PersianMarin.com Persian Business and Commiunity in North Bay Area

Monday, December 31, 2007

شيرين عبادي، هدف اتهامات امنيتي

شهرام رفيع زاده

پرونده سازي رسانه اي عليه شيرين عبادي رئيس کانون مدافعان حقوق بشر در ايران و برنده جايزه صلح نوبل از ‏سوي رسانه هاي امنيتي شدت گرفته و وي با جعل اظهاراتش به "جنگ طلبي" متهم شده است.‏

sebadi.jpg

جريان سازي رسانه اي بر ضد اين وکيل مدافع حقوق بشر به دنبال آن گسترش يافت که وي به همراه فعالان ‏حقوق بشر، و تعدادي از سياسي- اجتماعي، پيشنهاد تشکيل "شوراي ملي صلح"‏‎ ‎به منظور پيشگيري از جنگ ‏احتمالي را کرد و تاکيد نمود: "بايد تا مي توان مانع جنگ و تحريم اقتصادي شد، و براي همين ما شوراي ملي ‏صلح را راه‎ ‎اندازي کرده ايم که برخي از اعضاي آن از درون نيروهاي کانون مدافعان حقوق بشر هستند‏‎ ‎و ‏تعدادي هم از بيرون آن. ما نه تنها مي خواهيم جنگ نشود بلکه مي گويم فقط در‎ ‎آرامش مي توان حرفي از حقوق ‏بشر و دموکراسي زد".‏

‎پرونده سازي براي عبادي‎

برنامه تلويزيوني "خبر بيست و سي" که تحت نظر معاونت سياسي صدا و سيما است و روزنامه کيهان، طي يک ‏ماه اخير با انتشار اخباري که عبادي آنها را يکسره "وارونه" ناميده، بر شدت پرونده سازي براي اين وکيل مدافع ‏حقوق بشر افزوده و بارها او را "جنگ طلب" معرفي کرده اند.‏

روزنامه کيهان در شمار دوم دي ماه خود در مطلبي به شدت توهين آميز تنها برنده ايراني نوبل صلح را "پيرزن ‏مزدور" ناميد و او را به "سياه نمايي" متهم کرد.‏

در حالي که شيرين عبادي بارها در سخنراني ها و گفتگوهايش با رسانه هاي داخلي و بين المللي بر مخالفتش با ‏جنگ تاکيد کرده و اعلام داشته که با هرگونه تحريمي که به ملت ايران آسيب برساند مخالف است، روزنامه کيهان ‏تلاش دارد تا مواضع او را وارونه جلو داده و از همين رو در حمله اخيرش به شيرين عبادي ادعا کرده که "اين ‏مدافع حقوق ملت ها و مدعي صلح به واسطه رسانه هاي غربي از سازمان ملل مي خواهد ملت ايران را بيشتر ‏مجازات كند".‏

اين روزنامه که تحت نظر نماينده ولي فقيه اداره مي شود اتهام جديد ديگري را نيز به عبادي وارد کرده و ادعا ‏کرده که عبادي "سپاه پاسداران...را تروريست مي خواند".‏

کيهان شيرين عبادي را به دليل عدم دفاع از سياست هاي دولت محمود احمدي نژاد "پياده نظام سلطه گران"، ‏‏"مدعي صلح" ناميده و در عين حال نگراني خود از افزايش فعاليت هاي شيرين عبادي پنهان نکرده است. کيهان، ‏با اشاره به اين سخن او پس از دريافت جايزه نوبل که گفته بود "سعي مي كنم فعاليت هاي خود را گسترش دهم تا ‏ثابت كنم لياقت دريافت جايزه نوبل را داشتم"، نوشته "آن روز هيچكس منظور او را بدرستي درك نكرد و شايد اين ‏سوال براي كسي پيش نيامد كه برنده صلح نوبل به كه ثابت خواهد كرد لياقت جايزه را داشته است".‏

اين روزنامه در ادامه با اشاره به پذيرش وکالت رايگان فعالان اجتماعي و مدني از سوي عبادي، وي را از اين ‏بابت نيز مورد حمله قرار داده و موکلان او را "ضد ايراني" ناميده و ادعا کرده که شيرين عبادي "در لباس وكيل ‏مدافع ظاهر مي شود تا با پرو پا گاندا و ايجاد جنجال رسانه اي بدهي خود را به دشمنان ملت ايران زمين ‏بپردازد".‏

