PersianMarin.com Persian Business and Commiunity in North Bay Area

Sunday, January 20, 2008

تحليل لو دووار از بحران هسته اي ---ايران يک خطر بالقوه است

آلن ميشل آياش

چرا ايران براي جهان به مثابه يک خطر است؟ معمولاً کسي که اين سؤال را از خود مي پرسد، متهم به داشتن عقايد ضد ‏ايراني يا بودن در ليست "مواجب گيران" سرويس هاي امنيتي امريکا مي شود. حال آنکه سخن گفتن از خطر روزافزون ‏دولت تهران و حتي از قريب الوقوع بودن آن بسيار جايز و منطقي است.‏

اولاً کمتر کسي است که نداند وضعيت فعلي خاورميانه و خاورنزديک يک وضعيت بحراني و "انفجاري" است؛ وضعيتي ‏که مي تواند با تکيه بر مسأله نفت بر اقتصاد جهاني تأثير گذارد و از طرف ديگر بايد بازي هاي خطرناک محمود احمدي ‏نژاد را نيز بدان افزود. به علاوه، آخرين مانورهاي انجام شده توسط قايق هاي تندروي ايران در آب هاي خليج فارس [در ‏برابر ناوگان امريکايي] به نوبه خود نشان از اين دارد که دولتمردان ايراني به سادگي در برابر امريکا کوتاه نخواهند آمد.‏

‎مسابقه هسته اي در خاورميانه‎

دوماً عليرغم اينکه پرونده اتمي ايران به لحاظ فني آنچنان کامل نيست که بتواند به مثابه يک تهديد براي امنيت جهاني به ‏شمار رود، ولي حداقل تلنگري به دولت هاي عربي زده تا آنان نيز به نوبه خود قصد پيوستن به جرگه کشورهاي اتمي را ‏داشته باشند و بدين ترتيب به طور غيرمستقيم منطقه را به سوي يک مسابقه تسليحاتي پيچيده و در عين حال طولاني مدت ‏سوق دهند. به علاوه مي توان گفت اين مسابقه هسته اي اخيراً با امضاي قرارداد بين پاريس و الجزيره رنگ ديگري به ‏خود گرفته. در اين قرارداد، دو طرف درخصوص ساخت يک مرکز هسته اي "صلح آميز" توافق کرده اند تا بدين ترتيب ‏به خواسته هاي روزافزون در زمينه توليد انرژي پاسخ مثبت داده باشند.‏

ولي همين اشتباه مجدداً از سوي رييس جمهور سارکوزي تکرار شد، ولي اين بار در قلب منطقه خليج فارس در امارات ‏متحده عربي و اين بار نيز به هدف ساخت يک مرکز هسته اي که مقامات اماراتي به شدت [حداقل از نظر رسمي] به آن ‏نياز دارند. از طرف ديگر، در حالي که موضوع مسابقه اتمي در منطقه بسيار جدي به نظر مي رسد، دو درخواست ديگر ‏نيز توسط پاريس دريافت شده: يکي از سوي رياض [عربستان سعودي] و ديگري از سوي دوحه [قطر]، به طوري که ‏مقامات امريکايي را به شدت نسبت به شيوه ديپلماسي فرانسه سردرگم کرده است.‏

‎تهران- دمشق يا محور شرارت‎

سوم اينکه محور شرارت تهران و دمشق بزرگ ترين عامل در ايجاد بي ثباتي در منطقه است. درحقيقت از نظر ‏امريکايي ها، اين ائتلاف استراتژيک بين احمدي نژاد و اسد به مانند يک سياست ماکياولي است که قصد دارد تنش و ‏رويارويي را در کل کشورهاي اين منطقه گسترش دهد.‏

