PersianMarin.com Persian Business and Commiunity in North Bay Area

Sunday, January 27, 2008

پاسخي به ادعاهاي يک کارشناس در لو دووار --- ايران، خطري براي جهان نيست

استفان وينتر

در تحليلي که روز 15 ژانويه توسط آلن ميشل آياش، کارشناس امور خاورميانه و خاورنزديک در دانشگاه کبک مونترال، به چاپ ‏رسيده بود، "ايران به مثابه يک خطر جدي براي جهان" شناخته شده است. ولي اين تحليل در حقيقت تکرار سخناني است که بارها ‏از زبان مقامات امريکايي شنيده شده: "ايران يک خطر است!" اين مسأله را مي توان براساس سه نکته مسلم و غيرقابل اغماض ‏بررسي نمود:‏

اولاً، آقاي آياش تنها ايران را مسؤول کشمکش هاي خليج فارس دانسته و فراموش کرده که شايد اين کشور از حضور امريکا در ‏کنار مرزهايش نگران باشد، به خصوص اين که ايران قبلاً جنگ طولاني مدتي را در برابر عراق که از حمايت غرب برخوردار ‏بود تجربه کرده است. شايد آقاي آياش فراموش کرده که امريکا بارها در خليج فارس به ناوهاي ايراني حمله کرده و هواپيماي ‏غيرنظامي ايران را به همراه صدها مسافر در همين آب ها سرنگون نموده است. ‏

‎يک بهانه‎

حادثه اي که در خليج فارس روي داد مي توانست خيلي ساده به عنوان بهانه اي در اعلام جنگ استفاده شود، ولي تهران نوار ضبط ‏شده اي را منتشر کرد که به خوبي مکالمه راديويي ملوانان امريکايي و ايراني را که در احترام متقابل انجام شده بود نشان مي ‏داد.حتي روزنامه "يو اس نيوي" اعتراف کرد که تهديد "انفجار" ناوهاي امريکايي احتمالاً از جانب قايق هاي ايراني نبوده است. ‏تنها چيزي که به وسيله اين رويداد ثابت مي شود اين است که مقامات عالي رتبه نظامي امريکا به خوبي مي دانستند هيچ تهديدي ‏انجام نشده، ولي با اين وجود، کاخ سفيد آماده بود تا از اين مسأله در رسانه ها و مطبوعات سوء استفاده کند و چهره ايران را ‏خطرناک جلوه دهد. به راستي چه کشوري خطر واقعي اين منطقه است؟

‎اتمي شدن خاورنزديک: ايران يا اسراييل؟‎

دوم اينکه آقاي آياش ايران را مسؤول اتمي شدن خاورنزديک مي داند. آيا ايشان تاکنون واژه اي به نام "اسراييل" شنيده اند؟ آيا ‏ايشان مي دانند که توان هسته اي مشهور اسراييل تحت عنوان "سامسون" [که احتمالاً در تدارک آن از کمک هاي فني فرانسه نيز ‏بهره برده] از سوي کشورهاي عربي به عنوان يک خطر نظامي واقعي و قريب الوقوع شناخته مي شود؟‏

يا پاکستان، که چند سال پيش در زمان دستيابي به بمب، به شدت از سوي ايالات متحده مورد انتقاد قرار گرفت، ولي اکنون به متحد ‏کليدي آن در منطقه تبديل شده است. فهم اين مسأله که پاکستان چگونه مي تواند در يک سياست "محدود کننده" نقش داشته باشد ‏بسيار سخت به نظر مي رسد؛ اين واژه در واقع برگرفته از زمان جنگ سرد است [جورج کنان] و کاربرد صحيحي براي مسايل ‏امروز خاورنزديک ندارد. به هر حال، ايشان با يادآوري اين موضوع که رييس جمهور احمدي نژاد مي تواند روزي دست خود را ‏بر روي "دکمه مخصوص" بفشارد [منظور موشک هاي قاره پيماست]، صرفاً قصد داشته چهره ايران را غيرمنطقي جلوه دهد و به ‏عوض ارائه توضيحات شفاف درخصوص مبهمات، تنها به پيچيده کردن مسايل بپردازد.‏

‎محور شيعه؟‎

سوم اينکه، آقاي آياش از دروغ طنزآميز و درعين حال قديمي "محور شيعه" بين ايران و سوريه [و حزب الله لبنان] صحبت کرده. ‏مشکل بتوان فهميد که چرا او از "شکل گيري" اين محور سخن مي گويد، زيرا اتحاد آنها به اوايل سال هاي 1980 بازمي گردد؛ ‏ولي درک مسايل سياسي کشورهاي مسلمان براساس سني يا شيعه بودن آنان تنها مسايل را بغرنج تر مي کند، به ويژه اينکه يکي از ‏اين دو يک حکومت اسلام گرا با معيارهاي انقلابي است و ديگري يک حکومت به شدت سکولار و دين گريز. در حقيقت جنگ بين ‏شيعيان حزب الله لبنان و شيعيان امل در سال 1985 منجر به وقوع تنش هاي شديد بين حاميان ايراني و سوري آنان شد.‏

اگر صرفاً با ديدگاه مذهبي به اين مسأله نگاه کنيم، مي بينيم فرقه علوي که در سوريه "بر سر قدرت" است همواره از سوي شيعيان ‏دوازده امامي به عنوان ملحد و مرتد شناخته شده و اين درحالي است که پيروان اين فرقه نيز به شدت مخالف ادغام شدن با اسلام ‏شيعه هستند. اين واقعيت مسايل بسياري را توضيح مي دهد: ائتلاف استراتژيک اين دو کشور؛ ترس عراق، چه در زمان صدام ‏حسين و چه درحال حاضر که زير سلطه ايالات متحده قرار دارد؛ حمايت آنها از جناح هايي که در برابر نيات سياسي ايالات ‏متحده، فرانسه و اسراييل در لبنان قد علم کرده اند. ‏

خير، براي انتقاد از احمدي نژاد نيازي به بودن در ليست "مواجب گيران" سرويس هاي امنيتي و جاسوسي امريکا نيست. ميليون ها ‏ايراني به طور روزانه اين کار را انجام مي دهند، به ويژه به دليل نبود اصلاحات اجتماعي و سياسي واقعي و همچنين بحران ‏اقتصاديي که در حال حاضر به اين کشور ضربه زده است. البته دلايل بسيار ديگري نيز در انتقاد ايرانيان از رييس جمهورشان ‏وجود دارد که از حوصله اين مقاله خارج است.‏

ولي مطرح کردن اين موضوع که ايران بنا به دلايل ذکر شده، يک تهديد "براي جهان" به شمار مي رود، مزخرفي بيش نيست. ‏نبايد فراموش کرد که تکرار بدون تفکر ديدگاه هاي بوش نسبت به وضعيت خاورنزديک، نمي تواند باورپذيري آن را در نزد جامعه ‏بين الملل بيشتر کند.‏

منبع: لو دووار، 23 ژانويه ‏

PersianMarin News Archive