روزنامه کيهان همچنين در ادعاي عجيب ديگري، تلاش کرده اهداي جايزه نوبل صلح به عبادي را، که ميليون ها ‏نفر در دنيا مراسم آن را ديده اند، با ارشد ترين مقام مذهبي کاتوليک هاي جهان يعني پاپ مربوط کند. اين ‏روزنامه، ادعا کرده که "دريافت جايزه صلح نوبل از پاپ براي شيرين عبادي افتخاري عظيم بود" و حتي ادعا ‏کرده که "جايزه صلح نوبل از دستان عالي جناب پاپ" دريافت کرده است!‏

يک کارشناس رسانه اي يادآوري مي کند اين اولين بار نيست که کيهان، شيرين عبادي را هدف خبرسازي هاي ‏خود قرار مي دهد. تنها طي يک ماه گذشته روزنامه کيهان دستکم 9 بار ديگر نيز با انتشار اخبار ساختگي ‏اتهاماتي را به شيرين عبادي وارد کرده است.‏

چنين روشي از سوي رسانه هاي اقتدارگرايان و به ويژه روزنامه کيهان تنها مخصوص پرونده سازي عليه شيرين ‏عبادي نيست. چنان که همين روزنامه طي يک ماه گذشته اتهاماتي مشابه را به بيش از 100 تن از فعالان ‏اجتماعي، سياسي و دانشجوئي و نيز مقامات سابق کشور وارد کرده است.‏

محمد خاتمي رئيس جمهور سابق سه روز پيش در سفر به استان کرمان در جريان سخنراني در جمع اقشار ‏مختلف مردم اين شهر بشدت از جريان تخريب چهره هاي کشور توسط دولت نهم و حاميانش انتقاد كرد و آنگونه ‏که سايت نوروز نوشته اعطاي جايزه "منتقد برتر مطبوعات از سوي محمود احمدي نژاد به حامي رسانه اي ‏دولتش حسين شريعتمداري مديرمسؤول روزنامه كيهان را زير سؤال برد."‏

خاتمي در سخنانش با انتقاد از محدوديت منتقدان در دولت نهم گفت: "انتقاد در کشور بايد آزاد باشد، البته نه به اين ‏صورت که جوايز [بهترين] منتقدان دولت را به کسي بدهند که به افراد بسياري اهانت کرده و تعاريف عجيبي از ‏دولت كرده است".‏

‎کيهان مونتاژکار خوبي نيست‎

شيرين عبادي رئيس کانون مدافعان حقوق بشر و برنده نوبل صلح نيز در پاسخ به دور جديد پرونده سازي بر عليه ‏خود و ساير فعالان حقوق بشر گفته است: "کيهان مونتاژ کار خوبي نيست".‏

عبادي روز چهارشنبه گذشته در جلسه ماهانه روزنامه نگاران اصلاح طلب با توضيح مواضع خود در‎ ‎باره تحريم ‏اقتصادي و سياسي ايران گفت که تلويزيون دولتي و رسانه هاي وابسته و از جمله روزنامه کيهان اقدام به انتشار ‏وارونه نظراتش در مورد تحريم و جنگ عليه ايران کرده اند.‏

عبادي با تاکيد براين که من همواره گفته ام که جنگ بدترين حادثه براي ايران است و تحريم اقتصادي هم‏‎ ‎به زيان ‏مردم است، گفت: "کسي حق ندارد مردم ايران را تنبيه کند. تحريم‎ ‎اقتصادي يعني تنبيه کردن مردم ايران. ما با ‏تحريم مخالفيم اما اگر شوراي امنيت مي‎ ‎خواهد ايران را وادار به پذيرش حقوق بين الملل کند، چاره آن در تحريم ‏سياسي است و‏‎ ‎نه اقتصادي".‏

او درباره "تحريم سياسي" نيز گفت "کشورهاي اروپايي و‏‎ ‎آمريکايي و شوراي امنيت مي توانند سطح روابط ‏سياسي خود را از سفير به کاردار کاهش‎ ‎دهند. اين راهکار براي بازگرداندن ايران به پذيرش تعهدات بين المللي ‏اش موثرتر‎ ‎است تا تحريم اقتصادي، چرا که کمترين مشکلي از تحريم اقتصادي متوجه دولت ايران‎ ‎نخواهد شد و ‏تمام فشارها به مردم منتقل مي شود".‏

رئيس کانون مداقعان حقوق بشر همچنين در جمع روزنامه نگاران حاضر در اين جلسه با اشاره به مطالب جعل ‏شده در کيهان عليه خود گفت "براي کيهان که هزينه اش را از بيت المال مي گيرد و به‎ ‎شکل آشکار دروغ مي ‏نويسد، تهمت مي زند، مونتاژ مي کند و اين قدر به لحاظ اخلاقي