امتيازات داده شده به کشورهاي سني مذهب، تهران را مجاب کرده که بايد قدرت دريايي خود را در خليج فارس افزايش ‏دهد و برنامه هسته اي "صلح آميز"اش را هرچه سريعتر به انتها برساند و بدين ترتيب به تسلط کشورهاي سني در منطقه ‏خاتمه دهد. ازطرف ديگر مي توان گفت که تمهيدات تهران و سوريه تا حدودي هم به مذاق واشنگتن خوش آمده، زيرا ‏محور کشورهاي شيعه که اکنون درحال تکوين است مي تواند در آينده اي نزديک بر جوامع افراطي سني که از زمان ‏سرنگوني شاه در سال 1979 شکل گرفته اند چيره شود. مگر نه اينکه عوامل عمليات تروريستي 11 سپتامبر را سني ها ‏و اکثراً سعودي ها تشکيل مي دادند؟‏

‏ مشکلي که درحال حاضر وجود دارد به "صلح آميز" بودن برنامه هسته اي ايران مربوط نيست، بلکه بيشتر به شخصيت ‏ستيزه جو رييس جمهور آن مربوط مي شود که ممکن است روزي دست خود را به روي "دکمه مخصوص" بفشارد و ‏سياست گذاران امريکايي را به يافتن جانشيني براي خودش مجبور کند. ‏

مشکل در اين است که واشنگتن و سازمان سيا از زمان انقلاب ايران در سال 1979 و ماجراي گروگانگيري که به دنبال ‏به روي کار آمدن آيت الله خميني انجام شد، کليه امتيازات خود در خاک ايران را از دست دادند. با اين حال امروز به ‏نظر مي رسد که جانشينان احمدي نژاد را حتي مي توان از بين اشخاص ميانه رويي که در ايران حضور دارند انتخاب ‏نمود؛ اشخاصي مانند علي لاريجاني، مذاکره کننده سابق پرونده هسته اي و رقيب سياسي احمدي نژاد که در نظر دارد در ‏انتخابات آتي مجلس در ماه مارس شرکت کند. در صورت موفقيت او به هيچ وجه تعجب آور نخواهد بود اگر کشمکش ‏بين واشنگتن و تهران از بين برود [به ويژه در صورتي که او به مناصب بالا دست يابد].‏

‎سياست محدودکننده امريکا نسبت به ايران‎

با نگاهي دقيق تر به نقشه منطقه مي توان مشاهده کرد که امريکايي ها در تلاش اند به هر قيمت ممکن سياست محدود ‏کننده خود نسبت به ايران را به کار بندند. در شمال غربي ايران، در ترکيه، ارمنستان و آذربايجان که همگي از متحدان ‏امريکا هستند و در غرب، عراق، و در جنوب و جنوب غربي، کشورهاي عربي خليج فارس، همگي به درخواست ‏واشنگتن پاسخ مثبت دادند و گواه اين مسأله، سفر اخير بوش به اين منطقه و فروش تسليحات پيشرفته امريکايي به اين ‏کشورهاست.‏

در شمال شرقي، ترکمنستان و افغانستان، به شکلي کاملاً فرمانبردارانه مديون کمک هاي امريکايي و کانادايي هستند و ‏اين درحالي است که تنها کشور باقي مانده در جنوب شرقي ايران، پاکستان، به عنوان خطري براي سياست محدود کننده ‏امريکا محسوب مي شود و به علاوه به نظر مي رسد که اين کشور پس از ترور بي نظير بوتو، نخست وزير سابق، به ‏سرعت به سوي اغتشاش و وضعيت اضطراري در حال حرکت است.‏

اگر طي هفته هاي آتي، دموکراسي مجدداً راه خود را در اسلام آباد پيدا کند، پاکستان نيز مي تواند در انزواي ايران نقش ‏مؤثري داشته باشد. ولي اگر رييس جمهور مشرف در تلاش هاي خود براي به دست آوردن کنترل و امنيت کشور شکست ‏بخورد، پاکستان به تدريج به سوي اغتشاش بيشتر و درنهايت وقوع يک جنگ داخلي پيش خواهد رفت و بدين ترتيب ‏سياست محدود کننده امريکا به جانب ايران را تا حد چشمگيري دچار مشکل خواهد کرد.‏

منبع: لو دووار، 15 ژانويه ‏

PersianMarin News Archive