را بسازي؟ اگر من اينکار را بکنم و چيزي را که فکر مي کنم بر زبان نياورم، آنوقت تندروهايي که مرا تهديد ‏مي کنند برنده خواهند بود."‏

2008 ‏منبع: گاردين، 17 فوريه

Fox Interview

http://www.youtube.com/watch?v=j0jUuzdfqfc

http://www.youtube.com/watch?v=0W6twYw4E8w


وال استريت جورنال و روابط ايران -- تمهيدات ايران براي فرار از تحريم ها

فرناز فصيحي

تحريم هاي سخت نه تنها ايران را به زانو درنياورده است، بلکه ايرانيان نحوه انجام داد و ستد با دومين کشور بزرگ ‏اقتصادي خاورميانه يعني امارات متحده عربي را بازنويسي مي کنند. پس از چند دوره اعمال محدوديت هاي اقتصادي ‏و بانکي توسط سازمان ملل و آمريکا، تجار ايراني هم اکنون احساس فشار مي کنند. اين اقدامات نحوه پرداخت قبوض و ‏هزينه هاي شرکتي و صادرات کالا از پسته گرفته تا فرش ايران را پيچيده کرده است.‏

اما اين اقدامات پيامدهاي ناخواسته اي هم بدنبال داشته است که برخي از آنها با منافع آمريکا سازگاري ندارند: اين ‏اقدامات روابط تجاري ايران و برخي از کشورهاي همسايه را تقويت کرده، حال آنکه آمريکا خواهان تضعيف اين ‏روابط است. محدوديت هاي اعمال شده بر ايران فرصتي به چين و ساير غول هاي تجاري آسيا داده است تا صاحب ‏پروژه هاي بزرگ نفتي ايران شوند. ‏

اين محدوديت ها همچنين نحوه نقل و انتقال پول را ميان شرکت هاي ايراني و مشتريان و عرضه کنندگان خارجي آنها ‏تغيير داده و آنها را به خارج از سيستم منظم بانکداراي جهاني سوق داده است. شرکت ها از روش هايي مانند حمل پول ‏نقد، نقل و انتقال غيررسمي پول و بانک هايي استفاده مي کنند که توسط مراجع بين المللي کنترل نمي شوند. اين اقدامات ‏برخي از اقتصاددانان، کارشناسان بانکي و تجار را به اين فکر فرو برده است که آيا تحريم ها ردگيري پولشويي، ‏قاچاق موادمخدر و تأمين بودجه اقدامات تروريستي را در منطقه دشوارتر کرده اند. ‏

حسن علاقبند مدير عامل شرکت پي ال سي بالي گروپ مستقر در لندن و تاجر لوازم خانگي در ايران مي گويد:"اکنون ‏در بسياري از معاملات به اقتصاد حمل پول برگشته ايم. يکي از خطرات اقتصاد حمل پول اين است که شما نمي دانيد ‏اين پول به کجا مي رود."‏

اگرچه تحريم هاي آمريکا شامل شرکت هاي خارجي نمي شوند، اما مقامات آمريکا ساير کشورها را تحت فشار گذاشته ‏اند تا از معامله با شرکت هايي که نام آنها در ليست سياه آمده است، خودداري کنند. بسياري از شرکت هاي خارجي که ‏نگران بوده اند از نظام مالي آمريکا کنار گذاشته شوند، از اين تحريم ها پيروي کرده اند.‏
شرکت گلتاب سبز، يک شرکت سازنده و صادر کننده ظروف پلاستيکي در ايران، وجوه مشتريان خود را در آسيا و ‏آفريقا از طريق نقل و انتقالات بانکي دريافت مي کرد. برخي از مشتريان اين شرکت ديگر نمي خواهند به ايران پول ‏ارسال کنند. آنها هنوز هم مي توانند از روش هاي غيررسمي نقل و انتقال پول استفاده کنند، اما هزينه اين خدمات به ‏طور مستمر افزايش يافته است. ‏

از اين رو مهرداد شجاعي مالک ديگر شرکت گلتاب سوار هواپيما مي شود و خود وجوه مشتريان را دريافت مي کند. ‏او و برادرش اخيرا ً در بازگشت از يک سفر تجاري به بنگلادش و سري لانکا مبلغ 40 هزار دلار پول نقد در چمدان ‏هاي خود حمل کردند.‏

بهاي بالاي نفت به ايران اجازه داده است بودجه دولت را افزايش دهد که تاحدي بتواند اقتصاد را از تأثير تحريم ها حفظ ‏کند. کشور ايران از اقتصاد نسبتا ً متنوعي برخوردار است و پس از عربستان سعودي، دارنده دومين توليد ناخالص ‏داخلي در خاورميانه بشمار مي رود. بنا بر گزارش صندوق بين المللي پول، رشد اقتصادي ايران در سال گذشته 6 ‏درصد بوده است. ‏

اما بنظر مي رسد تحريم ها باعث افزايش تورم نيز شده اند. بنا بر ارزيابي اقتصاددانان ايران، نرخ تورم 18 درصد ‏گزارش شده است. دولت بودجه را افزايش داده، نرخ بهره را پايين آورده و واگذاري اعتبارات را کم کرده است؛ ‏اقداماتي که منجر به افزايش قيمت ها شده اند. به گفته اقتصاددانان، تحريم ها باعث افزايش هزينه هاي بانکي، پروسه ‏هاي دشوارتر گمرکي و تأخير در امور بانکي شده اند که در مجموع اين عوامل باعث کند شدن واگذاري مواد خام براي ‏توليد کالاهاي داخلي شده اند.‏

واشنگتن همواره از تحريم ايران دفاع کرده است. استوارت لوي معاون وزير دارايي آمريکا در امور تروريسم و ‏اطلاعات مالي مي گويد:" اين اقدامات به گونه اي طراحي شده اند که کمترين تأثير را بر شهروندان بيگناه و بيشترين ‏تأثير را بر افرادي داشته باشند که مي توانند بر نگرش رژيم ايران تأثير داشته باشند."‏

اما شرکت هاي ايراني روش هايي را در اطراف خود براي مقابله با تحريم پيدا کرده اند. بسياري از آنها چشم به مراکز ‏تجاري امارات متحده عربي و ساير کشورهاي خليج فارس دوخته اند تا بدين ترتيب بتوانند شرکاي تجاري براي خود ‏پيدا کنند که به آنها براي دور زدن تحريم ها کمک کنند. با وجود اينکه مقامات آمريکا از بانک ها و تجار منطقه ‏درخواست کرده اند روابط خود را با ايران قطع کنند، اما اين روش، تجار خليج فارس را به ايران نزديک تر کرده ‏است.‏

بر اساس گزارش انجمن بازرگاني ايران، گروه تجاري بازرگانان ايراني مقيم دوبي، واردات ايران از امارات در سال ‏‏2006 حدود 20 درصد افزايش ناگهاني داشته است. اين واردات سال گذشته 25 درصد افزايش داشته است. هادي ‏معتمني رئيس اين انجمن مي گويد:" ادامه تحريم ها بيشتر به نفع امارات خواهد بود."‏

محدوديت هاي بانکي شرکت هاي ايراني را، که در گذشته مستقيما ً با عرضه کنندگان اروپايي و آسيايي صادرات و ‏واردات داشتند، وادار به بازگشايي شرکت هاي وابسته در امارات و انجام فعاليت از طريق شرکت هاي مشهور و ‏واسطه ها کرده اند. اما در عين حال مقامات کشورهاي خليج فارس تمايل چنداني به برآورده کردن خواسته هاي آمريکا ‏ندارند. شيخ لوبنا القاسمي وزير اقتصاد امارات مي گويد:" بالاخره ايران همسايه است."‏

منبع: وال استريت جورنال، ‏‎15‎‏ فوريه

نگاه آسوشيتدپرس به مناسبات تهران -- کمرنگ شدن اميدها به بهبود روابط با ايران

آن گيئران

ديگر توان و فرصتي براي ادامه موضوع مورد بحث دولت بوش در خصوص بازسازي روابط متشنج آمريکا با ايران ‏باقي نمانده است. پيشنهاد سال 2006 راجع به مذاکرات مستقيم ايران و آمريکا در سطح بلندپايه ترين مقامات دو کشور ‏به جايي نرسيده است. تمايل آمريکا براي اعمال مجازات هاي تنبيهي سازمان ملل بر ايران بخاطر برنامه هسته اي اين ‏کشور، بندرت ايران غني از نفت را تحت فشار گذاشته و احتمالا ً ايران را از ميز چانه زني دور کرده است. تلاش ‏ديگر در خصوص نزديکي به ايران بر سر يک موضوع مشترک – سرنوشت عراق – هيچگونه نتيجه قابل ملاحظه اي ‏در بر نداشته است.‏

پيشنهاد دو ساله کاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريکا راجع به مذاکره درباره برنامه هسته اي ايران، چشم انداز ‏وسوسه کننده اي داشته است. تحليلگران معتقدند به تبع اين پيشنهاد، رايس به هر آنچه که ايرانيان بخواهند بگويند، توجه ‏خواهد کرد. در واقع اين پيشنهاد کرنش در برابر حکومتي است که دولت بوش بسيار به آن بدگمان است و لقب "محور ‏شرارت" را به آن داده است. به علاوه، اين پيشنهاد با شرايطي همراه بود که ايران دليلي براي عمل کردني آنها نمي ‏ديد. ‏

يک مقام بلندپايه دولت بوش مي گويد: "راحت تر است اين موضوع به دولت بعدي واگذار شود." برخي از تحليلگران ‏مسائل ايران معتقدند که پيشنهاد هويج و چماق خيلي دير، يعني پس از بسته شدن باب آشتي با ايران، عنوان شد. برخي ‏ديگر مي گويند، اين پيشنهاد زماني اندکي شانس موفقيت داشت، اما اين شانس تحت تأثير رويدادها قرار گرفت. ‏

ري تکيه تحليلگر برجسته مسائل ايران عضو شوراي روابط خارجي آمريکا مي گويد:"گمان مي کنم هنوز شانسي ‏هست که ايران بتواند شرايط آمريکا و جامعه بين الملل را عملي کند و با دور جديد مذاکرات درباره برنامه هسته اي ‏خود موافقت نمايد." آمريکا که در مجاب کردن ايران براي چانه زني شکست خورده است، تلاش هاي خود را براي ‏تنبيه حاکمان ايران بخاطر رد پيشنهادها از دست رفته مي بيند. ‏

ارزيابي اخير سازمان ملي اطلاعات آمريکا (ناي) در خصوص توقف فعاليت مخفيانه تسليحاتي ايران در سال 2003 ‏قدرت استدلال واشنگتن را براي اعمال مجازات هاي تنبيهي جديد بر ايران و همچنين تهديد حمله به ايران توسط آمريکا ‏را از بين برده است. علاوه بر اين، آژانس بين المللي انرژي اتمي ممکن است ظرف چند هفته آينده نتيجه گيري کند که ‏ايران نقش خود را براي کمک به بررسي هاي بين المللي در خصوص منشأ برنامه مخفيانه هسته اي خود ايفا مي کند. ‏نتيجه گيري آژانس اتمي، ادعاي آمريکا را مبني بر اينکه ايران چيزي براي مخفي کردن دارد، تضعيف خواهد کرد.‏

بازنشستگي نيکولاس برنز، معاون وزير امور خارجه آمريکا و مذاکره کننده اصلي اين کشور در خصوص مسائل ‏ايران، در داخل و خارج دولت بوش بعنوان نشانه واضح سپري شدن دوره مذاکرات و اقدامات تنبيهي قلمداد شده است. ‏اما رايس و ساير مقامات دولت بوش دست کم در ظاهر احتمال مذاکره با ايران را قبل از کناره گيري بوش از قدرت ‏منتفي نمي دانند. آمريکا اهرم هاي مستقل ديپلماتيک و اقتصادي محدودي در قبال ايران دارد و براي معني دادن به ‏اقدامات تنبيهي خود به کمک ساير کشورها نياز دارد. ‏

بهبود روابط ايران و آمريکا مي تواند يک موفقيت نادر براي سياست خارجي دولتي باشد که در باتلاق عراق فرو رفته ‏است و اغلب انعطاف ناپذير خوانده مي شود. در صورتي که اين فرصت بالاخره با بهاي سنگيني براي آمريکا محقق ‏گردد، احتمالا ً براي ايران نيز پرهزينه خواهد بود. ‏

سوزان مالوني تحليلگر مؤسسه بروکينگز مي گويد: "آنها (مقامات آمريکايي) به اين شناخت رسيده اند که احتمالا ً ‏سياست آمريکا در قبال ايران در دولت بعدي مورد بحث قرار خواهد گرفت. آنها محاسبه کرده اند که مي توانند تا ‏برکناري دولت بوش صبر کنند و تا قبل از اينکه مجبور به تسليم و سازش شوند، تا حد ممکن به موضوع زيربناي ‏‏(هسته اي) ايران پي ببرند."‏

اگر دولت بوش موضع گيري سخت خود را در برابر هرگونه مذاکره با ايران به نفع مذاکره با شرايط کنار گذاشت، ‏احتمالا ً دولت بعدي بدون در نظر گرفتن اين شرايط، به ايران پيشنهاد چانه زني خواهد داد. ‏

منبع: آسوشيتدپرس، 17 فوريه، 2008‏


حکومت ايران اشتباهات شاه را تکرار مي کند -- تحليلي از ديلي استار

]

يکي از استثنايي ترين وقايع در طول تاريخ تلاش هاي بشري براي کسب حق تعيين سرنوشت در 11 فوريه 1979 ‏اتفاق افتاد، زماني که ملت ايران با کمک انقلاب اسلامي خود موفق به سرنگوني حکومت فاسد سلطنتي شاه شد. در ‏زمان پيروزي، رهبران انقلاب ايران کارهايي را انجام دادند که کمتر کسي که زمامداري يک کشور را بدست گرفته ‏است، تاکنون انجام داده است: آنها قدرت خود را که تازه بدست آورده بودند، به مردم برگرداندند. پس از گذشت دو ماه ‏از آن روز تاريخي (22 بهمن)، رهبران انقلاب به فکر ايجاد يک نظام حکومتي مدرن افتادند که پيش از اين امتحان ‏نشده بود، نظامي که ترکيبي از اصول حکومت دموکراتيک و اصول ارزش هاي پايه اسلامي بود. اين ترکيب بي نظير ‏عقايد به شکل يک قانون اساسي درآمد که در يک همه پرسي ملي به طرز چشمگيري به تأييد ملت ايران رسيد. افسوس ‏که اين نظام حکومتي ابداعي، اکنون از درون با يک تهديد جدي روبروست. ‏

حزب حاکم در دولت ايران يک بار ديگر مي رود تا اشتباهات شاه را تکرار کند- اشتباهات سنگيني که منجر به قيام ‏يک ملت جسور بر عليه او شد. درست همانگونه که شاه تلاش کرد مخالفت ها را سرکوب کند و يک قدرت بي رقيب ‏را به شکل حزب رستاخيز به مردم تحميل کند، تندروهاي امروز ايران نيز در تلاشند يک حزب منحصر به فرد سياسي ‏از خودشان ايجاد کنند. ماه گذشته متحدان محافظه کار محمود احمدي نژاد در وزارت کشور اعلام کردند که بيش از ‏‏2000 نفر از کانديداهاي انتخابات مجلس به قدر کافي به انقلاب اسلامي وفادار نيستند و بنابراين براي شرکت در ‏انتخابات فاقد صلاحيت هستند. بسياري از آنهايي که در پروسه بررسي صلاحيت در وزارت کشور غربال شدند، ‏پايبندي بي چون و چراي خود را به کشورشان و به نظام حکومت اسلامي آن به اثبات رسانده اند. اما استدلال آنها، که ‏البته غيرمنطقي هم نيست، اين است که براي اينکه اين نظام همچنان يک نيروي الهام بخش و مطرح در جهان امروز ‏باقي بماند، بايد همزمان با گذشت زمان به برخي از اصلاحات اجازه ظهور دهد. ‏

قوي ترين دليل توانايي ماندگار جمهوري اسلامي در همه پرسي آوريل 1979 به معرض ظهور رسيد، زماني که ‏اکثريت ايرانيان- زن و مرد، پير و جوان، فارس، کرد، آذري، عرب، شيعه و سني، مسيحي، يهودي، بهايي و زرتشتي- ‏اعتقاد خود را مبني بر اينکه نظام حکومت اسلامي نه جامعه آنها را سرکوب و نه نفي خواهد کرد، بلکه از حقوق آنها ‏حمايت و شأن و منزلت آنها را حفظ خواهد نمود، به اثبات رساندند. پس از گذشت 29 سال، توانايي اين حکومت براي ‏اينکه همچنان چتري براي اين ملت باشد، به بوته آزمايش گذاشته شده است. ‏

شوراي نگهبان، مجمعي که وظيفه نظارت بر انتخابات را به عهده دارد، حرف آخر را درباره بازگشت کانديداهاي ‏غربال شده به انتخابات 14 مارس خواهد زد. آنها قدرت تصميم گيري براي خفه کردن صداي اصلاح طلبان و خيل ‏عظيمي از مردم را دارند، به گونه اي که صداي آنها حتي در دولت خودشان هم شنيده نشود. آنها عاقل خواهند بود که ‏به يک درس مهم از تاريخ انقلاب ايران توجه کنند: ايرانيان ملتي مغرور و شجاعند که براي مدت طولاني در برابر ‏حکومت ظلم و ستم تسليم نخواهند شد.‏

منبع: ديلي استار، 16 فوريه


Friday, February 15, 2008

چشم انداز نگران کننده بازار مسکن در ایران

خرید نوروز
با نزدیک شدن نوروز احتمال افزایش سریعتر بهای اقلام مصرفی وجود دارد
وزارت مسکن و شهرسازی ایران حداکثر تولید سالانه مسکن در ایران را ۸۰۰ هزار واحد مسکونی در سال برآورد کرد ه که نسبت به تقاضای فعلی ایران بسیار کم است.