گزارش وال ستريت ژورنال درباره درگيري هاي داخلي آمريکا

يوچي دريزن و جي سولومون
‎ ‎
پنتاگون و وزارت امور خارجه آمريکا که مدت هاست بر سر جنگ عراق و بازسازي دوباره اين کشور با يکديگر ‏درگيرند، موضوع تازه اي براي مشاجره دارند: ايران و اينکه تا چه اندازه اين کشور بخاطر پيشرفت هاي امنيتي ‏اخير در عراق شايسته اعتماد است؟‏‎ ‎
‎ ‎
اين شکاف نشان دهنده ترديد دائمي آمريکا درباره چگونگي ارزيابي کاهش ناگهاني تعداد حملات داخل عراق است ‏که مقامات آمريکايي مدت هاي مديد به ايران نسبت داده اند. اين حملات در ماههاي اخير بيش از 50 درصد ‏کاهش داشته اند و به تبع آن، شمار تلفات نظاميان آمريکايي نيز کمتر بوده است‏‎. ‎
‎ ‎
مقامات وزارت امور خارجه آمريکا معتقدند که ايران جريان واگذاري تسليحات به عراق را مهار کرده و شبه ‏نظاميان شيعه اين کشور، جيش المهدي، را براي پايبندي به آتش بس بي ثبات با آمريکا تحت فشار گذاشته است. به ‏گفته برخي از اين مقامات، واشنگتن بايد در واکنش به اين اقدام تهران، مذاکرات گسترده تر ديپلماتيک را با ايران ‏آغاز کند. اين در حالي است که وزارت دفاع اين کشور مي گويد، هنوز خيلي زود است مطمئن شويم که تهران ‏يک تصميم استراتژيک براي تغيير رفتار خود در عراق گرفته است‏‎. ‎
‎ ‎
اين مشاجره حامل معاني قابل توجهي براي سياست آينده آمريکا در قبال ايران است. شماري از مقامات وزارت ‏خارجه آمريکا بر نزديکي ديپلماتيک به ايران تأکيد مي کنند و استدلالشان اين است که کمک امنيتي ايران در ‏عراق مي تواند مبنايي براي پيشرفت گسترده تر روابط سرد تهران و واشنگتن باشد‏‎. ‎
‎ ‎
از سوي ديگر، مقامات پنتاگون بر يک رويکرد محافظه کارانه تر تأکيد مي کنند و استدلالشان اين است که آمريکا ‏بايد منتظر شواهد و مدارک روشن تري باشد که نشان دهد ايران يک تصميم ماندگار براي کمک به برقراري ثبات ‏در عراق گرفته است. اين تصميم گيري بايد قبل از شروع مذاکرات گسترده تر با ايران صورت گيرد. ولي نصر، ‏کارشناس مسائل ايران در شوراي روابط خارجي آمريکا در نيويورک، مي گويد، آمريکا و ايران اکنون به اندازه ‏کافي منافع مشترک در عراق دارند که ارزش مذاکره مستقيم را داشته باشند‏‎. ‎
‎ ‎
اختلافات ميان پنتاگون و وزارت امور خارجه آمريکا در روزهاي اخير به وضوح خود را نشان داده اند. رابرت ‏گيتس وزير دفاع اين کشور به خبرنگاران گفته است، او "هنوز" هيچگونه مدرک قانع کننده اي دال بر اينکه ايران ‏در تلاش است جريان واگذاري تسليحات به عراق را کاهش دهد، نديده است. در گزارش جديد پنتاگون درباره ‏عراق اينگونه نتيجه گيري شده است که "هيچگونه کاهش محسوسي در آموزش و کمک رساني مالي ايران به شبه ‏نظاميان شيعه عراق وجود نداشته است‏‎." ‎
‎ ‎
از سوي ديگر ريان کراکر سفير آمريکا در عراق اظهار داشته است، " نشانه هايي وجود دارند که ايرانيان از ‏بخشي از نفوذ خود براي کاهش خشونت هاي شبه نظاميان افراط گراي شيعه استفاده مي کنند." در همين حال ‏ديويد ساترفيلد، مقام بلندپايه وزارت خارجه آمريکا، نيز اظهارات مشابهي را ايراد کرده است‏‎. ‎
‎ ‎
تأييد اقدامات اخير ايران در عراق از سوي وزارت خارجه آمريکا در حالي صورت مي گيرد که دولت بوش پس ‏از انتشار ارزيابي جديد سازمان ملي اطلاعات آمريکا درباره کاهش تهديد برنامه هسته اي ايران در تلاش است ‏سياست خود را در قبال ايران مجددا ً ارزيابي کند. شماري از مقامات آمريکايي به طور پنهاني تصديق کرده اند ‏که اين ارزيابي جديد تلاش هاي انجام شده براي اعمال تحريم هاي اقتصادي بر ايران را تضعيف کرده است. اما ‏برخي از مقامات دولت بوش نيز معتقدند که اين ارزيابي مي تواند فرصت مناسبي براي آمريکا باشد تا به نحوي ‏سازنده تر هم در موضوع هسته اي و هم فعاليت هاي ايران در عراق، سياست نزديکي به تهران را اتخاذ کند‏‎.‎
‎ ‎
يک مقام دولت بوش گفته است، "اين ارزيابي مي تواند فرصت مناسبي براي مذاکره ايرانيان با ما باشد، " و هر ‏يک از دو دولت ايران و آمريکا مي توانند از اين گزارش بعنوان ابزار آبرومندانه اي براي توجيه هرگونه ‏مذاکرات ديپلماتيک جديد استفاده کنند. شمار روزافزون تحليلگران خارجي معتقدند که واشنگتن به خاطر انتشار ‏اين گزارش، ديگر نبايد تعليق برنامه هسته اي ايران را بعنوان پيش شرط مذاکرات گسترده تر قرار دهد. تني چند ‏از مقامات اسبق آمريکا اعلام کرده اند که با توجه به سياست مشابه کاخ سفيد در قبال کره شمالي و سوريه، در ‏صورتي که وزارت خارجه آمريکا در نهايت امر بدون پيش شرط تعليق با مذاکره با ايران موافقت کند، تعجب ‏نخواهند کرد‎. ‎
‎ ‎
منبع: وال استريت ژورنال، 26 دسامبر، ‏

نگاه سانفرانسيسکو کرونيکل به اثرات تحريم ايران

شهرزاد فرامرزي

وقتي غروب خورشيد، آسمان دوبي رنگ نارنجي تيره اي به خود مي گيرد. جعبه هاي اجناس شامل غذا، ‏لباس، وسايل برقي و کامپيوترهاي اچ پي در لنج ها بارگيري مي شوند. اين کشتي هاي کوچک چوبي سال ‏هاست که فاصله 60 مايلي تا ايران را طي مي کنند. ‏

اما تجارت ديگر مثل گذشته نيست. غرب به رهبري ايالات متحده در مقابله با جاه طلبي هاي هسته اي ايران، ‏ورود و خروج کالا به ايران را با مانع روبرو کرده اند. دوبي هم اين در اين ميان قرار گرفته است: از يک ‏طرف مشتاقانه مايل است تجارت پر سودش را با همسايه خود در آن طرف خليج فارس ادامه دهد، از سوي ‏ديگر نگران خشم ايالات متحده و سازمان ملل شده است. ‏

فشار روي تجار ايراني ها در دوبي افزايش يافته است. نام يکي از اين بازرگانان، مصطفي هوبخت است که ‏يخچال، فريزر و مواد لازم براي رنگ آميزي ظروف تفلون را از آلمان وارد مي کند. کار او هم کساد شده ‏است و سود او به زحمت به 100هزار دلار مي رسد، در حاليکه او در گذشته حداقل ‏‎80‎هزار تا ‏‎90‎هزار ‏دلار درآمد داشت. ‏

او مي گويد: "براي من فقط ضرر بوده است. سخت ترين دوراني است که تا حالا داشته ام زيرا همانطورکه ‏ماهي براي زندگي به آب احتياج دارد، تاجر هم به پول نياز دارد."‏

ناحيه بستاکيا در دوبي با برج هاي چهارگوش و خانه هاي تجملي با درها و پنجره هاي چوبي زيباي کنده ‏کاري شده، نشانه اي از روابط محکم با ايران است. بسياري از بازرگانان ثروتمند سني مذهب در اوخر قرن ‏گذشته و در زمان افزايش تعرفه هاي بازرگاني در ايران از سواحل جنوبي ايران به اين محله نقل مکان کرده ‏اند. نام اينجا هم از منطقه بستک در ايران گرفته شده که روزگاري محل زندگي شان بوده و آنها شيوه زندگي ‏و شکل و شمايل خانه هايشان را از آنجا آورده اند. ‏

امروز فرزندان آنها بخش مهمي ازجمعيت دوبي را تشکيل مي دهند که متعلق به کشور امارات متحده عربي ‏است. آنها مرداني با سرانداز و دشاشه هاي سفيد هستند که تشخيص آنها از همشهري هاي عرب شان ‏غيرممکن است. ‏