بر اساس گزارش وزارت مسکن، ظرفیت تولید سالانه مسکن در ایران حدود ۸۰ میلیون متر مربع در شهرها و روستاهای ایران است.

محمود جهانی، مدیر کل دفتر برنامه ریزی اقتصاد مسکن وزارت مسکن و شهرسازی، در گزارشی که در فصلنامه علمی "اقتصاد مسکن"، ارگان این وزارتخانه، چاپ شده این میزان تولید مسکن را ناکافی ارزیابی کرده است.

در این گزارش، میزان نیاز ایران در سال جاری خورشیدی، یک میلیون و ۱۵۰ هزار واحد مسکونی برآورد شده است.

این در حالی است که در طول سال های گذشته به طور متوسط حدود ۴۵۰ هزار واحد مسکونی در این کشور ساخته شده است در حالیکه بر اساس برنامه باید سالانه بیشتر از ۸۰۰ هزار واحد مسکونی ساخته می شد.

کمبود مسکن

برآودها از کمبود سه میلیون واحد مسکونی در ایران حکایت دارد و هر ساله نیز خیل عظیمی به جمع متقاضیان مسکن افزوده می شود.

در سال های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۷ رشد جمعیت ایران حدود چهار درصد بوده و آمار نشان می دهد که در این فاصله حدود ۲۱ میلیون نفر به جمعیت ایران افزوده است.

مسکن در تهران
کمبود تولید مسکن نسبت به تقاضا از عوامل افزایش بهای مسکن بوده است


این جمعیت اکنون به جمع متقاضیان مسکن پیوسته و شمار ازدواج های ثبت شده اکنون به حدود ۸۰۰ هزار در سال رسیده و پیش بینی می شود این رقم در پنج سال آینده از مرز ۹۰۰ هزار نیز فراتر برود.

علاوه بر این، حجم زیادی از بافت قدیمی شهرها فرسوده است و نیاز به بازسازی دارد و این مساله برای کشور زلزله خیزی مثل ایران اهمیتی حیاتی دارد.

وزارت مسکن پیش بینی کرده که در سال ۱۳۹۱ یعنی چهار سال دیگر میزان تقاضا از یک میلیون و ۱۵۰ هزار واحد کنونی به حدود یک میلیون و ۶۵۰ هزار دستگاه در سال برسد.

پیامدهای اقتصادی

یکی از مهمترین مشکلات اقتصادی یک سال اخیر ایران، افزایش شدید قیمت مسکن بوده که از کمبود مسکن در این کشور حکایت دارد.

دولت احمدی نژاد برنامه های مختلفی را برای حل معضل مسکن طراحی و اجرا کرده که برخی از آنها نظیر پرداخت وام های مختلف افزایش بهای مسکن را در پی داشته و برنامه های دیگر مانند واگذاری زمین در قالب تعاونی ها و حذف بهای زمین از قیمت واحد مسکونی هنوز در مراحل اولیه قرار دارد

کارشناسان، برنامه های اقتصادی دولت را عامل بخشی از افزایش قیمت و اجاره مسکن می دانند با این حال در این نکته اتفاق نظر وجود دارد که معضل اصلی فاصله زیاد تولید و تقاضای مسکن است.

دولت محمود احمدی نژاد برنامه های مختلفی را برای حل معضل مسکن اجرا کرده اما بخشی از این برنامه ها نظیر پرداخت وام های مختلف به جای کمک به رفع بحران، به عامل افزایش قیمت مسکن بدل شده است.

برنامه های دیگر نظیر واگذاری زمین در قالب تعاونی ها و حذف قیمت زمین از قیمت واحد مسکونی هنوز در مراحل اولیه قرار دارد و دولت امیدوار است این طرح بتواند از شدت بحران بکاهد.

بر اساس سرشماری سال گذشته، در ایران ۱۵ میلیون و ۸۶۰ هزار واحد مسکونی وجود دارد که ۱۱ میلیون و ۴۳۲ هزار تای آن سهم شهرها و بقیه از آن روستاها است.

افزایش سالانه تقاضا و کمبود مسکن در مقابل محدودیت های تولید، معضلی است که به باور کارشناسان، در سالهای آینده نیز بر اقتصاد ایران سنگینی خواهد کرد و اگر میان عرضه و تقاضا تعادل ایجاد نشود اقتصاد ایران باید منتظر آسیب های بیشتری از این ناحیه باشد.

نگاه رويترز به جديدترين تحولات پرونده هسته اي -- آژانس: درباره گزارش ايران اختلاف نظر نداريم

مارک هاينريش

وين- نهاد نظارت هسته اي سازمان ملل روز سه شنبه ادعاهاي کشورهاي غربي مبني بر نرمش اين آژانس در ‏قبال ايران را رد کرد. ضمناً آژانس اين ادعا را که رييس اين نهاد عليرغم ترديدهاي بازرسان، ابهامات در فعاليت ‏هاي هسته اي تهران را حل شده اعلام کرده است، انکار کرد. ‏

يک مقام ارشد نزديک به محمد البرادعي، رييس آژانس بين المللي هسته اي، قدرت هاي غربي را متهم به استفاده ‏از تاکتيک "جنجالي" قديمي کرد، مشابه آنچه قبل از سال 2003 عليه عراق به کار گرفته شد و منجر به اشغال آن ‏کشور توسط ايالات متحده شد. او گفت همين روش براي موجه جلوه دادن اعمال تحريم هاي بيشتر بر ايران به ‏خاطر برنامه هسته اي آن کشور در حال اجراست. اين مقام، نامي از کشورهاي غربي ياد شده نبرد.‏

قرار است آژانس هسته اي هفته آينده و قبل از ديدار قدرت هاي جهان براي نهايي ساختن قطعنامه شوراي امنيت ‏سازمان که تحريم هاي بيشتري را مدنظر دارد، گزارش خود را ارايه نمايد. غرب ايران را متهم به تلاش براي ‏توليد بمب هسته اي مي کند و ايران اين اتهام را رد مي کند. ‏

پيش از ارايه گزارش آژانس، برخي ديپلمات هاي غربي از ناخشنودي بازرسان آژانس درباره تصميم بالاترين فرد ‏اين نهاد به روشن شدن موضوع هسته اي ايران خبر دادند. به اعتقاد آنها اين تصميم بدون درنظر گرفتن خواست ‏آنها براي ارايه توضيحاتي کافي و معتبر از سوي ايران گرفته شده است. ‏

يک گزارش خبري از فرانسه روز دوشنبه حاکي از آن بود که اختلافات بوجود آمده ميان البرادعي و کارشناسان ‏فني اين آژانس مي تواند به تاخير در ارايه اين گزارش منجر شود. قرار است اين گزارش مشخص کند آيا تلاش ‏ايران براي غني سازي همراه اهداف نظامي بوده و يا فقط در جهت توليد برق صورت گرفته است. ‏

عليرغم آرامش معمول که پيش از زمان ارايه گزارش حساس بر آژانس هسته اي حکفرماست، يک مقام ارشد اين ‏نهاد ضمن تماس تلفني با خبرگزاري رويترز، اخبار مربوط به اختلافات داخلي در آژانس را رد کرد. ‏

اين مقام که نخواست هويتش فاش شود، گفت: "اخبار مربوط به بروز اختلاف نظر درون آژانس درباره گزارش ‏قريب الوقوع درباره ايران، نادرست است. حتي کار بر روي پيش نويس گزارش هم هنوز شروع نشده است."‏

او گفت: "بعضي ها نمي خواهند موضوع ايران حل و فصل شود زيرا اين با برنامه هاي آنها جور در نمي آيد." او ‏اضافه کرد: "آنها بايد از اشتباهات گذشته خود درس گرفته باشند؛ آنها در مورد سلاح هاي کشتار جمعي عراق ‏جار و جنجال به راه انداخته بودند و بعد معلوم شد اين ها فقط هياهو بوده است... هياهو."‏

‎مهمترين ابهام هنوز حل نشده است‎

اين مقام ارشد گفت ايران هنوز آخرين و مهمترين ابهام موجود در ليست پرسش ها راجع به فعاليت هسته اي ‏مخفيانه خود را روشن نکرده است... و آن تلاش هاي مشکوکي است که تحت نظارت نظاميان براي "نظامي ‏کردن" اقلام هسته اي اش انجام داده است. ‏

او گفت: "بازرسان ما هنوز مشغول کار بر روي روشن نمودن ادعاهاي مربوط به نظامي گرايي در فعاليت هاي ‏ايران هستند."‏

اين مقام گفت نقش اصلي آژانس بين المللي انرژي هسته اي در وين، جمع آوري اطلاعات بي طرفانه و کنار هم ‏قرار دادن آنها تا پيش از زمان برگزاري ديدار شوراي حکام با شرکت 35 کشور بوده است. ‏

وي اضافه کرد: "اگر حقايق موجود در تناقض با ديدگاه هاي برخي افراد مشتاق به تصويب تحريم هاي بيشتر عليه ‏ايران باشند، کاري نمي توان کرد."‏

ايالات متحده قبل از اشغال عراق و سرنگوني صدام حسين در سال 2003، شهادت آژانس هسته اي به شوراي ‏امنيت را که ادعا مي کرد هيچ مدرکي در دست نيست که آنها به دنبال توليد بمب هسته اي هستند، نديده گرفته بود. ‏
اين مقام آژانس گفت: "تا کنون از سوي اعضاي کشورهاي مختلف، کوچکترين شبهه اي به سنديت و کيفيت ‏گزارش ما ايراد نشده است. گزارش بعدي هم همينطور خواهد بود."‏

او هياهوي مربوط به مقاصد نظامي ايران را درحاليکه سرويس هاي امنيتي واشنگتن بر توقف آن در سال ‏‏2003 تاکيد کرده ند، مورد انتقاد قرار داد. ‏

البرادعي گفته است برنامه غني سازي ايران، هيچ تهديد فوري را براي صلح جهاني به وجود نياورده است. در ‏عين حال او از ايران خواسته است محدوديت هاي موجود پيش روي بازرسان را براي برطرف نمودن موارد ‏مشکوک و از ميان بردن ترديدها درباره مقاصد اين کشور کنار بگذارد. ‏

منبع: رويترز – 13 فوريه 2008 ‏

نگاه ميدل ايست آنلاين به مشکلات تجارت دوبي با ايران -- دوبي مي خواهد، آمريکا نمي خواهد

ليديا گئورگي

هزاران شرکت ايراني هنوز مشغول داد و ستد با امارات متحده عربي به عنوان بزرگترين شريک تجاري کشور ‏هستند. اين عليرغم فشارهاي اقتصادي ايالات متحده بر ايران بر سر برنامه هاي بحث انگيز هسته اي اش صورت ‏مي گيرد.‏

ولي منابع مطلع در بازار مي گويند تحريم هاي بانکي آمريکا رفته رفته اثرات خود را نشان مي دهند. ‏
ناصر هاشم پور، معاون مديراجرايي شوراي تجاري ايرانيان در دوبي، مي گويد تجارت ايراني ها "تا حالا ‏مشکلي با بانک هاي محلي نداشته است زيرا ما جزء شرکت هاي اماراتي محسوب مي شويم." قوانين محلي حکم ‏مي کند 51 درصد سهام شرکتها تحت مالکيت طرف اماراتي باشد. ‏

او گفت نظير همين وضعيت هم شامل حال شرکت هاي کاملاً ايراني مي شود که خارج از مناطق آزاد مشغول به ‏کار هستند. "زيرا آنها در امارات ثبت شده اند و حامي آنها هم منطقه آزاد است" که در صورت تخطي آنها از ‏قوانين، جوازشان را باطل مي کند. ‏

هاشم پور گفت به همين دلايل بانک هاي خارجي که در دوبي شعبه دارند، به همکاري خود با شرکتهاي داراي ‏شريک ايراني ادامه مي دهند، "اما آنها احتياط بيشتري مي کنند... قضيه وقتي جدي تر مي شود که نياز به خدمات ‏بيشتري باشد."‏

او اضافه کرد: "با اين حال شعبه هاي بانک هاي خارجي در دوبي از اشخاص ايراني خواسته اند حساب هاي ‏شخصي خود را در اين بانک ها ببندند."‏

بسياري از بانک هاي بين المللي، از جمله بانک انگليسي- آسيايي اچ اس بي سي ‏‎(HSBC)‎، دويچه بانک، يو بي ‏اس سويس و کرديت سويس، انجام معامله با ايران را متوقف کرده اند. اين اقدام در راستاي تحريم هاي اعمال شده ‏از سوي ايالات متحده بر تهران براي توقف برنامه غني سازي اورانيم صورت گرفته است. ‏

واشنگتن سه بانک اصلي ايران شامل ملي، ملت و صادرات رابه خاطر ارتباط مالي آنها با برنامه هاي هسته اي و ‏موشکي ايران و نيز عمل کردن به عنوان مجراي مالي تروريستي در فهرست سياه قرار داده است. ‏

چهارمين بانک ايراني، بانک دولتي سپه نيز بنا بر تحريم هاي سازمان ملل مي تواند داوطلبانه به انسداد دارايي ‏هاي خارجي اقدام کند. اين در راستاي بخشي از دو قطعنامه تحريمي سازمان ملل است که بر اقدامات هسته اي و ‏موشکي ايران متمرکز شده است. ‏

هاشم پور گفت بانک هاي ملي و صادرات هنوز در امارات و همينطور در خاک ساير کشورهاي عضو شوراي ‏همکاري خليج فارس شامل بحرين، کويت، امان، قطر و عربستان سعودي به فعاليت خود ادامه مي دهند. اما ‏فعاليت هاي آنها به خاطر خودداري بانک هاي خارجي از قبول نامه هاي اعتباري صادر شده از سوي اين بانک ‏ها و نيز انجام هرگونه همکاري ديگر، به حالت رکود درآمده است. ‏

آمار ارايه شده توسط سفارت ايران نشان مي دهد تجارت دوطرفه در سال (ايراني) گذشته منتهي به مارس ‏‏2007، برابر با 7/11 ميليارد دلار بوده است. واردات از امارات 2/9 ميليارد دلار از آنرا به خود اختصاص داده ‏است. ‏

سفارت ايران اميدوار است تجارت دوجانبه تا پايان سال جاري ايراني(در ماه آينده) به 14 ميليارد دلار برسد.‏
امارات نيز اين پيش بيني را قبول دارد. بنا بر اطلاعات اتاق بازرگاني و صنايع دوبي، ايران بزرگترين بازار ‏مصرف اعضاي اين اتاق در سال گذشته بوده است. نرخ صادرات غير نفتي به اين کشور تا 8/9 ميليارد دلار ‏رسيده که نسبت به رقم 3/7 ميلياردي سال 2006، معادل 4/33 درصد رشد داشته است. ‏

هاشم پور مي گويد مجموع دارايي هاي ايرانيان در دوبي تا 300 ميليارد دلار تخمين زده مي شود. ‏

يک منبع آگاه اماراتي که نخواست نامش فاش شود گفت ابوظبي "به شدت تحت فشار تحريم هاي سازمان ملل" ‏عليه ايران است و از توقف يک کشتي در دوبي خبر داد که عازم ايران بوده است.‏

اين مقام گفت: "ما به محموله اين کشتي مشکوک بوديم، آنرا بازرسي کرديم و در آن مواد شيميايي با قابليت استفاده ‏دوگانه پيدا کرديم که از سوي سازمان ملل در فهرست اقلام ممنوعه بود. ما اين محموله را ضبط کرديم و به ‏شوراي امنيت خبر داديم."‏

او گفت: "امارات با توجه به اينکه سومين قطب بزرگ تجاري دنيا است، مي بايست قوانين خود را نيز به روز مي ‏کرد. سال گذشته قانون کنترل صادرات تصويب شد که البته در برابر هيچ کشور خاصي جبهه نمي گيرد اما از ‏امارات در برابر کساني که با سوء استفاده از اقتصاد باز ما مي خواهند آنرا درگير تجارت نامشروع کنند مقابله ‏خواهد نمود."‏

اين مقام اضافه کرد درمورد تحريم هاي يک جانبه ايالات متحده نيز، بانکها و شرکتهاي خصوصي مي بايست آن ‏را رعايت کنند و اين مربوط به "دولت امارات نمي شود که به شرکت هاي خصوصي بگويد چه کار بايد کنند."‏

منبع: ميدل ايست آنلاين، 12 فوريه 2008 ‏

Tuesday, February 12, 2008

تحليلي از اينترنشنال هرالد تريبيون-- بسياري از ايرانيان هيچ خصومتي با آمريکا ندارند

مايکل اسلکمن

وقتي شاه بر ايران حکومت مي کرد، ايرانيان غرب زده از تماشاي فيلم هاي هاليوود در آمفي تئاتر کوچک واقع در ‏مرکز شهر لذت مي بردند. امروز اين مکان به يک مرکز فرهنگي اسلامي تبديل شده و مکان ملاقات اصولگرايان ‏است. ‏