امارت تنها کشوري بود که بعد از انقلاب اسلامي در ايران، آغوش خود را بر روي ايراني ها باز نمود، و ‏البته اين بار نوبت شيعه ها بود. اکنون ‏‎450‎هزار ايراني در اينجا اقامت دارند و ‏‎8500‎‏ شرکت ايراني در ‏امارات ثبت شده است. حدود ‏‎300‎‏ ميليارد دلار از دارايي هاي ايراني هاي خارج از کشور در دوبي جريان ‏دارد. اين مقدار سرمايه، بعد از ايالات متحده از نظر حجم و مقدار در رتبه دوم است. ‏

برخلاف بسياري از ايراني هاي مقيم لندن و لس آنجلس، که از سرنگوني رژيم ايران استقبال مي کنند، ايراني ‏هاي دوبي روابط شخصي نزديک خود را با وطن حفظ کرده اند. در بازار قرن 21 دوبي، ايراني ها در ميان ‏اصلي ترين سرمايه گذاران هستند. آنها نگرانند که تحريم هاي شديدتر سازمان ملل و يا حتي بدتر از آن، ‏شروع يک جنگ، اوضاع را در دوبي و ساير مناطق خليج فارس جداً به هم بريزد. ‏

امارات در مقايسه با ساير کشورهاي عرب از روابط استثنايي با ايران برخوردار است. ايران کشوري است ‏که طوفان هاي سهمگيني را تحمل کرده است. اما اين روابط تحت الشعاع افزايش فشارهاي ايالات متحده براي ‏انزواي تهران قرار گرفته است. ‏

اخيراً دورنماي تحريم هاي بيشتر سازمان ملل تحت تاثير برآوردهاي سازمان امنيت ملي ايالات متحده مبني ‏بر توقف برنامه تسليحات هسته اي اين کشور، در هاله اي از ابهام قرار گرفته است. اما واشنگتن تحريم هاي ‏يک جانبه خود برعليه ايران را با هدف گرفتن بخش انرژي و نيز تعطيلي فعاليت بانک هاي ايراني در آمريکا ‏همچنان پي مي گيرد.‏

دولت آمريکا همين حالا هم تلاش هاي خود برعليه ايران را در دوبي با افتتاح دفتر منطقه اي وزارت ‏امورخارجه در مورد ايران پيگيري کرده است. استورات لوي، معاون وزير امور خارجه آمريکا در امور ‏تروريسم و اطلاعات مالي، در ماه مارس به دوبي سفر کرد تا به موسسات مالي عرب هشدار دهد يا معاملات ‏خود را با ايران متوقف کنند و يا در غير اين صورت آماده مواجهه با تحريم هاي ايالات متحده باشند. از سوي ‏ديگر، واشنگتن و امارات يک تيم مشترک را براي رديابي معاملات مالي مرتبط با ايران تشکيل داده اند که ‏ظاهراً به برنامه هسته اي تهران مربوط مي شود. ‏

هر چند هيچ تغييري در سياست رسمي بانک مرکزي امارات درقبال شرکت هاي ايراني صورت نگرفته ‏است، اما اغلب بانک هاي بين المللي و محلي در اينجا براي صدور مجوزهاي اعتباري به فعاليت هاي ‏اقتصادي شرکتهاي تحت تملک ايراني ها، محدوديت هايي درنظر گرفته اند. از جمله اين بانک ها مي توان از ‏بانک ملي دوبي نام برد. ضمناً امارات اوايل امسال در راستاي تحرکات سازمان ملل، دربرابر بانک سپه ‏ايران موضع گرفت که گفته مي شود با سپاه پاسداران انقلاب ارتباط داشته و هدف تحريم سازمان ملل قرار ‏گرفته است.‏

هادي موتمني، رييس شوراي بازرگاني ايران، مي گويد: "در اينجا 48 بانک اروپايي وجود دارد که شروع به ‏اعمال محدوديت ها عليه شرکت هايي کرده اند که با ايران معامله مي کنند. اين شامل شرکت هايي هم مي شود ‏که سابقه آنها در تجارت شناخته شده است. وقتي شرکتها نتوانند از بانک وام بگيرند، از ادامه فعاليت باز مي ‏مانند."‏

انتقال پول ميان بانک ها هم مشکل شده است. بانک هاي اينجا از علت و ماهيت و دلايل حواله پول سوال مي ‏کنند. موتمني مي گويد اگر فشارها شدت پيدا کند، هيچ بانکي با شرکتهاي طرف معامله با ايران کار نخواهد ‏کرد. ممکن است آنها حساب هاي شخصي را هم ببندند. ‏

خيلي از شرکت هاي ايراني براي پيشگيري از چنين وضعيتي، به تجارت با ساير کشورها و از جمله خود ‏ايران رو آورده اند. برخي ديگر هم از معامله با ايران اکيداً خودداري مي کنند. ‏
مقامات رسمي امارات از اين وضع ناخشنود هستند.‏

عبدالله صالح، مدير بانک ملي دوبي، مي گويد: "ما عميقاً براي معامله با ايران ارزش قايل هستيم... ما مايليم ‏آنرا بي هيچ وقفه اي ادامه دهيم، اما متاسفانه بر دوبي فشار وارد مي شود. اين خيلي غم انگيز و مايه تاسف ‏است."‏

تجار ايراني مي گويند از زمان آغاز محدوديت هاي مالي، مقامات اماراتي کالاهاي آنها را براي مدت زمان ‏بيشتري معطل نگه مي دارند- تا دو يا سه هفته- و از آنها پول مي گيرند، هر چند دوبي يک بندر آزاد است. ‏ملاحان آفتاب سوخته ايراني تا زمان صادر شدن برگه ترخيص، بايد مدت طولاني را در کنار بارهايشان وقت ‏بگذرانند. بعد از آن هم بايد زير نگاه سنگين نيروهاي ناوگان پنجم ايالات متحده در خليج فارس، از تنگه ‏هرمزعبور کنند. ‏

خسرو محمدي 34 ساله که در صف ترخيص کشتي 40 فوتي خود به جزيره کيش ايستاده، مي گويد: "ما طي ‏‏28 سال گذشته همواره به نحوي از انحاء در تحريم بوده ايم."‏

بازرگانان ايراني در دوبي مي گويند عليرغم محدوديت هاي موجود، دولت به آنها کمک مي کند راه هاي ‏فراري پيدا کنند. وقتي شرکت هاي ايراني مستقر در دوبي رو در رو با احمدي نژاد از وي به خاطر اثر منفي ‏لفاظي هاي ايران بر تجارتشان انتقاد کردند، با همدردي او روبرو نشدند. ‏

احمدي نژاد به تجار گفته بود که زمان ايستادن در برابر فشارها تحت رهبري آمريکا فرا رسيده بود. او ‏اضافه کرده بود: براي عوارض آن هم آماده باشيد. ‏

البته عوارض آن همين الان هم در آمار و ارقام قابل نمايش است. به گفته شوراي بازرگاني ايران، تجارت ‏ايران با امارات در سال گذشته 12 ميليارد دلار بوده است. 8 ميليارد آن مربوط به صدور مجدد کالا، ‏خصوصاً کالاهاي آمريکايي، به ايران بوده و 5/3 ميليارد ديگر هم شامل واردات کالا از ايران براي ‏بازارهاي محلي و ساير کشورهاي خليج فارس، هند و اروپا بوده است. ‏

يکي از گروههايي که از اعمال محدوديت هاي بانکي در معاملات با دلارمنتفع شده اند، صرافي هايي هستند ‏که از طريق حساب هاي بانکي خودشان، پول ايراني ها را به غرب انتقال مي دهند. به گفته بازرگانان ايراني ‏و مقامات اماراتي، برنده هاي احتمالي ديگر شامل قاچاقچيان بي توجه به تحريم ها هستند. در حال حاضر هم ‏چيزهايي مانند طلا، وسايل برقي و سيگارهاي آمريکايي از طريق يک دهکده ماهيگيري در دماغه تنگه ‏هرمز به نام خسبه، قاچاق مي شود. ‏

عبدالغفار حسين، يک تاجر سرشناس و شهردار سابق دوبي، مي گويد: "امارات نمي تواند جلوي آنرا بگيرد، ‏پس بايد جور ديگري به مساله نگاه کند."‏

منبع: سانفرانسيسکو کرونيکل – 30 دسامبر‏

Sunday, December 30, 2007

نگاه بوستون گلوب به افزايش انتقاد از دولت

‏‏علي اکبر داريني

افزايش بي رويه تورم در ايران موجب جاري شدن سيل انتقادات به سوي محمود احمدي نژاد، رييس جمهور ‏تندروي ايران، شده است. اين نارضايتي ها نه تنها از سوي مخالفان اصلاح طلب، بلکه از سوي محافظه ‏کاران بلند پايه اي صورت مي گيرد که زماني او را سر کار آورده اند. آنها اکنون معتقدند که مديريت احمدي ‏نژاد در زمينه اقتصادي پر از خطا بوده است.‏