بنابراين چندان تعجبي ندارد در مغازه اي که همه چيز آن با يک موضوع مذهبي اجين شده است، بهترين اقلام فروشي، ‏فيلم هاي کودکان آمريکايي باشند. امين قرباني فروشنده مغازه مي گويد: "بله ما کلي از اين چيزها مي فروشيم. وقتي ‏پاي مشاجره ايران و آمريکا به ميان مي آيد، اين موضوع بين دولت هاست. اما وقتي موضوع مردم به ميان مي آيد، ‏هيچ مشکلي بين مردم نمي بينم."‏

به طور کلي، ايرانيان نه فقط محصولات آمريکايي، که در ميان آنها خيلي مشهور است، بلکه خود آمريکايي ها را ‏دوست دارند. اگرچه اين موضوع خيلي تازه نيست، اما ايرانيان به شخصه خواهان ازسرگيري روابط دو کشور هستند. ‏بنظر مي رسد اين احساس در حال حاضر بيشتر خود را نمايان ساخته و نه تنها در خيابان هاي تهران بلکه در کلام ‏سياستمداران نيز تجلي يافته است. گروگانگير سابق سفارت آمريکا در تهران، شهردار تهران و حتي خود آيت الله خامنه ‏اي نيز اعلام کرده اند که از سرگيري روابط با آمريکا روزي قابل بحث است. ‏

بنظر مي رسد اين تغيير لحن در کنار انتقاد اخير خامنه اي از دولت احمدي نژاد به مردم ايران اجازه داده است از ‏وضعيت خود ابراز نارضايتي کنند و اشتياق خود را نسبت به عادي سازي روابط با آمريکا نشان دهند. به گفته ‏تحليلگران سياسي و اجتماعي، مردم ايران لزوما ً هيچگونه ارتباطي ميان خود و ايده هاي افراط گرايانه رهبران خود ‏نمي بينند و مي دانند که مردم آمريکا نيز نقشي در تصميم گيري سران خود ندارند. ‏

معصومه ابتکار عضو شوراي شهر تهران مي گويد: "تصور مي کنم مشکلي که ما با آمريکايي ها داريم اين است که ‏آمريکايي ها ايران را بعنوان يک کشور شرور و يک تهديد قلمداد مي کنند. اين نگرش بايد تغيير کند. من معتقدم اگر ‏آنها بفهمند ما واقعا ً چه کسي هستيم، مبناي آشتي بر اساس احترام و مساوات خواهد بود." ‏

ابوالفضل امامي صاحب يک مغازه بستني فروشي در ميدان محسني مي گويد: "من يکي از کساني بودم که شعار مرگ ‏بر آمريکا مي دادم. اين شعاري است که در طول انقلاب بوجود آمد. مردم حالا ديگر منظوري از اين شعار ندارند. من ‏کالاهاي آمريکايي را ترجيح مي دهم و مردم آمريکا را دوست دارم. فقط از دولت آمريکا خوشم نمي آيد." اين موضوع ‏نشان مي دهد که تا چه اندازه بسياري از ايرانيان از دولت تندروي احمدي نژاد احساس دوري مي کنند.‏

مراد ثقفي نويسنده و تحليلگر مي گويد: "ما از دولت خودمان خوشمان نمي آيد. بنابراين عدم محبوبيت دولت ما، يک ‏نگراني بزرگ براي آن بشمار مي رود." اما اين موضوع به اين معني نيست که قرار است تهران و واشنگتن به زودي ‏اختلافات خود را حل کنند. فقط اختلافات بر سر مسائل سياسي مانند برنامه هسته اي ايران نيست که اين امر ‏‏(ازسرگيري روابط) را غيرممکن مي کند. موانع دشوارتر ديگري نيز مانند هويت و ايدئولوژي بر سر راه آشتي ايران ‏و آمريکا قرار دارند. ‏

هويت انقلابي و ايدئولوژي ضدآمريکايي همواره از يکديگر تفکيک ناپذيرند. نگراني ها بر اين اساس است که کمرنگ ‏شدن ايدئولوژي ضدآمريکايي، هويت انقلابي ايران را تضعيف کند و به تبع آن نظام ديني ايران تضعيف شود. به اين ‏خاطر است که ديپلمات هاي غربي مستقر در تهران معتقدند که بهترين اقدامي که واشنگتن مي تواند براي متعادل تر ‏کردن رفتار رژيم ايران انجام دهد، کنار گذاشتن سخت گيري است. با وجود فشارهاي کمتر، براي سران ايران ‏دشوارتر خواهد بود از نفوذ غربي ها جلوگيري کنند. يک ديپلمات مي گويد: "پا را از روي گاز برداريد."‏

مانع ديگر بر سر راه ازسرگيري روابط ايران و آمريکا، اختلافات عميق ميان ايرانيان است. اين اختلافات پس از ‏انقلاب ظاهر گشتند؛ گروههايي که با يکديگر براي سرنگوني شاه متحد شدند، نتوانستند دربارۀ نحوۀ اداره کشور با ‏يکديگر به توافق برسند. اسلام گرايان پيروز شدند و تا به امروز آنهايي را که خواهان رويکرد ميانه روتر بودند، به ‏حاشيه رانده اند. يک تحليلگر سياسي مستقر در تهران مي گويد:"حتي سران حاکم بر کشور نيز به اين شناخت رسيده اند ‏که ما مي توانيم از برقراري روابط با آمريکا نتايج خوبي کسب کنيم. اما ما مي دانيم که اول بايد در داخل کشور آشتي ‏برقرار شود." ‏

منبع: اينترنشنال هرالد تريبيون، 11 فوريه، 2008‏

گزارشي از هاآرتص درباره اظهارات اخير باراک -- آمريکا به تاسيسات اتمي ايران حمله نمي کند

eyhodbarak.jpg

يووال آزولاي

ايهود باراک، وزير دفاع اسرائيل به کميسيون سياست خارجي کنست، پارلمان اسرائيل، گفت که احتمال اينکه ‏آمريکا نسبت به برنامه هاي اتمي ايران واکنش نظامي نشان بدهد، ناچيز است. در عين حال باراک، نمايندگان ‏مجلس را نسبت به پيشرفت هاي امنيتي در نوار غزه و مرز هاي ديگر، آگاه کرد.‏

باراک توضيح داد که گزارش امنيت ملي آمريکا درباره ايران که گفته بود که ايران دست از تلاش هايش براي ‏توليد سلاح اتمي برداشته است، مانع از واکنش نظامي آمريکا به برنامه هاي اتمي اين کشور شده است.‏

با اين حال باراک، گفت: "هرکس که گزارش را خوانده باشد، مي داند که ما [اسرائيل و آمريکا] در بعضي نتيجه ‏گيري ها اختلاف نظر داريم، اما اين اختلاف ها خيلي کمتر از آن است که در اولين نگاه، به نظر مي آيد". وزير ‏دفاع اسرائيل هشدار داد که با روندي که وقايع در ماه هاي اخير پيش رفته است، اعمال تحريم هاي اقتصادي شديد ‏تر هم سخت تر شده است.‏

باراک گفت که در گفتگو با سران کشورها، با اسرائيل درمورد اينکه ايران در تلاش رسيدن به سلاح اتمي است، ‏توافق داشتند اما گزارش آمريکا به دليل اهميت اين کشور، تاثير گذار است.‏

او درباره وضعيت مرزهاي لبنان گفت که از زماني که جنگ دوم لبنان با پايان رسيده است، حزب الله سعي کرده ‏تا تعداد موشک هايش را سه برابر کند و با کمک ايران و سوريه توانسته است در شمال رودخانه ليتاني، موضع ‏بگيرد.‏

باراک گفت: "اين موضع گيري نظامي براي ما نگران کننده است و اين درحالي است که حزب الله به تجهيز ‏نظامي خود و خريد موشک، ادامه مي دهد. با وجود ضربه اي که به حزب الله در جنگ اخير وارد شد، توانست ‏توان موشکي خود را سه برابر کند و برد و تاثير اين موشک ها را گسترش بدهد".‏

تعداد زيادي از اعضاي کمسيون سياست خارجي کنست از باراک خواستند تا موقعيت نوار غزه و بمباران مرز ‏هاي ديگر توسط موشک قسام را با دقت شرح بدهد.‏

به گفته باراک، در ماه هاي اخير نيروهاي نظامي اسرائيل، 200 نظامي را در غزه کشته اند که شانزده نفرشان در ‏روزهاي اخير کشته شده اند.‏

باراک توضيح داد که در آينده نزديک، اسرائيل قصد دارد جلوي حملات مداوم راکت ها را بگيرد و از قاچاق ‏اسلحه از طريق مصر، جلوگيري کند. در مراحل بعدي ثبات حماس در نوار غزه بايد کم بشود و اسرائيل بار ديگر ‏کنترل آن منطقه را بدست بگيرد. در نهايت، اسرائيل بايد به مرحله اي برسد که کشور را کاملا از درگيري ها رها ‏کند.‏

باراک نسبت به تلاش دنياي عرب براي ايجاد مصالحه بين حماس و فتح، دو حزب فلسطيني، ابراز نگراني کرد: ‏‏"اين دو، قدرت هايي با مشخصه هاي متفاوت اند. حضور حماس در نوار غزه يک واقعيت است و ما مي دانيم که ‏فلسطيني ها قادر نيستند آنها را از نوار غزه بيرون برانند و فتح را جايگزين کنند".‏

منبع: هاآرتض 12 فوريه

مقاله لوس آنجلس تايمز در حمايت از مک کين --- تعريف تازه از محور شرارت

mckeen.jpg

مکس بوت

بعضي از محافظه کاران آمريکا از انتخاب جان مک کين به عنوان نامزد جمهوري خواهان درانتخابات ‏رياست جمهوري ناخشنود هستند. براي من ديدگاه محمود احمدي نژاد، بشار اسد و کيم يونگ ايل، شخصاً ‏خيلي حائز تامل تراز تفکرات راش ليمبورگ، تام ديلي يا ان کولتر است. ‏

اين سه نفر که ما آنها را در "محور شرارت" جديد قرار داده ايم، منافع آمريکا را با جسارت فزاينده اي مورد ‏چالش قرار داده اند. کيم يونگ ايل در کره شمالي بدون اعتنا به تحريم هاي بين المللي، دست به توسعه ‏تسليحات هسته اي زد و توافقات مربوط به توقف برنامه هاي کره شمالي را زير پا گذاشت. احمدي نژاد با ‏تکيه بر حمايت هاي علي خامنه اي – رهبر عالي ايران- همچنان با اسب توسعه تسليحات هسته اي و پشتيباني ‏از تندروهاي شيعه وسني عراق را که به کشتار سربازان آمريکايي مشغول هستند، به جلو مي تازد. سپاه ‏پاسداران انقلاب هم که ارتباط نزديکي با احمدي نژاد دارد، به طرز فزاينده اي نيروهاي دريايي بريتانيا و ‏ايالات متحده را در خليج فارس به چالش کشيده است. اسد نيز در سوريه به خاطر ترور رهبران لبناني ‏مخالف حضور و برتري اين کشور در لبنان، شديداً مورد سوء ظن قرار گرفته است. اين رهبران با اقدامات ‏سوريه در حمايت از حماس و حزب الله لبنان و نيز استفاده اعضاي عمليات انتحاري القاعده از خاک آن کشور ‏براي ورود به عراق مخالف اند. ‏

شواهدي وجود دارد که از کم شدن فعاليت هاي ايران و سوريه در عراق ظرف چند ماه گذشته حکايت مي ‏کند. اما قبول اينکه اين موضوع نتيجه نوعي تغيير در قلب اين دو کشور باشد بسيار مشکل است. بيشتر مي ‏توان پذيرفت که اين وضع حاصل افزايش تلاش هاي ائتلاف عراق و آمريکا است. ‏

يکي از منابع نظامي ايالات متحده هنگام ديدار اخيرمن از عراق گفت، تخمين زده مي شود ماهانه 50 تا 80 ‏نفر از افراد جهادي خارجي از طريق مرز سوريه وارد عراق مي شوند. آنها به خاطر مقاومت استان انبار ‏دربرابر القاعده، مسير خود را به سادگي به استان هاي صلاح الدين و نينوا تغيير داده اند. ضمناً سوريه تبديل ‏به سرفرماندهي حزب بعث جديد عراق شده که براي تسهيل و تامين مالي حملات در عراق، مشغول همکاري ‏با القاعده است. حتي شواهدي هم در دست است که ابو ايوب مصري، رهبر مصري الاصل القاعده در عراق، ‏اينک در سوريه مخفي شده است. ايران هم به نوبه خود به آموزش و پشتيباني "گارد ويژه" شيعه عراق ‏مشغول است که در نوع خود، مخوف ترين گروه تروريستي مخفي در سراسر کشور محسوب مي شود. آنها ‏مشغول قاچاق مهمات خطرناک براي استفاده عليه نيروهاي ائتلاف در عراق و افغانستان هستند. ‏

با اين حال ايران و سوريه به خوبي مي دانند که آمريکا از اقدامات آنها خبر دارد. مقامات دولت آمريکا، از ‏رييس جمهور گرفته تا افراد رده هاي پايينتر، چندين بار به آنها اخطار داده اند که اقداماتشان غير قابل قبول ‏است و بايد متوقف شود. اما آنها همچنان به رفتارشان ادامه مي دهند. ‏

روشن است که اين دو رژيم سرکش از عواقب جنگي که ما و شرکايمان به آن مشغول هستيم، هراسي ندارند. ‏آنها فکر مي کنند مي توانند سربازان آمريکايي را کشته و مجروح کنند و آخر سر هم کسي کاري به کار آنها ‏نداشته باشد. البته تا اينجاي کار درست فکر کرده اند. ‏

جرج بوش براي مقابله با تهديدات ايران و سوريه، به جز فشار براي تحريم هاي اقتصادي، آن هم در حالي که ‏بهاي نفت به سقف 100 دلار براي هر بشکه رسيده است، اقدامات کافي را انجام نداده است. رييس جمهور ‏حتي از دادن اجازه انجام برخي عمليات محدود عليه شبکه هاي جهادي در داخل خاک ايران و سوريه هم ‏خودداري کرده است. ‏

اين بخشي از ويژگي بوش است که سخنان تند را با اقدامات ضعيف ترکيب مي کند. رييس جمهور از ارتقاي ‏دموکراسي و پشتيباني از مخالفان حرف مي زند، اما وقتي نوبت به ديدار او از مصر مي رسد، حسني مبارک ‏را به خاطر زنداني کردن رهبران مخالف سرزنش نمي کند. اين تناقضات باعث وارد آمدن خسارت هاي جدي ‏به وجهه و اعتبار آمريکا شده است. ‏

ديدن اينکه بوش چگونه مي تواند اين "عامل ترس" را در باقيمانده دوران رياست جمهوري خود جبران کند، ‏بسيار مشکل به نظر مي رسد. اين وظيفه رييس جمهور بعدي است. چه کسي بهترين گزينه براي اين کار ‏خواهد بود؟

براي پاسخ به اين سوال، از خود بپرسيد احمدي نژاد، اسد و کيم از کدام نامزد انتخاباتي آمريکا بيش از بقيه ‏مي ترسند؟ من اعلام مي کنم او نمي تواند هيلاري کلينتون، باراک اوباما و يا مايک هاکبي باشد. از نظر من ‏‏(که قبول دارم يکسو نگرانه است)، نامزد پيشرو در ارعاب دشمنان خارجي کسي است که پشتيباني خود را از ‏تلاش هاي جنگي آمريکا در عراق اعلام کرده است. حال و هواي نظامي جان مک کين به ما اجازه مي دهد ‏به طرز صلح آميزي به اهدافمان برسيم. زيرا بقيه کشورها جرات سر به سر گذاشتن با او را بسيار کمتر از ‏رييس جمهوري فعلي کاخ سفيد، دارند. ‏

منبع: لوس آنجلس تايمز- 12 فوريه 2008 ‏

روحانيون کهنه کار کنار گذاشته مي شوند -- واشنگتن پست و جنگ قدرت در ايران

تامس اردبرينک

پس از اينکه پيروان آيت الله خميني رژيم خودکامه ايران را سرنگون کردند، وي گروهي از روحانيون سياسي را که ‏بدنبال ايجاد اولين جمهوري اسلامي در جهان بودند، به قدرت رساند. تقريبا پس از گذشت 30 سال، نسل جديدي از ‏سياستمداران اقدام به کنار زدن اين روحانيون از عرصه سياست ايران کرده اند. بسياري از اين روحانيون به طرفداران ‏بهبود روابط با غرب و برداشتن گام هاي تدريجي بسوي دموکراسي تبديل گشته اند. ‏

تازه واردان عرصه سياست ايران، فرماندهان اسبق نظامي، فيلمسازان و شهردارها هستند که بسياري از آنها زير 50 ‏سال سن دارند و تنها تعداد معدودي از آنها روحاني هستند. آنها قول مي دهند که وعده هاي انقلاب را عملي خواهند کرد ‏و ايران را به کشورهاي برتر جهان تبديل خواهند نمود. اين نسل برخاسته، از حمايت آيت الله علي خامنه اي که از ‏سياست هاي قاطعانه خارجي و هسته اي دولت حمايت مي کند، برخوردار است. ‏

ماه گذشته هيات هاي اجرايي انتخابات، صلاحيت تعداد زيادي از روحانيون و متحدان آنها را – از جمله علي اشراقي ‏نوه آيت الله خميني – براي شرکت در انتخابات مجلس رد کردند. اين کانديداها قبلا ً نيز رد صلاحيت شده اند، اما به ‏گفته تحليلگران، عدم حضور روحانيون کهنه کار نظام عضو ساير نهادهاي قدرت در انتخابات بيانگر اين نکته است که ‏آنها با حضور دوباره در صحنه انتخابات مشکل خواهند داشت. ‏