احمدي نژاد در سال 2005 با قول مردم پسند آوردن پول نفت بر سر سفره هاي مردم، نابودي فقر، بهبود ‏سطح زندگي و مبارزه با بيکاري در انتخابات پيروز شد. اکنون او را به خاطر شکست در عمل به وعده ‏هايش، به چالش مي کشند. ‏

اصلاح طلبان و برخي هم قطاران محافظه کار احمدي نژاد بر اين اعتقادند که او بيش از حد بر روي گفتمان ‏تند ضد آمريکايي متمرکز شده و از توجه کافي به اقتصاد غافل مانده است. اکنون آنها با لحن تندتري او را ‏مسوول به وجود آمدن اين وضع مي خوانند. ‏

احمدي نژاد هفته گذشته در اقدامي نادر به وجود تورم اذعان کرد اما مسوليت آنرا متوجه مخالفان خود، مجلس ‏ايران، که اکثريت آنرا محافظه کاران تشکيل مي دهند، رسانه هاي دولتي و مديران بانک ها گذاشت. وي آنها ‏را متهم به سوءاستفاده از قدرت و چاپ بي رويه اسکناس کرد. ‏

احمدي نژاد در يک گفتگوي تلويزيوني گفت: "ريشه تورم در گذشته است."‏

اظهارات او با بروز واکنش هايي از هر سو روبرو شد. اقتصاددانان و برخي هواداران محافظه کار او گفتند ‏سياست هاي احمدي نژاد است که چنين هزينه بالايي را بر کشور تحميل کرده است. ‏

منتقدان احمدي نژاد به اين نکته اشاره مي کنند که بيش از 80 درصد درآمد دولت از صادرات نفت خام بدست ‏مي آيد و تورم موجود در زمان مديريت او عليرغم افزايش قيمت نفت به حدود 100 دلار براي هر بشکه سير ‏صعودي پيدا کرده است. ‏
نارضايتي هاي گسترده و فزاينده زماني بالا گرفته است که تا برگزاري انتخابات آتي مجلس ايران در 14 ‏مارس 2008، کمتر از سه ماه باقي مانده است. ‏

در فوريه 2004 و پس از قلع و قمع هزاران کانديداي اصلاح طلب توسط شوراي نگهبان، کنترل مجلس به ‏دست محافظه کاران افتاد. معذالک در انتخابات سال گذشته شوراهاي شهر، دوستان رييس جمهور با شکست ‏تحقيرآميزي روبرو شدند و اکثريت کرسي ها به دست اصلاح طلبان و محافظه کاران مخالف احمدي نژاد ‏افتاد. ‏

‎تورم و گراني‎

بانک مرکزي ايران نرخ رشد قيمت اقلام و خدمات اساسي کشور را در ماه نوامبر 19 درصد اعلام کرد و ‏نرخ کلي تورم را معادل با ‏‎16/8‎‏ درصد در سال، يعني دوبرابر زمان شروع به کار احمدي نژاد به عنوان ‏رييس جمهور در سال 2005. اقتصاد دانان مستقل نرخ تورم را بالاتر از 30 درصد مي دانند. ‏

هيچ آمار رسمي درمورد اقلام خاص در کشور وجود ندارد اما ظرف يک ماه گذشته، قيمت کالاهاي اساسي ‏در بسياري از نقاط به مقدار قابل توجهي افزايش يافته است. ‏

در بسياري از فروشگاه ها ظرف سال گذشته، قيمت ميوه جات و سبزيجات تقريباً سه برابر شده و از تابستان ‏گذشته هم، قيمت خانه در بسياري مناطق به دو برابر رسيده است. ‏

حسين علوي، يک مشاور املاک در تهران، گفت قيمت خانه هايي که او مي فروشد نسبت به سال گذشته، دو ‏برابر شده است. ‏

محمد ستاري فر، يک اقتصاددان برجسته، مي گويد اين احمدي نژاد است که با سرازير کردن اسکناس هاي ‏جديد به بازار و واردات بي رويه کالا، از جمله اقلام اساسي، و استفاده از درآمد نفت براي پرداخت هزينه ‏هاي روزمره دولت به جاي آوردن آن به سر سفره هاي مردم، آن طور که قول داده بود، بايد مورد مواخذه ‏قرار بگيرد. ‏

ستاري فر گفت دولت نقدينگي را از ‏‎72‎ميليارد دلار به حدود ‏‎149‎‏ ميليارد در سال جاري رسانده است. ‏