رسول منتجب نيا روحاني کهنه کار سياسي و عضو حزب اعتماد ملي مي گويد: "اين تازه واردان دارند پيروان امام را ‏از قدرت کنار مي زنند. با ما از روي بي وفايي تا مي کنند." به گفته تحليلگران، پاکسازي اين روحانيون موضع محمود ‏احمدي نژاد، برجسته ترين رهبر نسل جديد، را تقويت خواهد کرد و قشر سياسي کوچکتري را به وجود خواهد آورد که ‏بيشتر مرهون آيت الله خامنه اي خواهد بود و کمتر اختلافات داخلي را تحمل خواهد کرد. ‏

مهرداد سرجوئي تحليلگر سياسي و روزنامه نگار اسبق مي گويد: "تازه واردان پايگاه قدرت کهنه کاران را ندارند. آنها ‏هيچگونه اعتباري به قدمت انقلاب، هيچگونه دسترسي مستقيم به پول نفت و هيچ حامي مهمي ندارند. احزاب و ‏گروههاي قديمي اغلب مي توانستند مستقلانه تر عمل کنند چون که قدرتمند بودند. نسل جديد بيشتر به رهبر وابسته ‏است." خامنه اي دو هفته قبل علنا تصميم احمدي نژاد را براي ناديده گرفتن قوانين خاص مصوب مجلس وتو کرد. ‏سرجوئي مي گويد: "اين اقدام پيامي است که نشان مي دهد چه کسي مسئول است." ‏

تازه واردان مي گويند، ظهور آنها بخشي از تحول يک نسل بشمار مي رود. سعيد ابوطالب نماينده مجلس مي گويد: "ما ‏در طول 30 سال گذشته شاهد اسامي ثابتي در سياست ايران بوده ايم. طبيعي بود که روحانيون پس از رهبري کردن ‏انقلاب، زمام امور کشور را بدست بگيرند، اما با گذشت زمان طبيعي است که شخصيت هاي غيرروحاني جوانتر امور ‏کشور را اداره کنند." ابوطالب معتقد است که جايگاه روحانيون همواره حائز اهميت خواهد بود. او مي گويد: "ما براي ‏راهنمايي به آنها نياز داريم درست همان طور که امام خميني مي خواست." او با اشاره به عبا و عمامه روحانيون و کت ‏و شلوار سياستمداران جوانتر مي گويد: "اين موضوع فقط تغيير پوشش است. تازه واردان هم به همان اندازه مذهبي ‏هستند."‏

تحليلگران معتقدند که روحانيون تحت رهبري هاشمي رفسنجاني شانس بازگشت مجدد به جايگاه برجسته سياسي را ‏خواهند داشت. دارودسته هاشمي رفسنجاني در طول دو دوره رياست جمهوري او کنترل چند نهاد مهم اجرايي و ‏اقتصادي مانند وزارت نفت را در اختيار داشتند. رفسنجاني کمک کرد محمد خاتمي بعنوان جانشين او در سال 1997 ‏به قدرت برسد. ‏

طرفداران خاتمي يا همان اصلاح طلبان که زماني بسياري از آنها انقلابي بودند، بعدها از تسخير سفارت آمريکا در ‏تهران که منجر به قطع روابط ايران و آمريکا گرديد، ابراز تأسف کردند. متحدان سياسي رفسنجاني با اصلاح طلبان ‏متحد شدند و با همراهي يکديگر استدلال کردند که قوانين اسلام پويا و قابل انطباق هستند. آنها همچنين خواهان ‏برقراري روابط مجدد با آمريکا از طريق مصالحه بودند و پيشنهاد دادند اندکي اصلاحات دموکراتيک در کشور ‏صورت گيرد. بعدها، درگيري هاي سياسي ميان اين دو گروه درگرفت. ‏

اگرچه خاتمي و طرفدارانش از قدرت اجرايي برخوردار بودند، اما قوه قضاييه و شوراي نگهبان، که هر دو تحت سلطه ‏مخالفان روابط با آمريکا و تحولات سياسي و مذهبي بودند، از اجراي بسياري از طرح هاي آنها جلوگيري کردند. ‏بسياري از کانديداهايي که ماه گذشته رد صلاحيت شدند، عضو ائتلاف گسترده اصلاحات خاتمي هستند که بدنبال رقابت ‏با تازه واردان در انتخابات مجلس امسال بودند. طرفداران رفسنجاني نيز بدلايل نامعلوم تصميم گرفتند در انتخابات ‏شرکت نکنند. ‏

منتجب نيا مي گويد: "ما معتقديم که بايد فضاي کشور را باز بگذاريم، آزادي هاي بيشتري بدهيم و تنش زدايي در ‏عرصه بين المللي را تمرين کنيم. تازه واردان متعصب هستند و اعتقادي به خواسته هاي مردم ندارند. اين موضوع ‏نزاع قدرت براي جهت گيري سياسي کشور است." ‏

منبع: واشنگتن پست، 11 فوريه

گزارشي از کريستين ساينس مانيتور -- مجاهدين خلق رو به افول

غلامرضا صادقي سرنوشت محتوم خود پس از بازگشت به کشور را شکنجه يا اعدام پيش بيني مي کرد. او ‏سالها عضو سازمان مجاهدين خلق ايران بوده است. ‏

اما آقاي صادقي از باقي ماندن در جمع 3400 نفره مجاهدين خلق در اردوگاه تحت محافظت ايالات متحده ‏خسته شده بود. او مي خواست بيرون بيايد و پسرش را ببيند. ‏

بنابراين او به جمهوري اسلامي بازگشت. او در دهه 1980، پنج سال را به اتهام عضويت در گروهي که هم ‏از سوي تهران و هم واشنگتن به عنوان "تروريست" خوانده شده بود در زندان به سر برده بود. هنوز هم ‏برخي از آمريکايي ها سازمان مجاهدين را- که خلع سلاح شده اما همچنان سازمان يافته است- به عنوان يک ‏ابزار احتمالي قابل استفاده در تعويض رژيم ايران نگاه مي کنند. ادامه حضور مجاهدين در عراق به تشنجات ‏ميان ايران و آمريکا دامن زده است. ‏

آقاي صادقي در ايران مورد بخشش قرار گرفت. اين چيزي بود که در اردوگاه هرگز به آنها نگفته بودند. اقدام ‏او بازتابي است از خروج بالغ بر 100 نفر ديگر از نظاميان اين سازمان که ظرف هفته هاي گذشته اجازه ‏بيرون آمدن از اردوگاه را يافته اند و اکنون در مناطق شمالي کردستان عراق براي ورود به ترکيه در ‏سرگرداني به سر مي برند. آنها مي ترسند به کشور خودشان برگردند. ‏

صادقي مي گويد: "به خاطر اينکه قبلاً زنداني شده بودم، انتظارم اين بود دوباره به زندان برگردم و شکنجه و ‏اعدام شوم. آنها گفتند سازمان براي ما تهديد به حساب نمي آيد. ما مي دانيم شما خودتان قرباني هستيد و فکر ‏مي کرديد قرار است کار خوبي براي کشورتان بکنيد اما آنها شما را فريب دادند."‏

بسياري از تحليلگران به اين نتيجه رسيده اند که سازمان مجاهدين در سال 2002، به کمک اسراييل دنيا را از ‏برنامه مخفي غني سازي اورانيوم خبردار کرده است. آنها اکنون هم مي گويند برآوردهاي امنيتي ايالات متحده ‏نادرست است و ايران برنامه تسليحات هسته اي خود را از سال 2004 از سر گرفته است. بازرسان سازمان ‏ملل مي گويند اطلاعاتي که در سال هاي اخير از سازمان بدست آنها رسيده داراي مقاصد سياسي بوده و اشتباه ‏است. ‏

هيچ کشوري نظامياني که اردوگاه اشرف در شمال بغداد را ترک گفته اند قبول نکرده است. بعضي از آنها ‏اوراقي را از نظاميان آمريکا در دست دارند تا به ترکيه سفر کنند. مدارک کميسارياي عالي پناهندگي سازمان ‏ملل نشان مي دهد حدود دو هفته پيش ترکيه از پذيرش 19 نفر از آنها سرباز زده است. ده ها نفر ديگر هم در ‏کردستان عراق سرگردان هستند. بعضي از آن ها را مجبور کرده اند به نواحي خطرناک مرکزي عراق ‏بروند. از سرنوشت 26 نفر هم خبري در دست نيست. ‏

وضعيت بوجود آمده باعث بروز حساسيت در اردوگاه اشرف شده است. اين اردوگاه از زمان سقوط صدام ‏حسين، محدوديتهاي فراواني را براي خبرنگاران قائل شده است. بر اساس گفته هاي 340 نفر از اعضاي ‏سابق سازمان مجاهدين که با همکاري صليب سرخ جهاني به ايران بازگشته اند، سازمان تمام وجوه زندگي ‏افراد را در اردوگاه تحت نظر دارد. تعداد کساني که در سال 2007 به ايران بازگشته اند به 12 مورد کاهش ‏يافته است. اين تعداد تا اواسط ماه ژانويه جاري تنها 3 نفر بوده است. ‏

آندرياس شويزر که تا همين اواخر افسر پشتيباني صليب سرخ جهاني بوده، مي گويد: "ما فکر نمي کنيم آنها ‏‏(پس از بازگشت به ايران) تحت آزار و اذيت قرار گرفته باشند... عمدتاً به اين دليل که خانواده ها و مقامات ‏ايران از آنها مي خواهند بازگردند. هيچ مشکلي تا حالا به گوش نرسيده است."‏

وقتي اين روزنامه در سال 2005 قضيه يکي از بازگشتگان را به طور محرمانه تحت نظارت قرار داد، مادر ‏آن شخص از فقدان کمک هاي رسمي گله مند بود. اما شکايتي از دخالت دولت در اين مورد نشده بود. ‏

اخيراً مريم رجوي، در صفحه ديدگاه هاي روزنامه کريستين ساينس مانيتور، ادعا کرد در ايران از وي ‏حمايت هاي زيرزميني مي شود و گفت قرار دادن نام سپاه پاسداران انقلاب در فهرست سازمان هاي ‏تروريستي، پيماني آشکار و مقدمه اي انکار ناپذير بر تغييرات دموکراتيک ايران است. ‏

اما تحليلگران منکر حمايت هاي اينچنيني از سازمان شده اند. اروند ابراهيميان، تاريخ شناس ايراني در ‏دانشگاه نيويورک و نويسنده رساله "مجاهدين ايران"، مي گويد: "آنها به قدري در ايران بي اعتبار هستند که ‏من حتي فکر نمي کنم هيچ گونه پايگاه اجتماعي داشته باشند."‏

گزارش تروريسم منتشر شده از سوي وزارت خارجه آمريکا در سال گذشته اعلام نمود سازمان مجاهدين خلق ‏همچنان "به عنوان گروه بالقوه براي ارتکاب ترور در اروپا، خاورميانه، ايالات متحده، کانادا و ساير نقاط ‏باقي مي ماند."‏

آمريکا از قبول تعويض رهبران اصلي سازمان مجاهدين با چند تن از اعضاي القاعده که در ايران نگهداري ‏مي شوند سرباز زد.‏

يکي از مقامات وزارت خارجه ايران که نخواست نامش فاش شود گفت: "سياست جمهوري اسلامي در قبال ‏سازمان مجاهدين مشخص است. از نظر ما آنها صاحب يک تفکر تروريستي هستند. وقتي قضيه از نوع تفکر ‏است، رهبران مسوول هستند و بقيه افراد قرباني محسوب مي شوند."‏

سازمان مجاهدين و برخي افراد در کنگره آمريکا و پنتاگون، عنوان تروريست رابراي اين گروه به چالش ‏کشيده اند. افسران عاليرتبه ايراني هم نيروهاي آمريکايي را متهم کرده اند که از اعضاي سازمان براي ‏بازپرسي از بازداشت شدگان ايراني در عراق استفاده کرده اند. اخبار موجود در غرب هم مي گويد بعضي ‏عوامل اجرايي سازمان هم احتمالاً به نمايندگي از ايالات متحده دست به انجام عمليات در اين سوي مرزها مي ‏زنند. ‏

در واقع وقتي مامور فدرال ايالات متحده در سال 2003 در اردوگاه اشرف، صادقي را مورد بازپرسي قرار ‏بوده پيشنهاد چنين همکاري را به صادقي داده بود.او پس از آزاد شدن از زندان ايران در دهه 1980 به کانادا ‏رفته بود. در آنجا سازمان او را پيدا کرده و نامه اي را از سوي رجوي به دست او رسانده بود: "حالا تو در ‏تورنتو هستي و زندگي خوبي مي کني. تو خواهران و برادرانت را فراموش کرده اي. تو آزادي و دموکراسي ‏را فراموش کرده اي."‏

صادقي همسر کانادايي اش را ترک کرد و با شکستن قانون حضانت، به سازمان اجازه داد پسرش را به دست ‏والدينش در ايران برسانند. سازمان او را به لس آنجلس فرستاد. قرار بود ديدار او از عراق کوتاه مدت باشد. ‏اما به گفته او، سازمان پاسپورت آمريکايي او را گرفته و به او گفتند پاسپورت را نابود کرده اند.‏

وقتي آمريکا سازمان را در سال 2003 خلع سلاح نمود، "اف بي آي" با تک تک اعضا ديداري برگزار کرد. ‏صادقي مي گويد به او گفته اند آمريکا قصد سرنگوني رژيم ايران را دارد و به کمک او نياز دارد. آنها به او ‏اطمينان داده اند مي تواند به آمريکا بازگردد. آنها گفتند باقي ماندن در کنار سازمان به اين معني خواهد بود که ‏‏"هرگز آمريکا را نخواهد ديد."‏

صادقي گفت: "من باور نکردم آمريکا مي خواهد مرا به آمريکا برگرداند، من هم خيلي مشتاق نبودم." صادقي ‏که از جلسات خود انتقادي روزانه سازمان خسته شده بود، سرانجام به آمريکايي ها مي گويد مي خواهد به ‏ايران بازگردد. 22 سال بود که او والدينش را نديده بود. پسرش الان 16 ساله و به شدت دل آزرده بود. او مي ‏گويد: "پسرم از من پرسيد کجا بودي؟ در اين 10 سال نه تلفن کردي و نه کارت پستالي فرستادي." او اضافه ‏کرد زندگي اش توسط سازمان از هم پاشيده شد. "براي همين پسرم از من متنفر است."‏

منبع: کريستين ساينس مانيتور – 10 فوريه 2008 ‏

آيا آژانس ايران را تبرئه خواهد کرد؟ -- تحليلي از لوموند

کشمکش هاي سياسي پشت پرده در ارتباط با گزارشي که قرار است محمد البرادعي، مدير آژانس بين ‏المللي انرژي اتمي، حدود بيستم فوريه ( اوّل اسفند) ارائه دهد از هم اکنون در جريان است. اين گزارش ‏از ميزان همکاري ايران با آژانس درباره فعاليت هاي‎ ‎هسته اي گذشته اش خبر خواهد داد، فعاليتي که ‏نزديک بيست سال‎ ‎مخفي ماند تا آنکه در سال 2003 ـ 2002 پرده از آن برداشته شد‏‎ ‎و اين آغاز بحران ‏جهاني برسر پرونده ايران بود.‏

امروز اين سوء ظن در مورد جمهوري اسلامي وجود دارد که تحت‏‎ ‎پوشش برنامه رسماً اعلام شده توليد ‏برق، خواهان دستيابي به توان‏‎ ‎هسته اي نظامي است.‏

کشورهاي غربي طرفدار شدّت عمل در برابرتهران يعني آمريکا، فرانسه و انگليس نگرانند که مبادا مدير ‏مصري آژانس و برنده جايزه نوبل بارضايت بخش خواندن پاسخ هاي تهران درگزارش‏‎ ‎به طريقي سند ‏تبرئه ايران را صادر کند.اين کشورها درپشت پرده‎ ‎البرادعي را متهم مي کنند که به جاي بررسي صرفاً ‏فني فعاليت هاي ايران، با اين پرونده برخورد "سياسي" مي کند. ‏

گزارش البرادعي از اين نظر اهميت دارد که مي تواند در روند اتخاذ اقدامات تنبيهي عليه ايران در ‏شوراي امنيت سازمان ملل‎ ‎مانع ايجاد کند، روندي که هم اکنون از سوي قدرت هاي بزرگ براي تهيه ‏قطعنامه تحريم هاي جديد ــ سوّمين قطعنامه پس از‎ ‎دسامبر2006ــ آغاز شده است.‏

بسياري ازاعضاي غير دائم شوراي امنيت ازجمله آفريقاي جنوبي‎ ‎تصويب تحريم هاي جديد را قبل از ‏انتشار گزارش آقاي البرادعي‎ ‎و پيش از ارائه آن به شوراي حکام آژانس در آغاز مارس، منتفي‎ ‎دانسته ‏اند. سياستمداران غربي معتقدند که تمام اعتبار آژانس در گروي اين‎ ‎گزارش است. به گفته يکي از منابع ‏غربي که مايل نيست شناخته‎ ‎شود، همانطورکه "آژانس در سال 2003 اشتباه نکرده بود"‏‎ ‎وقتي‎ ‎اعلام کرد ‏که بازرسان بين المللي به شواهدي مبني بر وجودسلاح‏‎ ‎هاي کشتار جمعي در حکومت صدام حسين دست ‏نيافته اند، "در سال 2008 هم نبايد در مورد ايران اشتباه کند". ‏

امروز موضوع مورد مناقشه‎ ‎‏"برنامه کاري" است که در اوت 2007 مورد توافق البرادعي و ايران ‏قرار گرفت و هدف از آن‎ ‎وادار ساختن تهران به پاسخگوئي به سئوالات مربوط به برنامه هسته ايش بود ‏زيرا يکي از دلايل ارجاع پرونده ايران به شوراي‎ ‎امنيت در سال 2006، عدم شفافيت اين کشور در اين ‏زمينه بود.‏

البرادعي در تاريخ يازدهم ژانويه به تهران رفت و با مقامات اين‎ ‎کشور در مورد يک مهلت چهار هفته ‏اي براي‎ ‎‏"پاسخگوئي به سئوالات معلق مانده" به توافق رسيد، مهلتي که درحال تمام شدن‏‎ ‎است. ‏

گزارش مقدماتي ارائه شده از سوي البرادعي در نوامبر 2007 با آنکه چندان به سود تهران نبود، حاوي ‏نکات مبهمي بود. در اين‎ ‎گزارش قيد شده بود که پاسخ هاي ايران با يافته هاي آژانس "مطابقت دارد" و ‏همکاري ايران با آژانس تا اندازه اي پيشرفت‎ ‎داشته است. آيا البرادعي در گزارش جديد خود در صدد ‏تبرئه ايران برخواهد آمد؟

در درون خودآژانس هم اختلاف نظرها شديداست. هفته پيش گروهي از بازرسان آژانس براي روشن ‏کردن موارد مورد مناقشه مربوط به بخش نظامي سازي به تهران رفتند، مواردي‎ ‎نظير طرح ساخت يک ‏کلاهک هسته اي و کشف بقاياي اورانيوم‎ ‎غني شده با درصد بالا در يکي از تأسيسات وابسته به نهادهاي ‏
نظامي ايران. ‏

يکي از منابع وابسته به آژانس که مي خواهد نامش برده نشود، مي گويد که سرگروه هاي بازرسان ‏آژانس در يک گفت و گوي‎ ‎خصوصي با ابراز‏‎ ‎‏"نارضايتي" اظهار داشته اند که‎ ‎‏"نمي فهمند"‏‎ ‎چرا آقاي ‏البرادعي قصد دارد به تهران چک سفيد امضاء بدهد.‏

همين منبع مي گويد که متأسفانه‎ ‎‏"با وجود ضدو.نقيض گوئي هاي ايران و عليرغم آنکه اطلاعاتي که به ‏ما داده اند کامل نيست، البرادعي مي خواهد پرونده را ختم کند". ايران با قبول‎ ‎‏"برنامه کاري" با آژانس ‏در صدد سلب مشروعيت‎ ‎از شوراي امنيت در اين پرونده است، مشروعيتي که به شوراي‎ ‎امنيت اجازه ‏داده است مطابق اصل هفتم منشور سازمان ملل مبني‎ ‎بر‎ ‎‏"تهديد امنيت جهاني" قطعنامه هايش را صادر ‏کند.رئيس جمهور ايران محمود احمدي نژاد، در سخنراني خود در مجمع‏‎ ‎عمومي سازمان ملل در ‏سپتامبر2007، اظهار داشت که از نظر‎ ‎او پرونده‎ ‎‏"بسته" شده است.‏

‏ به اعتقاد سياستمداران غربي البرادعي با تأکيد براهميت پاسخگوئي در مورد فعاليت هاي هسته اي ‏گذشته وبا ناچيزشمردن ابهاماتي که بر برنامه ايران سايه افکنده، به ايران امتياز زيادي داده است. امّا به ‏گفته آن ها پرونده به هرصورت و به دلايل متعدد در شوراي امنيت باقي خواهد ماند.اولاً فقط وقتي مي ‏توان پرونده‎ ‎را از شوراي امنيت خارج کرد که قدرت هاي بزرگ تصميم بگيرند ــ امري که محتمل به ‏نظر نمي رسد چرا که روسيه هم اخيراً به ادامه فشارها بر تهران رأي مثبت داده است. روسيه که‎ ‎در ماه ‏ژانويه يک محموله سوخت به مرکز هسته اي ساخته خود‏‎ ‎در بوشهر تحويل داد معتقد است که وقتي ‏سوخت ايران به اين شکل تأمين مي شود ديگر معني ندارد که تهران هم سوخت داخلي‎ ‎توليد کند. ثانياً ‏بسته شدن پرونده ايران در آژانس منوط به حمايت‎ ‎علني شوراي حکام آژانس است.‏

سياستمداران غربي دراعتراض به تاکتيک البرادعي پشت خط‏‎ ‎دفاعي ديگري جبهه گرفته اند: مدير ‏آژانس درآخرين گزارشش‎ ‎در نوامبر2007، اذعان مي دارد که اطلاعات آژانس درمورد‏‎ ‎فعاليت هاي ‏ايران کم شده است.درواقع تهران دوسال است که به‎ ‎آژانس اجازه بازرسي همه جانبه و سرزده از ‏تأسيساتش را ندادهاست و ارتباط بازرسان آژانس با بعضي از مسئولان برنامه هسته‏‎ ‎اي ايران با ‏محدوديت هاي فراواني مواجه شده است. سياستمداران غربي مي پرسند چگونه آژانس مي تواند با وجود ‏چنين شرايطي گزارش مثبت بدهد؟‎ ‎غرب مي گويد که ايران هنوز به دو خواسته مهم سازمان ملل، تعليق ‏غني سازي اورانيوم و اجراي پروتکل الحاقي آژانس مبني بر بازرسي همه جانبه، پاسخ رد مي دهد.‏

دراين ميان ايران همچنان به فعاليت خود ادامه مي دهد و گويا استقرار سانتريفوژهاي‎ ‎‏"نسل دوّم" را ‏درکارخانه نطنزآغازکرده‎ ‎است، اقدامي که در تئوري امکان توليد کوتاه مدّت مواد شکاف‎ ‎پذير را فراهم ‏مي سازد. آمريکا روزجمعه هشتم فوريه به تهران‎ ‎در مورد اين اقدام که به برنامه اش شتاب مي بخشد، ‏هشدارداد.‏

مناقشه غرب و البرادعي درست زماني رخ مي دهد که انتشار‏‎ ‎گزارش سازمان امنيت آمريکادر دسامبر ‏مبني بر "توقّف" بخش‎ ‎نظامي در2003 از سوي ايران، بررسي پرونده اين کشوررا از‎ ‎طرق سياسي ‏پيچيده ساخته است. اروه مورن، وزير دفاع فرانسه‎ ‎اواخر ژانويه در ديداراز واشتگتن علناً اعلام کرد که ‏شک دارد‎ ‎چيزي‎ ‎‏"متوقّف" شده باشد.‏

منبع: لوموند 10 فوريه

Monday, February 11, 2008

بازنويسي گزارش هسته اي ايران---وال استريت جورنال و ارزيابي اطلاعاتي آمريکا

‏به درياسالار مايکل مک کانل مدير سازمان ملي اطلاعات آمريکا بخاطر تلاش براي برگرداندن اعتبار اين سازمان ‏امتياز دهيد. وي اين هفته در پاسخ به سؤالات کميسيون اطلاعات سنا از "صحت و کارکشتگي" جرياني که منجر به ‏انتشار ارزيابي تکان دهنده سازمان اطلاعات آمريکا (ناي) درباره برنامه هسته اي ايران گرديد، دفاع کرد. اما شهادت ‏او برابر با وارونه کردن نتيجه قضاوت قبلي بود.‏

ارزيابي ناي که در دسامبر سال گذشته منتشرگرديد، بخاطر اشاره به "عنصر کليدي توقف برنامه هاي تسليحات اتمي ‏ايران در سال 2003" به تيتر محافل خبري جهان تبديل شد. به رغم "اعتماد نسبي" سازمان اطلاعات آمريکا، در اين ‏ارزيابي آمده است که اين سازمان "با اعتماد کامل" بيان مي کند که فعاليت اين برنامه از سال 2003 متوقف شده است. ‏ارزيابي ناي همچنين به قضاوت هاي فرضي سياسي تبديل شده است، مانند اينکه "تصميم گيري هاي تهران توسط ‏رويکرد هزينه و فايده و نه شتاب براي دستيابي به سلاح بدون در نظر گرفتن هزينه هاي سياسي، اقتصادي و نظامي ‏هدايت مي شوند."‏

بنابراين تعجبي ندارد که محمود احمدي نژاد بلافاصله گزارش ناي را "بيانيه پيروزي" برنامه هاي هسته اي ايران ‏خواند. به رغم اينکه پيش نويس يک قطعنامه ضعيف ديگر بر عليه ايران هم اکنون در دست تهيه است، اما تلاش هاي ‏ديپلماتيک براي تصويب دور سوم تحريم هاي اقتصادي سازمان ملل به تدريج متوقف گرديدند به طوري که روسيه ‏تصميم گرفت سوخت نيروگاه هسته اي بوشهر را به ايران انتقال دهد، اقدامي که ريسک نگران کننده تکثير و گسترش ‏سلاح هاي اتمي را بدنبال دارد و روسيه قبلا ً ماهها آن را به تعويق انداخته بود. ‏

به علاوه، گزارش ناي تلاش هاي آمريکا را براي استقرار سپر ضدموشکي در اروپاي مرکزي پيچيده کرد. اسرائيلي ‏ها نيز نگران شدند که اين گزارش، سيگنال مرگ حساسيت آمريکا درباره ايران باشد و احتمالا ً آنها را وادار کند دست ‏به اقدامي يکجانبه بر عليه ايران بزنند. در داخل آمريکا نيز دموکرات ها از گزارش ناي براي متهم کردن دولت بخاطر ‏ارائه اطلاعات جنجالي استفاده کردند. جان ادواردز مي گويد:"اين موضوع کاملا ً روشن و به طرز وحشتناکي شبيه به ‏موضوعي است که درباره عراق شاهد آن بوديم."‏

اکنون درياسالار مک کانل به وضوح در تلاش است صدمات وارده را جبران نمايد، حتي اگر مستقيما ً نتواند به اين ‏موضوع اشاره کند. او در جلسه دفاع از خود اعتراف کرد:" فکر مي کنم شيوه اي را که به واسطه آن برنامه اتمي را ‏تعريف کرديم، تغيير دهم." او در عين حال افزود، طرح تسليحاتي و تسليحاتي شدن "کم اهميت ترين بخش" يک برنامه ‏تسليحات اتمي است.‏

مک کانل از اينکه نويسندگان گزارش ناي در پاورقي اين گزارش عنوان کرده اند که منظور از "برنامه تسليحات ‏اتمي" صرفا ً طرح تسليحاتي، تسليحاتي شدن و حذف غني سازي اورانيوم است، تاحدودي ابراز تأسف کرد. او در عين ‏حال با نظر سناتور ايوان بيه (دموکرات ايالت اينديانا) درباره اينکه پي بردن به ازسرگيري فعاليت تسليحاتي ايران ‏براي آمريکا "بسيار دشوار" است و اين موضوع که "با توجه به قابليت هاي صنعتي و فني ايرانيان، آنها احتمالا ً در ‏ساخت بمب موفق خواهند شد،" موافقت کرد. ‏

مک کانل در بيانيه مکتوب خود حتي از اين هم فراتر رفته است. وي در اين بيانيه خاطر نشان کرده است که دوره داد ‏و قال درباره رويکرد هزينه و فايده آخوندها و يا سياست هويج و چماق، که در گزارش ناي به آنها اشاره شده، بسر آمده ‏است. در عوض، اين ارزيابي جديد (ناي) تأکيد مي کند که ايران همچنان غني سازي يعني"سخت ترين چالش توليدات ‏اتمي" را ادامه مي دهد و "ادامه تلاش هاي ايران به منظور ارتقاي موشک هاي باليستيک که قابليت هدف گيري ‏آفريقاي شمالي و اروپا را دارند،" يک مؤلفه اصلي قابليت تسليحات اتمي اين کشور بشمار مي رود. ‏

بعد ديگر گزارش ناي معطوف به سلاح هاي کشتار جمعي است. در اين گزارش آمده است:"ما ارزيابي مي کنيم که ‏تهران تأسيساتي با کاربرد دوگانه در اختيار دارد تا در مواقع ضروري عامل جنگ شيميايي را توليد کند. تهران ‏همچنين تحقيقاتي را انجام مي دهد که ممکن است استفاده هاي مخرب داشته باشند. ايران پيش از اين تحقيقاتي درباره ‏عامل مخرب جنگ بيولوژيکي انجام داده و همچنان بدنبال دستيابي به فناوري هايي است که استفاده دوگانه دارند و مي ‏توانند در جنگ بيولوژيکي استفاده شوند."‏

تمامي مسائل ياد شده صرفا ً آنچه را که درباره اهداف ايران مشخص بوده است، تأييد مي کنند. توضيحات مک کانل بر ‏اين نکته تأکيد مي کند که گزارش ابتدايي ناي در بهترين حالت يک شکست مفتضحانه در افکار عمومي و در بدترين ‏حالت طغيان تحليلگران سازمان اطلاعات است که بدنبال تضعيف سياست کنوني آمريکا هستند. به گفته يک منبع ‏اطلاعاتي آمريکا، گزارش ناي اساسا ً کار دست پروردگان وزارت امور خارجه آمريکا بوده است که سابقه "حزبي ‏شديدي بر عليه مقامات دولت بوش" دارند. آنها کارشان را خيلي خوب انجام داده اند. همانطور که سناتور بيه در جلسه ‏دفاعيه مک کانل اشاره کرد، گزارش ناي "تبعات ناخواسته اي را بدنبال داشته است که، به نظر خود من، براي منافع ‏امنيت ملي کشورمان زيانبار بوده اند."‏

جبران بي موقع صدمات ناشي از گزارش ناي توسط درياسالار مک کانل بايد مجددا ً توجه جامعه جهاني را به واقعي ‏بودن تهديد هسته اي ايران معطوف دارد. حيف که بازنويسي مجدد گزارش ناي توسط مک کانل هرگز نخواهد توانست ‏مانند نسخه اول اين گزارش توجه رسانه ها را بخود جلب کند.‏

منبع: وال استريت جورنال، 8 فوريه، 2008‏

اروپا مي تواند اهداف هسته اي ايران را محدود کند

کارل تئودور گوتنبرگ

يافته هاي ارزيابي اخير سازمان ملي اطلاعات آمريکا درباره ايران باعث تجديد مناظره درباره اهداف هسته اي ايران ‏و واکنش مناسب جامعه بين الملل در مقابل اين موضوع شده است. اما اين مناظره بايد بدون هرگونه توهم آغاز گردد؛ ‏يعني اينکه بپذيريم که دولتي که اسرائيل را تهديد به نابودي مي کند و بدنبال دستيابي به بلندپروازانه ترين برنامه ‏موشکي در خاورميانه است، احتمالا ً به قدر کافي غيراصولي و غيراخلاقي است که مي تواند هر زمان برنامه متوقف ‏شده تسليحات اتمي خود را از سرگيرد. ‏

برنامه هسته اي ايران همچنان در هاله اي از ابهام قرار دارد. تهران اجازه دسترسي محدود به بازرسان آژانس بين ‏المللي انرژي اتمي داده است. درخواست هاي اصلي جامعه بين الملل در خصوص تعليق فوري غني سازي اورانيوم و ‏پاسخ جامع ايران به کليه پرسش هاي علني، هنوز اجابت نشده اند. درخواست محمود احمدي نژاد براي افزودن 50 ‏هزار سانتريفيوژ به چرخه سوخت هسته اي که مي توانند اورانيوم را در سطح بمب اتم غني کنند، تنها احتمال ‏سرسختي مداوم ايران را تقويت مي کند. ‏

در چنين فضايي، يک رويکرد مشترک به سرپرستي سازمان ملل همواره مؤثرترين استراتژي است که مي تواند ايران ‏را قانع کند رويه خود را تغيير دهد. اما اتخاذ رويکرد ديپلماتيک از طريق سازمان ملل تنها در صورتي موفق خواهد ‏بود که اهداف اين رويکرد از شفافيت و هم گرايي برخوردار باشند. اين اهداف عبارتند از: ممانعت قاطعانه از احتمال ‏دسترسي ايران به قابليت هاي نظامي هسته اي و واگذاري آنها به ساير کشورها. به علاوه، جامعه بين الملل بايد صحبت ‏هاي مربوط به تغيير رژيم ايران را فراموش کند و حق ايران را براي در اختيار داشتن انرژي اتمي در جهت مقاصد ‏غيرنظامي بپذيرد. ‏

بدون وجود فشارهاي چشمگير سياسي و اقتصادي، بعيد است ايران بتواند درباره مسأله هسته اي به توافق هاي اساسي ‏برسد. در صورتي که مشوق هايي براي تغيير رويه ايران به اين کشور ارائه نشوند، تحريم هاي صرف نتايج مطلوب ‏نخواهند داد. اگرچه اروپاييان در قياس با آمريکا مشوق هاي کمتري براي ارائه به ايران دارند، اما اروپا در موقعيت ‏خوبي قرار دارد که مي تواند به تبعات تکثير و گسترش سلاح هاي اتمي ايران در منطقه بپردازد. ‏

تقريبا ً همه کشورهاي خاورميانه که با ترديد به برنامه هسته اي ايران مي نگرند و با معضل ذخائر رو به کاهش ‏سوخت فسيلي روبرو هستند، در تلاشند به فناوري هسته اي دست پيدا کنند. احتمال مي رود که بسياري از اين کشورها ‏در نهايت اين فناوري را در اختيار بگيرند، مگر اينکه اروپا و متحدانش از طريق دولت ها و سازمان هايي که کمتر به ‏مقوله تمايز ميان کاربرد نظامي و غيرنظامي علاقه مندند، دست به عمل بزنند. بنابراين، به نفع اروپاست که به ‏کشورهاي ميانه روي منطقه پيشنهاد يک روش قانوني را بدهد تا بوسيله آن به فناوري هاي هسته اي براي کاربرد ‏غيرنظامي دست پيدا کنند. ‏

اتحاديه اروپا از طريق همکاري هاي هماهنگ شده با کشورهاي ميانه روي عرب در حوزه فناوري هسته اي ‏غيرنظامي مي تواند با خطر تکثير و گسترش سلاح هاي هسته اي ايران مقابله کند. اين قبيل طرح ابتکاري اروپاييان ‏مي تواند مانع از واگذاري فناوري هسته اي ايران به ساير کشورها شود. بدين ترتيب، نفوذ سياسي ايران در منطقه ‏کاهش خواهد يافت و توانايي اين کشور براي جبران هزينه هاي زيربنايي برنامه هسته اي اش محدود خواهد شد. علاوه ‏بر اين، همکاري هاي هماهنگ شده در خصوص برنامه غيرنظامي هسته اي، بازار پرسودي را براي صنايع هسته اي ‏و انرژي اروپا داير خواهد کرد. اروپا، که همواره بيش از آمريکا در منطقه خاورميانه اعتبار دارد، خواهد توانست به ‏طرز چشم گيري نفوذ خود را گسترش دهد. در نتيجه ارتباط هاي ايجاد شده ميان اروپا و منطقه خاورميانه مي توانند ‏منافع مهمي در حوزه هاي تجارت، محيط زيست، امنيت انرژي و امنيت منطقه به ارمغان آورند.‏

در خود ايران نيز، احتمال همکاري هاي هسته اي غيرنظامي مي تواند باعث ايجاد مشوق هاي ضروري براي اعمال ‏تغييرات گردد. احمدي نژاد بيش از پيش تحت فشار خواهد بود تا به سران حکومت ديني و رأي دهندگان تحريم زده ‏ايران توضيح دهد که چرا ايران از انزواي بين المللي رنج مي برد در حاليکه کشورهاي همسايه ايران از همکاري هاي ‏متقابل و صلح آميز هسته اي با اروپا بهره مندند. ‏

منبع: فايننشال تايمز، 8 فوريه، 2008‏

Friday, February 08, 2008

الهي

‏در حالي که مشغول هم زدن آش شله‌قلمکار مطابق نسخه صدساله فاميلي بودم، چشمم به چند روزنامه فارسي‌زبان ‏شهرمان افتاد که روي پيشخوان آشپزخانه ولو بود. از ديدن امضاي نويسندگان رنگ و وارنگ زير مقاله‌ها تنم به گزگز ‏افتاد. با خود فکر کردم مگر من از اين خانمها و آقايان چه کم دارم؟ چرا من مقاله‌نويس روزنامه‌هاي شهرمان نباشم؟ ‏چرا در همه مجالس صحبت مقاله‌هاي جنجالي من به‌ميان نيايد؟

‎هفت قله شهرت در زير پاي‎

‏(1) اين منم، روزنامه‌نگار شهر شما
در حالي که مشغول هم زدن آش شله‌قلمکار مطابق نسخه صدساله فاميلي بودم، چشمم به چند روزنامه فارسي‌زبان ‏شهرمان افتاد که روي پيشخوان آشپزخانه ولو بود. از ديدن امضاي نويسندگان رنگ و وارنگ زير مقاله‌ها تنم به گزگز ‏افتاد. با خود فکر کردم مگر من از اين خانمها و آقايان چه کم دارم؟ چرا من مقاله‌نويس روزنامه‌هاي شهرمان نباشم؟ ‏چرا در همه مجالس صحبت مقاله‌هاي جنجالي من به‌ميان نيايد؟ چرا فخري و پوري را از حرص کور و دق‌مرگ نکنم؟
همان روز آش را براي همسايه‌هاي زبان نفهم دور و بر خانه بردم و آنها اصلاً نفهميدند که اين پيش‌غذاست يا سوپ يا ‏دسر؟

پختن اين آش شله‌قلمکار تخصص واقعي من است و خاله حسودم هفته پيش به‌خاطر اين که در مهماني خانه‌اش جلو چشم ‏همه، دوازده مورد اشتباهش را درباره آش شله‌قلمکاري که پخته بود برشمرده بودم، با من جرّ و من‌جرّي کردکه نگو و ‏نپرس و بالاخره آنقدر کلفت بارم کرد که من شام‌نخورده از خانه خاله قهر کردم و برگشتم خانه و از فرط عصبانيت قلم ‏و کاغذ به‌دست گرفتم و مشغول نوشتن شدم. ولي هرچه سعي کردم ديدم نه، اينکار، کار من نيست. ناچار به زيرزمين ‏خانه رفتم. مقدار زيادي روزنامه و مجلات قديمي پيش از انقلاب از قبيل زن روز، تهران‌مصور، سپيد و سياه، و غيره ‏رويهم تلنبار شده بود. شروع کردم به ورق زدن؛ يک ساعتي وقت صرف کردم تا بالاخره مقاله‌اي به‌قلم يکي از ‏نويسندگان زمان شاه راجع به اثرات انقلاب سفيد توجهم را جلب کرد. با خوشحالي مجله را برداشتم و به طبقه بالا آمدم. ‏پشت ميز نشستم. چند جاي مقاله را بکلي عوض کردم. آخر من در اين کار يد طولايي دارم. زماني هم که در مدرسه ‏انشاء مي‌نوشتم، با همين حقه، بالاترين نمره‌ها را از معلمم مي‌گرفتم. اين مرتبه هم مقاله را طوري تغيير دادم که انگار ‏نويسنده عليه انقلاب اسلامي مقاله‌اي نوشته است.‏

مقاله را همان روز براي يکي از روزنامه‌ها که کر و فري دارد فرستادم. يک هفته‌اي هر روز آن روزنامه‌ را مي‌خريدم ‏تا بالاخره يک روز بعد از بازکردن روزنامه، چشمم به اسمم افتاد. مقاله با تيتر بزرگ و در جاي چشمگيري چاپ شده ‏و در بالاي مقاله سردبير از نويسنده چه تعريف‌ها که نکرده بود. عصر همان روز به يک مهماني عصرانه دعوت ‏داشتيم. هنگام ورود، خانمها کج‌کج مثل آن جانور معروف که به نعلبندش نگاه مي‌کند نگاهم مي‌کردند. و آقايان با تحسين ‏دستم را مي‌فشردند و تبريک مي‌گفتند و از اين که يک چنين نويسنده توانايي ناگهان از زمين روييده است، اظهار تعجب ‏و شادماني مي‌کردند و من خوشحال بودم از اين که بالاخره در روزنامه‌هاي شهرمان تشريف دارم.‏

‏(2) پيش به‌سوي تي.وي
بعد از شام روي مبل لم داده بودم و مشغول تماشاي برنامه سياسي يک کانال ايراني بودم. خانمي با لبهاي کج و کوله‌ که ‏پيدا بود با تزريق چربي باسنش قلمبه و گرد و قلوه‌اي شده است مشغول تفسير سياسي بود. يک دقيقه‌اي به او خيره شدم ‏و ناگهان از جا پريدم و گفتم:‏
Wait a minute
شوهرم گفت:‏
‏«چرا انگليسي بلغور مي‌کني؟!»‏
گفتم:‏
‏«ديگر نمي‌توانم تحمل کنم»‌.‏
پرسيد:‏
‏«چي را نمي‌تواني تحمل کني؟»‏
جواب دادم:‏
‏«اين که من با اين جمال و کمال بنشينم اينجا و اين خانم مفسر سياسي بشود».‏

روز بعد به سوي دفتر يکي از پربيننده‌ترين تلويزيونهاي ايراني راه افتادم. ماشينم را پارک کردم و به سوي شماره محلي ‏که در دست داشتم رفتم. آنچه مي‌ديدم با تصويري که در تصورم بود، جور درنمي‌آمد. چون اينجا يعني شماره 1172 ‏يک گاراژ فکَسَني بود. با اين حال به خود جرأت دادم سنگي از کف کوچه برداشتم و به در گاراژ کوبيدم. بعد از چند ‏ثانيه در گاراژ بالا رفت و من با تعجب مرد مسنّي را ديدم با موهاي رنگ‌کرده نارنجي و سبيلي به همان رنگ با کت و ‏کراوات و شلوار پيژاما. از بسکه هول شده بودم سلام کردم. مردک با دمپايي لخ لخ کنان به طرف من آمد. وسط گاراژ ‏يک ميز بزرگ که روي آن يک گلدان گل و يک ظرف ميوه قرار داشت، به چشم مي‌خورد. روي ديوار پشت ميز يک ‏پرچم ايران به عرض تمام گاراژ به ديوار کوبيده بودند.‏

آقا نگاهي به سرتاپاي من انداخت و پرسيد:‏
‏«چکار داريد؟»‏
گفتم:‏
‏«آمده‌ام جاي آن خانم مفسر سياسي را بگيرم.»‏
خنده تمسخر آميزي کرد و گفت:‏
‏«به‌نظرم شما تازگي از خانه خاله‌تان قهر کرده‌ايد.»‏
با هيجان گفتم:‏
‏«بله، ولي شما از کجا فهميديد؟»‏
گفت:‏
‏«چون من هم همان روز که از منزل خاله‌ام قهر کردم آمدم اين تلويزيون را زدم. در اين شهر هر کس از خانه خاله‌اش ‏قهر کند يک تلويزيون مي‌زند.»‏
گفتم:‏
‏«اتفاقاً من هم هفته پيش سر آش شله‌قلمکار از خانه خاله‌ام قهر کرده‌ام و امروز آمدم اينجا».‏
دستهايش را به‌هم کوفت و گفت:‏
‏«آفرين. پس شما حتماً موفق مي‌شويد»‏
و همان روز جاي آن خانم را به من داد و گفت:‏
‏«ولي ما پولي نداريم که به شما بدهيم. شما بايد خودتان پول خودتان را دربياوريد»‏
پرسيدم:‏
‏«چطوري؟»‏
گفت:‏
‏«ها، شما بايد مثل کنه در دم بقالي‌ها بچسبيد و تا دو تا کيسه برنج و چند بسته باقالي و دو تا شيشه روغن نگرفته‌ايد، از ‏جايتان تکان نخوريد»‏
گفتم:‏
‏«پس قند و چايي چه مي‌شود؟»‏
گفت:‏
‏«هفته بعد برويد به‌سراغ بقالي ديگري براي قند و چايي».‏
گفتم:‏
‏«بسيارخوب، ولي مسأله مهم اين است که من فقط مي‌خواهم مطرح باشم و تشريف داشته باشم. برنج و روغنش را ‏خدمت شما تقديم مي‌کنم»‏
خنديد و دست داد و پرسيد:‏
‏«‏Deal‏»‏
گفتم:‏
‏«‏Deal‏»‏

حالا ديگر براي خودم خانمي شده‌ام. از همه جا ايميل دريافت مي‌کنم، همه از تصوير جذّابم در روي صفحه تلويزيون ‏تعريف مي‌کنند و همچنين از مقالات زيبا و خواندني‌ام.‏

اما هنوز اين براي من کافي نيست بايد مردم صبح‌ها وقتي آن راديو چهل و هشت‌ساعته فارسي‌ زبان راباز مي‌کنند ‏صداي مرا هم بشنوند.‏

‏(3) برنامه شامگاهي
اين دفعه رفتم روي خط يکي از راديوهاي محلي و بدون اين که خود را معرفي کنم شروع کردم به فحش دادن به چند ‏وزير و وکيل و سپهبد و استاد دانشگاه سابق و حتي به روزنامه‌نگاراني که مي‌شناختم يا اسمشان را شنيده بودم.‏

مجري برنامه با شنيدن حرفهاي من در حالي که صدايش از شوق و هيجان مي‌لرزيد گفت:‏
‏«خانم، شما با اين صداي قشنگ چرا در راديو صحبت نمي‌کنيد؟ اجازه بدهيد شما را به رئيس وصل کنم و همين حرفها ‏را براي او بزنيد».‏

رئيس راديو بعد از شنيدن حرفهاي من، با خوشحالي گفت:‏
‏«خدا را شکر که ما شما را کشف کرديم. شما قادر هستيد که با اين صداي قشنگ، پته همه را روي آب بيندازيد. از ‏همين امروز شما را استخدام مي‌کنيم. مخصوصاً که ‌بيان محکم و سرکوب‌کننده شما بي‌نظير است. من برنامه شامگاهي ‏را که خيلي شنونده دارد در اختيار شما مي‌گذارم. فقط توجه داشته باشيد که شعار ما بي‌آبرو کردن مردم است».‏
و من از همان روز، کارمند ثابت اداره راديو شدم. البته بايد بگويم که من از بچگي نوک‌زباني حرف مي‌زدم و اشکال ‏سين، شين داشتم و گاهي هم زبانم مي‌گرفت و به اَه اَه مي‌افتادم و فکر مي‌کنم همين اشکالات تلفظي، کليد موفقيت من شد ‏و حالا مجري برنامه شامگاهي هستم و به اين ترتيب در راديو هم تشريف دارم.‏

‏(4) روي کاناپه‏
ديشب بعد از شام، شوهرم سرگرم تماشاي مسابقه فوتبال از تلويزيون بود. فنجان قهوه را جلويش گذاشتم و به آشپزخانه ‏رفتم و مشغول جمع و جور ظرفها بودم که از صداي فرياد شوهرم به طرف اتاق نشيمن دويدم. ديدم او سر پا ايستاده ‏گاهي فرياد مي‌زند و گاهي روي پاهايش چنان از جا مي‌پرد که فکر مي‌کني قهرمان پرش ارتفاع است.‏
چيزي نگفتم. فقط قلم و کاغذ را برداشتم و در گوشه ديگر اتاق نشستم و مشغول يادداشت برداري از حرکات او شدم. ‏يک بار چنان از جا پريد که فنجان قهوه روي ميز سرنگون شد و او که مرا مشغول يادداشت برداري ديده بود با تعجب ‏نگاهي کرد و گفت:‏
‏«چکار مي‌کني»؟
گفتم:‏
‏«هيچي.»‏
گفت:‏
‏«چي مي‌نويسي؟»‏
گفتم:‏
‏«مشغول نوشتن حالات و يادداشت کردن حرکات و کارهاي تو هستم.»‏
گفت:‏
‏«براي چي؟»‏
گفتم:‏
‏«براي اين که به‌نظر من که روانشناسي خوانده‌ام اين کارها غير عادي است. به‌علاوه مگر من چه چيزي از اين دکترها ‏و فوق دکترها کم دارم که از صبح تا غروب مشغول روانشناسي و روانکاوي مردم در راديو و تلويزيون هستند. فکر ‏کردم من هم به صف آنها بپيوندم و اين کار را اول از همه از تو شروع کنم. حالا راستش را بگو؛ آيا در بچگي «بلايي» ‏سرت نياورده‌اند؟»‏

اول فکر کرد شوخي مي‌کنم. بعد عصباني شد و من گفتم:‏
‏«بفرماييد، دليل اين که اين موضوع صحت دارد اين است که شخص در مراحل اوليه سؤال و جواب به‌شدت عصباني ‏مي‌شود و انکار مي‌کند.»‏
به‌طرف من پريد و يادداشتهايم را از دستم گرفت و پاره‌پاره کرد و من با لبخند پيروزمندانه‌اي گفتم:‏
‏«آفرين بر من که چه روانشناس ماهري هستم.»‏
از آن به‌بعد براي خودم در اينترنت سايتي درست کردم با نشاني:‏
www.malach-moolooch.com‏ (مَلَچ مولوچ دات کام).‏

حالا حسابي کارم گرفته. تلفن خانه مرتباً زنگ مي‌زند و مردم از من تقاضاي کمک مي‌کنند. از من مي‌خواهند که آدرس ‏مطبم را بدهم تا بيايند روي کاناپه‌اي در يک اتاق نيمه‌تاريک دراز بکشند و مشکلات زناشويي و خانوادگي و سکسي ‏خود را با من در ميان بگذارند. آخر مگر چه چيز من از "فرويد" و "يونگ" کمتر است؟‏

تازگي‌ها فکر کرده‌ام چند کتاب درباره روانکاوي بزرگاني مثل مولانا و روابط او با شمس، سعدي و بچه خوشگل مسجد ‏جامع کاشغر، حافظ و آن شيرين‌پسر بنويسم و ثابت کنم که بزرگان ما هم محتاج روانکاو بوده‌اند و حاليشان نبوده است. ‏چطور است؟ مي‌پسنديد؟

‏(5) در قلمرو شعر
چند روز پيش شوهرم کتابهاي اضافي کتابخانه‌اش را گذاشته بود کنار که به دوستداران کتاب هديه کنيم.‏
در حالي که کتابها را در جعبه‌هاي بزرگ مي‌چيدم چشمم به تعدادي کتاب شعر معاصر افتاد. فکري به‌خاطرم رسيد ‏‏"شاعري" چه کلمه قشنگي؛ من هميشه دلم مي‌خواست شاعر باشم و همه مرا به‌عنوان شاعره‌اي سرشناس بشناسند. وقتي ‏هم نوجوان بودم شعرهاي بند تنباني مي‌گفتم و وقتي آنها را براي دوستانم مي‌خواندم تعجب مي‌کردم که چرا آنها شعرهاي ‏مرا نمي‌فهمند. به‌هرحال اين بار تصميم قطعي گرفتم که شاعر باشم. کتابهاي شعر را جدا کردم و به اتاقم بردم. آن شب ‏شوهرم مهمان بود و دير به منزل مي‌آمد. در نتيجه من فرصت کافي داشتم. کتابها را دانه دانه ورق مي‌زدم و شعر مورد ‏نظرم را انتخاب مي‌کردم و در دفترچه‌اي مي‌نوشتم و بعضي کلمات آن را عوض مي‌کردم. مثلاً به‌جاي "خانه" مي‌نوشتم ‏‏"لانه". براي مثال اين شعر را بخوانيد اگر توانستيد حدس بزنيد که در اصل متعلق به کيست، جايزه داريد.‏

بر روي همچو ماه تو او خنده مي‌زند
هرچند ره به عالم عشقش نبرده‌ايم

زيرا چو عابدان سيه‌پوش جوفروش
دور از نگاه خلق شرابي نخورده‌ايم

اي شيخ داغ مُهر نماز از جبين بشوي
حيف است سجده‌اي که ز روي ريا کني

نام خدا نبردن از آن به که روز و شب
بهر فريب خلق خدايا خدا کني

باورتان مي‌شود که اصل اين شعر از فروغ فرخ‌زاد است که در مجموعه «ديوار» با نام «پاسخ» چاپ شده و اصل شعر ‏اين است:‏
بر روي ما نگاه خدا خنده مي‌زند
هرچند ره به ساحل لطفش نبرده‌ايم

زيرا چو زاهدان سيه‌کار خرقه‌پوش
پنهان ز ديدگان خدا مي نخورده‌ايم

پيشاني اَر ز داغ گناهي سيه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريا

نام خدا نبردن از آن به که زير لب
بهر فريب خلق بگوئي خدا خدا‏

خوب، مي‌بينيد که کتاب شعر چاپ کردن چقدر آسان است بخصوص اگر ذوق شاعري هم داشته باشي و بتواني تمام ‏اشعار شاعران ديگر را با تغييرات مختصري به‌نام خود چاپ بزني و بگويي ما هم تشريف داريم.‏

‏(6) شب مولانا
ديگ باقلا پخته روي اجاق پلق‌پلق مي‌کرد و بوي سيرابي و کله‌پاچه توي خانه پيچيده بود. ساعت پنج بعد از ظهر بود و ‏چيزي به آمدن مهمانان نمانده بود. با عجله مشغول چيدن ميز شام شدم. مواظب بودم که ترشي سير و گلپر و سرکه يادم ‏نرود.‏

آخر امشب اولين بار بود که شب شعر در خانه من برپا مي‌شد. البته شب مولانا که به‌تازگي بازارش خيلي گرم شده ‏است. خوب من با اينهمه معلومات و کمالات و شهرتي که به‌هم زده‌ام چرا نبايد در خانه‌ام شب مولانا برپا کنم؟
مهمانها به‌تدريج وارد مي‌شدند. حاج آقا اکبر رزّاز و عفت خانم همسرش که با تباني حاجي به‌تازگي به‌علت ليز خوردن ‏روي پوست موز و شکستن لگن در مدخل يکي از فروشگاههاي بزرگ، آن فروشگاه را سو کرده و با پول آن نزديک ‏بورلي‌هيلز خانه‌اي خريده‌اند، ازجمله اولين مهماناني بودند که وارد شدند. حاجي آقا نفس عميقي کشيد و گفت:‏
‏«به به چه بوئي. انگار وارد بهشت شده‌اي و حوريهاي عطر و گلاب زده دوره‌ات کرده‌اند.»‏
بعد نگاهي به اطراف کرد و پرسيد:‏
‏«آقا کجا هستند؟»‏
با تعجب گفتم:‏
‏«کي؟»‏
گفت:‏
‏«همين آقايي که به افتخارشان مهماني داده‌ايد، آقاي مولانا را مي‌گويم.»‏

جوابش را ندادم و به‌طرف مهمان ديگري که وارد شده بود، رفتم. تقريباً همه مهمانان آمدند. اول گلپر و سيب‌زميني و ‏باقلا پخته به‌عنوان اردور سرو شد. بعد تريد آب کله و لقمه‌هاي سيرابي با استکانهاي ودکا به‌سلامتي مولانا بالا رفت. ‏آخر سر هم زولبيا باميه و شله‌زرد بود. يعني يک مهماني کاملاً شرقي و ايراني و مولاناپسند.‏
همه تلوتلوخوران از سر ميز برخاسته به اتاق نشيمن رفتيم که شب شعر را شروع کنيم.‏

حاج مهدي قصاب گفت:‏
‏«حالا که به‌سلامتي مولانا عرقمان را خورديم بايد از خانم مليحه‌خانم... زبانش را گاز گرفت و گفت:‏
ببخشيد، نيلوفرخانم که اسم هنري ايشان است، خواهش کنم که ما را مستفيض کنند.»‏
نيلوفر از جا بلند شد. دور و برش را نگاه کرد. سيني گرد برنجي چاي را که خالي شده بود برداشت و شروع کرد به ‏رِنگ گرفتن و رقصيدن و همه با هم برايش دست مي‌زدند و او مي‌خواند:‏
مولانا مولامون بود
رو پشت بون جامون بود
اي‌واي چه شمسي داشتيم
چه دس لمسي داشتيم
‏«آقا» اومد و بردش
لولو اومد و خوردش

بعد همه دست زدند و قدسي خانم گفت:‏
‏«نگفتم نيلوفر دختر هنرمند باذوقيه که مهمتر از همه ذوق شاعري داره».‏
از اين تعريف اصلاً خوشم نيامد. چون فقط من بايد مطرح باشم و از من تعريف بشود.‏
همه براي نيلوفر دست زدند و هورا کشيدند و به اين طريق شب مولانا در خانه من با شکوه و جلال پايان يافت. و ما هم ‏شديم از آنها که در شبهاي شعر تشريف دارند.‏

‏(7)سخنران رديف اول
چند ماه پيش آقاي منقح‌‌الممالک در 95سالگي دار فاني را وداع گفت.‏
من رفته بودم اداره روزنامه که مقاله‌اي براي درج در روزنامه به سردبير بدهم. اعلان ختم آقاي مؤدب‌المماک اينطور ‏نوشته شده بود:‏
‏«با کمال تأسف فوت نابهنگام مرحوم مغفور جناب آقاي منقح‌‌الممالک را به‌اطلاع مي‌رساند».‏
برآشفته به سردبير گفتم:‏
‏«آقا جان، اين که مرگ نابهنگام نيست اين مرگ «با بهنگام» است.»‏
آقاي مدير نگاه تحسين‌آميزي به من کرد و گفت:‏
‏«احسنت؛ واقعاً شما نابغه هستيد. اولاً مي‌دانيد که ايشان حق بزرگي به گردن روزنامه‌نگاري ايران دارند. در گذشته ‏مقالات تقريباً اغلب نويسندگان روزنامه‌ها از زير دست ايشان رد مي‌شده.»‏
در برابر تعجب من افزود:‏
‏«بله، آن مرحوم پنجاه و اندي سال مصحح چاپخانه‌ها بوده و به اين دليل همه روزنامه‌نويسها و ادبا و شعرا بايد زير ‏اعلان ترحيم او را امضا کنند و شما هم اگر مايليد مي‌توانيد زير اعلان را امضا کنيد.»‏
گفتم:‏
‏«ولي من مي‌خواهم نفر اولي باشم که امضا مي‌کنم.»‏
سردبير تأملي کرد و گفت:‏
ولي خانم، امضاها به‌ترتيب حروف الفبا خواهد بود و اسم شما تقريباً در آخر اعلان خواهد افتاد چون اسم شما حبيبه ‏ياسري يميني است.»‏
گفتم:‏
‏«اختيار داريد. اولا بودن اسم من باعث افتخار خانواده ايشان و اهل مطبوعات خواهد بود. گذشته از اين، اسم من بايد ‏حتماً زير اعلان باشد آن هم به‌صورت اولين نفر امضاکننده.»‏

بعد از جرّ و بحث با سردبير، ناگهان فکري به‌خاطرم گذشت و گفتم:‏
‏«اصلاً مي‌دانيد، من از همين الان اسمم را عوض مي‌کنم. از اين به‌بعد اسم من آباده آباداني خواهد بود. مگر نه اين که ‏بسياري از هنرمندان اسم خديجه را به پروانه و رقيه را به فرشته تبديل کرده‌اند و اسم عوض کردن برايشان آسانتر از ‏لباس عوض کردن بوده است. همين الان هم آگهي تغيير نامم را مي‌نويسم و مي‌دهم به دستتان». با انتخاب اسم جديد، اسم ‏هيچکس نمي‌تواند قبل از اسم من بيايد.‏
بلافاصله قلم به دست گرفتم و نوشتم:‏
آگهي گزينش نام نوين

اينجانب حبيبه ياسري يميني بنا به‌ملاحظات ادبي، سياسي، اخلاقي، ناموسي، تاريخي... از اين تاريخ نام خود را به "آباده ‏آباداني" تغيير داده‌ام. مراتب جهت اطلاع کليه دوستان و آشنايان و مراجعين اعلام مي‌شود.‏

و به اين ترتيب نفر اولي شدم که اسمم زير اعلان ختم آقاي منقح‌‌الممالک، آباده آباداني گذاشته شد و در عين حال به ‏سردبير توصيه کردم که مرا به‌عنوان سخنران اول در روز ختم "با بهنگام" آقاي منقح‌‌الممالک به فرزندان ايشان تحميل ‏کند.‏

سخنراني کردن حالا شده است کسب و کار بي جيره و مواجب بنده؛ و چون سخنرانان به‌ترتيب حروف الفبا صحبت ‏مي‌کنند حالا در مراسم عروسي و عزا من حرف اول را مي‌زنم. در گردهمايي‌هاي سياسي اين من هستم که حتي پيش از ‏خانم يا آقاي کارگردان مجلس، نطق‌هاي ملي، ميهني مي‌کنم و از حاضران هورائي مي‌گيرم؛ از طرفي چون بايد همه جا ‏و در همه حال تشريف داشته باشم، يک ليموزين با راننده کرايه کرده‌ام که تمام بيست و چهار ساعت در اختيار من باشد. ‏در داخل ليموزين همه جور لباس از مشکي مجلس ختم تا ميني‌‌ژوپ رقص باباکرم در مجلس عروسي، حاضر است. ‏تازگي‌ها چند خطبه عقد هم دست و پا کرده‌ام که به‌مناسبت نوع عقد و عروسي مي‌خوانم. فرضاً دختر و پسري را که از ‏ترس بالا آمدن شکم دختر و آبروريزي، تن به ازدواج داده‌اند چنان مريم و عيسايي معرفي مي‌کنم که حتي بابا ننه ‏عروس و داماد از پاکدامني و عفت و عصمت نور چشمان که بندشان به حرام باز نشده به گريه مي‌افتند. گاهي هم سعي ‏مي‌کنم در مجالسي که ممکن است فضلا و ادبا حضور داشته باشند و عقلشان به مسائل مهمي که مبتلابه غربت‌نشينان ‏است مثل "ضرورت حفظ فرهنگ باستاني ايران در غربت" يا "خطر اضمحلال زبان فارسي در نسل سوم مهاجران" يا ‏‏"اشکالات زبان معاشقه در ادبيات فارانگليسي" نرسد، حرفهايي بزنم. بالاخره اين دانشمندان از خود راضي را يک نفر ‏بايد هدايت کند و با "تکنولوژي پست‌مدرن فرامفهومي آي‌تيوپ آشنا کند."‏

نوشتن متن آگهي هاي ترحيم و تسليت و عقد و عروسي و بازگشت از سفرهاي دراز هم ازجمله تخصصهاي من است. ‏حالا تا يک نفر عمرش را به شما مي‌دهد يا براي پسرش عقدکنان مي‌گيرد، تلفن خانه من يک لحظه از صدا نمي‌افتد. ‏همه به‌التماس مي‌خواهند در اعلاني که من مي‌نويسم اسمشان گذاشته شود و نامشان از راديو تلويزيونها به‌گوش برسد و ‏من به همه تذکر مي‌دهم که ترتيب قرار دادن اسامي، يک ترتيب الفبائي است که ما که متمدن و فرنگي شده‌ايم بايد آن را ‏رعايت کنيم. مخصوصاً وقتي بزرگترها ايراد مي‌گيرند که "بزرگي گفته‌اند، کوچکي گفته‌اند و اسم بزرگترها بايد اول ‏بيايد."، خيلي راحت مي‌گويم:‏
‏«آقا، شتر هم خيلي بزرگ است پس بايد اسم او را اول گذاشت.»‏

من حالا کلانتر شهر شده‌ام و از اين که به هفت قله شهرت رسيده‌ام و همه جا تشريف دارم، خيلي از خودم و تحسين و ‏تعجب تمام آدمهايي که مغلوب و مجذوب حرف زور مي‌شوند لذت مي‌برم. ‏


Thursday, February 07, 2008

بنیاد گرائی مذهبی و ناسیونالیسم افراطی

سایه شوم جنگ دارد لحظه به لحظه به ایران نزدیک تر می شود. شگفتا که نه ایرانیان و نه نیروهای صلح دوست جهان هیچ کدام به اندازه کافی برای ممانعت ازجنگی که نه فقط ایران و ایرانیان، بلکه امنیت، صلح و دموکراسی را در همه جهان تهدید می کند، بسیج نشده اند.
یادداشت زیر را با ترس و نگرانی عمیق از خطربسیار بزرگی که ایران را تهدید می کند و می تواند کشور را به سراشیب تجزیه و تلاشی درغلتاند نوشته ام تا به مسوولیت های انسانی و ایرانی ام عمل کرده باشم.
بنیاد گرائی مذهبی و ناسیونالیسم افراطی که در شرایط معین از مسخ و به انحراف کشانده شدن میهن پرستی پدید می آید سرچشمه جنگ، خشونت و خود کامگی هستند. این دو کژفکری که ریشه در فقر و تبعیض و مناسبات ناعادلانه جهان معاصر دارند همواره مایه جنگ ها، ویرانی ها ، و فجایع بزرگ بوده اند و امروزه هنوز در قرن بیست و یکم هم چنان امنیت، صلح و دموکراسی را به شدت تهدید می کنند.
در ایران در بیست وهشت سال گذشته میهن دوستی و ناسیونالیسم ایرانی در برابر بنیاد گرائی مذهبی قرارداشته است. بنیاد گرائی مذهبی ایدئولوژی حاکمیت، وسیله ای برای بسیج اقشار عقب مانده و واپس گرائی جامعه، تحکیم جمهوری اسلامی، سرکوب آزادی وحقوق بشر، مذهبی کردن شئونات جامعه و توسعه انقلاب اسلامی در کشورهای مسلمان به ویژه درمیان شیعیان بوده است. این در حالی است که ناسیونالیسم و میهن پرستی ایرانی تا به امروز کم و بیش وسیله ای بوده است در دست مخالفان جمهوری اسلامی که با توسل به منافع و آرزوهای ملی و حتی ارزش ها وسنت های باستانی و بیدار کردن حس ناسیونالیستی ایرانیان در دو دهه اخیر کوشیده اند بنیاد گرائی دینی را خلع سلاح کنند. با این همه برخی از سران جمهوری اسلامی در مقاطع مختلف خواسته اند جمهوری اسلامی را با ناسیو نالیسم و میهن پرستی ایرانی آشتی دهند، بدون آن که دراین عرصه موفقیت چندانی کسب کنند.
اما اگر غرب بر سر مسا له ی هسته ای با ایران هم چنان به گفتمان تهدید و مداخله نظامی ادامه دهد، و یا از آن بد تر به مداخله نظامی درایران توسل جوید، آن وقت از ترکیب بنیاد گرائی اسلامی و ناسیو نالیسم ایرانی ملقمه ای پدید می آید که از بمب هسته ای هم خطرناک تر است. جمهوری اسلامی هنوز سال ها با بمب اتمی فاصله دارد و اگر هم روزی به آن دست یابد، بسیار بعید است که بتواند و یا جرات کند آن را علیه دیگران به کار برد. اما ترکیب بنیاد گرائی و ناسیونالیسم از آن چنان قدرت مخرب و در عین حال غیر قابل کنترلی بر خوردار است که می تواند ایران و سراسر منطقه خاور میانه را در آتش خود بسوزاند، و اثرات مخرب آن زندگی مردم منطقه خاور میانه و فراتر از آن را در تمام قرن بیست و یکم دستخوش جنگ و خونریزی و نگون بختی کند.
موضع تهدید آمیز وزیر امور خارجه فرانسه علیه ایران نمونه خوبی است برای نشان دادن اثرات فوری تهدید نظامی در نزدیک کردن بنیاد گرائی و ناسیونالیسم در ایران. پس از اظهار نظر برنارد کوشنر درباره احتمال حمله نظامی به ایران بسیاری از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی در داخل و گوشه و کنار جهان هم سو با رژیم ایران به فرانسه اعتراض کردند. حتی برخی از مقامات بلند پایه رژیم پیش از انقلاب و از مخالفان شناخته شده رژیم جمهوری اسلامی در اعتراض به سخنان برنارد کوشنر اعلام کردند که « در صورت حمله به ایران موقتا در کناررژیم جمهوری اسلامی قرار خواهند گرفت». نظیر این گونه اظهار نظر ها در اکثر محافل و جریانات داخلی و خارجی ایران علیه تهدید نظامی، فراوان است.
ایرانیان از نزدیک شاهد فجایعی که از رهگذر مداخله نظامی امریکا در عراق می گذرد هستند. آنها می دانند که مداخله نظامی، عراق را به ویرانه تبدیل کرده ، میلیونها عراقی از خانه و کاشانه خویش آواره شده اند ، اکثریت عظیم مردم عراق به روز سیاه نشسته اند وعراق به مرکز زور آزمائی جریانات سیاسی رقیب و به میدان خشونت و تروریسم تبدیل شده است. عراق در آستانه تجزیه و تلاشی قرار گرفته است...
در زمان صدام، عراقی ها صاحب کشور، شغل، رفاه نسبی، آموزش و پرورش و بهداشت بودند. اما آزادی های سیاسی نداشتند. حالا عراقی ها نه آنچه قبلا داشتند دارند و نه آزادی سیاسی و نه حتی امید چندانی به آینده. عراق و اوضاع دردناک آن اینک مستقیما بسترساز رشد بنیاد گرائی و به حاشیه رانده شدن تحولات دموکراتیک در کشورهای منطقه شده است. بدیهی است که هر ایرانی صاحب وجدان و میهن دوستی با مداخله نظامی خارجی درایران مخالف باشد.
وضعیت کنونی عراق و افغانستان برای مخالفان جمهوری اسلامی و مردم مشتاق آزادی در ایران درسی شده است که بدانند خطرناک تر ازاستبداد داخلی ، مداخله نظامی خارجی است ، که آزادی را نه ارتش مداخله گر خارجی که اراده ملی به ارمغان می آورد. برای جمهوری اسلامی هیچ موفقیتی بالاتر از آن نیست که جامعه جهانی به جای مخالفت با نقض فاحش حقوق بشر و سرکوب آزادی های فردی و سیاسی و حمایت از تحولات دموکراتیک در ایران همه هم و غم خود را صرف مساله ی هسته ای نماید. چرا که اگر فشارها و مخالفت ها علیه حکومت ایران به دلیل نقض حقوق بشر و سرکوب آزادی اعمال می شد، آنگاه بنیاد گرایان نه فقط فرصت نمی یافتند با توسل به تبلیغ پیرامون مخالفت قدرت های بزرگ با حق ایران در زمینه ی انرژی هسته ای احساسات ناسیو نالیستی را به خدمت بگیرند، بلکه میهن پرستی و ناسیونالیسم ایرانی جذب جنبش دموکراسی خواهی و مبارزه علیه استبداد مذهبی می شد. و در نتیجه بنیاد گرایان حاکم بر نظام اسلامی منزوی می شدند و شرایط برای تحولات دموکراتیک در ایران نه بدتر از آن که هست بلکه مناسب تر می شد. رهبر جمهوری اسلامی و مشاوران وی با آگاهی از همین امر، رندانه کوشیده اند که عرصه در گیری جمهوری اسلامی با غرب و سازمان ملل به مساله ی هسته ای محدود شود و نقض فاحش حقوق بشر در ایران تحت الشعاع جنجال هسته ای قرار گیرد و شگفتا که در این امر موفق هم بوده اند! عمده شدن مسا له ی هسته ای از یک سو به رژیم فرصت داده است تا آن را به امری ملی تبدیل کند و از سوی دیگر جنبش دموکراسی خواهی را به حاشیه براند و صدای آن را خفه کند.
موثرترین راه منزوی کردن و خلع سلاح بنیاد گرایان نظام اسلامی ، حمایت وسیع جامعه جهانی و سازمان ملل از حقوق بشر و دموکراسی در ایران است که اتفاقا حل مساله ی هسته ای ایران نیز تنها با رشد جنبش دموکراسی خواهی و جلب میهن پرستی ایرانی به این جنبش و انزوای بنیاد گرائی ممکن است. متاسفانه، هم بنیاد گرایان ایران و هم نو محافظه کاران حکومت امریکا فقط منافع سیاسی آنی خود را در نظر دارند و بر این اساس ترجیح می دهند که با عمده کردن مسا له ی هسته ای و افزایش تنش در مناسبات ایران و غرب بستر مقاصد سیاسی خویش را هموار سازند.
از قراین چنین بر می آید که هر دو سوی منازعه خود را برای در گیری نظامی آماده می کنند. سران حکومت ایران به رهبری علی خامنه ای چنان که راقم این سطور بارها گوشزد کرده بر آن هستند که:
١ـ با توجه به در گیری نظامی امریکا و متحدان آن درعراق و افغانستان، اشغال نظامی ایران نمی تواند در دستور کار آنان باشد.
٢ـ حمله موشکی و هوائی به ایران به هر شدت و وسعتی که باشد موجودیت رژیم حاکم را در معرض نابودی قرار نمی دهد، بلکه موقعیت آنان را در نظام حاکم تحکیم میکند و در میان ملت های مسلمان نیز مقبولیت آنان افزایش می یابد، پس می با یست بر سر مساله ی هسته ای محکم ایستاد و از تهدیدات نظامی غرب نترسید.
در حکومت امریکا و برخی حکومت های اروپائی نیز به تدریج این تحلیل نو محافظه کاران امریکائی که برای توجیه جنگ با ایران ساخته شده جا می افتد که:
١ـ جمهوری اسلامی به سرعت مشغول تدارک بمب هسته ای است.
٢ـ جمهوری اسلامی هسته ای به حدی برای جهان خطرناک است که عواقب جنگ با ایران را هر چه باشد باید پذیرفت و آماده حمله به ایران شد چرا که به هر حال خطر جنگ کمتر از خطر ایران هسته ای است!
٣ـ ایجاد ثبات سیاسی در عراق و برقراری آرامش در لبنان و حتی مساله ی صلح اسرائیل و فلسطین مشروط است به نابودی ماشین نظامی اقتصادی جمهوری اسلامی و از میان بردن قدرت مداخله آن در این سرزمین ها.
دولت اسرائیل نیز همه نفوذ سیاسی و رسانه ای خود در جهان غرب را در خدمت تبلیغ همین تحلیل قرار داده و حمله نظامی به ایران را به مثابه پیش شرط حل مسائل خاور میانه ترویج می کند.
به این نکته نیز باید توجه داشت که نو محافظه کاران حکومت امریکا فقط تا پایان دوره جورج بوش وقت دارند که با حمله نظامی به ایران یکبار دیگر شانس سیاست نظامی گرایانه خود را بیازمایند و مثلا با نابودی تاسیسات نظامی وهسته ای و زیر ساخت های اقتصادی ایران به افکار عمومی امریکائیان وانمود کنند که منشاء بی ثباتی و خشونت درعراق، لبنان و فلسطین را از بین برده اند و به این ترتیب برای دوره کوتاه چند ماهه مبارزات انتخاباتی وسیله ای برای جلب مجدد افکار عمومی امریکائیان به خود پیدا کنند.
خلاصه آنکه شبح شوم جنگ در بالای سر ایران به پرواز در آمده و اگر هر چه زودتر محافل صلح طلب جهان و جناح های معتدل تر در ایران و امریکا ابتکار عمل را به دست نگیرند حمله نظامی امریکا و متحدان آن به ایران حتمی است.
اما اگر جنگ در گرفت آن وقت قطعا عواقب آن، هم دامن مداخله گران را برای دهها سال رها نخواهد کرد و هم ایران را به سوی تجزیه و تلاشی سوق خواهد داد. به هر حال پیامد های آن به هیچ وجه مطابق تحلیل ها و آرزوهای کسانی که امروز در شیپور جنگ می دمند نخواهد بود.
اگرامریکا و متحدان آن به ایران حمله کنند فقط به تاسیسات هسته ای حمله ور نخواهند شد تا آن گونه که فرماندهان سپاه پاسداران و رهبر آنان آقای خامنه ای این روزها به جامعه القا می کنند به نیروهای نظامی ایران فرصت انتقام جوئی داده شود. بر خلاف تصور رهبران جمهوری اسلامی، نیروی هوائی امریکا مرکب از موشکها و هواپیماها ی جنگی از چنان نیروی تخریبی مهیبی بر خوردار است که ظرف ٤٨ ساعت می تواند عمده تاسیسات نظامی و زیر ساخت های مهم اقتصادی ایران را ویران کند و منطقا نخست به مراکز ی حمله خواهد کرد که احتمال می رود رژیم بخواهد از آنها برای مقابله و انتقام گیری نظامی استفاده کند. فرماندهان نظامی امریکا و متحدان آن هم اکنون بنا به گزارش های رسا نه های غربی یازده هزار هدف را در ایران مشخص کرده اند. آنها نخست همه تاسیسات نظامی دریائی ، هوائی و زمینی سپاه و ارتش را منهدم می کنند و پس از آن که توان تحرک و مقابله نظامی جمهوری اسلامی را از میان بردند به سراغ تاسیسات هسته ای و هدف های دیگر می روند. چنین حمله ای علاوه بر خسارت های جانی، خسارت های اقتصادی عظیم و جبران ناپذیری به ایران وارد خواهد کرد که بدترین آنها تجزیه و نابودی ایران است.
با از میان رفتن قدرت تحرک و توان نظام جمهوری اسلامی، پروژه تجزیه ایران از طریق دامن زدن به شورش های قومی درخوزستان و بلوچستان، کردستان و آذربایجان آغاز می شود و مداخله گران ممکن است از مطامع همسایگان برای جدا کردن مناطق نفت خیز کشور نیز بهره برداری کنند.
به محض حمله نظامی به ایران مخالفان جنگ خواه ناخواه با بنیاد گرایان حاکم در مخالفت با جنگ و مقاومت در برابر مداخله گران و تجزیه طلبان هم سو می شوند و مساله مقابله با مداخله خارجی و حفظ تمامیت ارضی ایران همه مسائل از جمله خواسته های دموکراتیک را تحت الشعاع قرار خواهد داد. بنیاد گرایان آسان تر از امروز مخالفان خود را سرکوب می کنند و ایران با جنگ داخلی، رشد بنیاد گرائی و تجزیه و تلاشی مواجه خواهد شد. اوضاع و احوال خطرناکی که ممکن است وضع ایران را از آنچه امروز در عراق می بینیم بد تر کند.
عواقب مخرب حمله نظامی به ایران در خارج از مرزهای کشور فراوان است که مهمترین آن رشد بنیاد گرائی شیعه و سنی در همه کشورها ی منطقه و غلبه این دو در همه کشورهای منطقه و حتی اتحاد این دو جریان رقیب علیه مداخله گران است. می شود پیش بینی کرد که حمله به ایران اوضاع را در عراق و افغانستان وخیم تر می کند و امریکاو متحدان آن را در جنگی بی سابقه در گیر می نماید که از لبنان تا افغانستان و پاکستان را در بر خواهد گرفت، جنگی که پایان آن معلوم نیست و می تواند تروریسم و جنگ را در سراسر جهان در یک دوران طولانی گسترش دهد و تحولات دموکراتیک را نه فقط در کشور های خاور میانه نابود کند ، بلکه دموکراسی را در کشورهای غربی نیز محدود کند.
بنا براین مداخله نظامی امریکا و متحدان آن به سود هیچ یک از دو کشور و هیچ یک از ملت های منطقه نیست. جنگ آن چنان که برخی گروهها و افراد قدرت پرست ایرانی می پندارند به سود هیچ یک از گروههای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی نیست. چرا که در جهنمی که از رهگذر آن ایجاد می شود همه امیدها و آرزوها در آتش کینه و نفرت می سوزد و خاکستر می شوند.
تا زمانی که در ایران زمام امور در دست علی خامنه ای و در امریکا در دست نو محافظه کاران است، ایران هر لحظه در معرض جنگ و ویرانی است.
مخالفان ایرانی و جهانی جنگ می بایست پیش ازآنکه جنگ در گیرد یعنی پیش از آنکه مخالفت با مداخله نظامی بیهوده و بی معنا شود، علیه جنگ وعواقب شوم آن فریاد بزنند و به هر وسیله ای که می توانند با آن به مخالفت برخیزند .
به گمان من سکوت در قبال خطر جنگ آنهم سکوت جریانها و کسانی که معمولا در هر مساله ای ابراز نظرمی کنند خیانت به خود وخیانت به کشوروملت خویش است( مقصودم جریانات و فعالان سیاسی ایرانی است).
مخالفان دموکراتیک ومیهن دوست جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور باید تا دیر نشده صدای مخالفت خود را با هر گونه مداخله نظامی در ایران به گوش رهبران کاخ سفید و نیز افکار عمومی امریکا و جهان برسانند.
متاسفانه گویا معدود ی از ایرانیانی که به سمت مشاوران نو محافظه کار در امور ایران فعالیت می کنند و یا ایرانیانی که اسیراین توهم هستند که به کمک نظامیان امریکائی در ایران به قدرت می رسند، این روزها به شدت در کنار لابی های جنگ طلب امریکا ئی فعال اند و مداخله نظامی در امور ایران را تشویق می کنند. گفته می شود که آنها به سناتورهای امریکائی و به کمیته های مشورتی پنتاگون، وزارت خارجه و کاخ سفید امریکا توصیه می کنند که در صورت مداخله نظامی در ایران مردم شهر های بزرگ هم زمان علیه رهبران جمهوری اسلامی شورش می کنند و نظام حاکم ظرف چند هفته واژگون می شود. نظیر این گونه مشورت ها را قبلا عراقی ها ئی مثل چلبی به امریکائیان داده بودند که بقیه ماجرا را حالا همه می دانیم. اما مداخله نظامی در ایران به دلایلی که در این یادداشت بر شمردم برای ایران و منطقه و جهان بسیار مصیبت بارتر از قضیه عراق خواهد بود.
در روزهای گذشته هر دو طرف بحران هم حکومت بوش و متحدان آن و هم افراطیون حاکم بر جمهوری اسلامی مواضع تند تر و آشتی ناپذیر تری نسبت به هم اتخاذ کرده اند. به نظر می رسد که منطق جنگ در هر دو سوی دعوا بر اعتدال و عقل سلیم غالب شده است. جورج بوش، ایران و کشورهائی که حاضر به پذیرش پیشنهادات امریکا در قبال ایران نیستند را به جنگ جهانی سوم تهدید کرده است. تونی بلر نخست وزیر پیشین بریتانیا شرایط جهانی را به دوره پیش از جنگ دوم جهانی و ظهور فاشیسم تشبیه کرده و جمهوری اسلامی را کانون اصلی بحران کنونی معرفی کرده است. دولت جدید فرانسه نیز سنت گلیسم را در سیاست خارجی این کشورزیر پا گذاشته و به نومحافظه کاران امریکائی نزدیک تر شده است. تکلیف دولت اسرائیل نیز که از دیر بازخواهان جنگ با ایران بوده وهم اکنون نیز فعالانه تر برای شعله ورشدن آتش جنگ جدیدی درخاورمیانه فعالیت می کند روشن است. اوضاع ایران تا اندازه ای شبیه به وضعیت عراق در ماههای پیش از جنگ شده است. با این تفاوت که این بار فرانسه هم در کنار امریکا قرار گرفته است. درهفته های گذشته حکومت بوش برای آن که بهانه های مختلفی در حمله ایران دستاویز قرار دهد، علاوه بر مساله ی هسته ای تبلیغات هر چه بیشتری در باره دخالت مستقیم نیروهای نظامی ایران در عراق و کشته شدن سربازان امریکائی به دست آنان آغاز کرده است که هدف از آن آماده کردن افکار عمومی امریکائیان و جهانیان برای حمله هوائی گسترده به ایران است. متاسفانه تحولات درونی جمهوری اسلامی نیز دال بر آن است که آقای خامنه ای که انگار در توهمی بیمار گونه گرفتار شده به این خیال باطل که از این جنگ پیروز بیرون می آید و با آن که راهی برای فرار از جنگ وجود ندارد دست به آرایش جنگی زده است. بر کناری سردار رحیم صفوی از فرماندهی سپاه و گماشتن سردار جعفری به جای وی وحالا کنار گذاشتن لاریجانی که در پرونده هسته ای خواستار رسیدن به نوعی توافق موقت با اروپا بود و سپردن مسوولیت مذاکرات به نیروهای تند رو هماهنگ با احمدی نژاد بخشی از این آرایش جنگی است.
گویا لاریجانی خواستار آن بوده است که برای گرفتن بهانه از حکومت بوش در حمله به ایران، جمهوری اسلامی به مدت شش ماه فعالیت های غنی سازی را متوقف سازد. گفته می شود که احتمالا ولادیمیر پوتین نیز به رهبرجمهوری اسلامی هشدار داده است که احتمال حمله گسترده موشکی و هوائی به ایران جدی است و بهتر است تا هنگامی که جورج بوش بر مسند قدرت است غنی سازی اورانیوم را متوقف شود. اگر جریانات معتدل و به اصطلاح « عقلای جمهوری اسلامی » اختیار تصمیم گیری داشتند احتمالا حاضر می شدند تا پایان دوره بوش دست به عصا راه بروند. اما ظاهرا خامنه ای می خواهد با سرنوشت ایران قمار کند!

PersianMarin News Archive