اقتصاد دان ديگري به نام مرتضي الله داد گفت: " اين مقدار قابل توجه نقدينگي سبب بالا رفتن تورم شده است. ‏احمدي نژاد نمي تواند از زير مسوليت اين کار فرار کند." ‏

حتي يکي از هم پيمانان برجسته احمدي نژاد، محمدرضا باهنر، موضع هميشگي خود در دفاع از دولت را ‏تغيير داد و اذعان کرد رييس جمهور اشتباهاتي مرتکب شده است. ‏

اعتقاد بر اين است که باهنر به عنوان يکي از تندروهاي ارشد پشت صحنه، نقش کليدي را در صحنه انتخابات ‏براي بر سر کار آوردن احمدي نژاد بر عهده داشته است. ‏

گفته هاي باهنر، که نايب رييس مجلس ايران هم هست، در روزنامه هاي مختلف چنين آورده شده: "تورم يک ‏حقيقت است. اگر راه حل اساسي براي آن پيدا نشود، ما ظرف يکي دو ماه آينده شاهد روزهاي سخت تري ‏خواهيم بود. يکي از اشتباهات دولت افزايش نقدينگي بوده است. اين اتفاق ظرف دو سال گذشته رخ داده ‏است." ‏

اکبر هاشمي رفسنجاني، رييس جمهور سابق ايران و يک فرد قدرتمند در صحنه رهبري مذهبي ايران، به ‏احمدي نژاد هشدار داد که لازم است کمتر حرف بزند و بيشتر کار کند. ‏

رفسنجاني گفت: "تورم با شعار دادن و بازي هاي سياسي حل نمي شود."‏

منبع: بوستون گلوب- 28 دسامبر ‏

گزارش نيويورک تايمز از زندگي يک زن آمريکايي در ايران

قارا تپه شيخ
‏ ‏
لوئيس فيروز آمريکايي، که در مزرعه اي در ويرجينيا متولد شد، نيم قرن قبل ايران را به عنوان وطن خود ‏انتخاب کرد. او که اکنون 75 ساله است، يک مزرعه پرورش اسب را در نقطه اي دورافتاده در شمال شرقي ‏ايران اداره مي کند و شاهد بوده که ايران از کشور متحد آمريکا به دشمن اصلي اين کشور تغيير يافته است. ‏
‏ ‏
او در دهه 1950 به تهران نقل مکان کرد تا با يک اشراف زاده جوان ايراني ازدواج کند، اما موقعيت برجسته اين ‏خانواده با پيدايش انقلاب اسلامي در سال 1979 که با محروميت هاي جنگ هشت ساله با عراق همراه شد، به ‏طرز چشمگيري تغيير کرد. ‏
‏ ‏
فيروز با مشکلات مالي مواجه شد و حتي مدتي را در زندان سپري کرد، اما در دنياي سوارکاري بخاطر اقدامش ‏در نجات يک نژاد قديمي از انقراض و نشان دادن ارتباط آن با اسب هاي اصيل نژاد غربي، صاحب شهرت شد. ‏او شاهد بوده که ايران از يک حکومت سلطنتي متحد آمريکا به يک حکومت اسلامي تبديل شده است که آمريکا را ‏بعنوان "شيطان بزرگ" محکوم مي کند. ‏
‏ ‏
فيروز در حاليکه در کنار آتش در خانه محقر آجري اش که در آن به تنهايي زندگي مي کند، نشسته است، مي ‏گويد:" من چندين بار از پا درآمده ام و دوباره سرپا شده ام." اين زن رک و روراست، که يکي از معدود آمريکايي ‏هايي است که هنوز در ايران زندگي مي کنند، با سياست آمريکا در خاورميانه مخالف است و مي گويد هرگونه ‏حمله به برنامه هسته اي ايران براي منطقه فاجعه بار خواهد بود. ‏
‏ ‏
دوستان غربي او ممکن است تصور کنند که او ديوانه است که در يک جاي پرت در کشوري که به شدت مخالف ‏آمريکاست، زندگي مي کند، اما فيروز مي گويد از آمدنش به ايران متأسف نيست و از روي اختيار اينجا را ترک ‏نخواهد کرد. ‏
‏ ‏
او مي گويد:" من مدت ها پيش اين تصور را که يک آمريکايي هستم، رها کردم. از تنها زندگي کردن در آمريکا ‏مثل اينجا خيلي بيشتر مي ترسم. دلم براي خيلي ها تنگ مي شود، اما نه براي سبک زندگي شان."‏
‏ ‏
فيروز با چشمان نافذ آبي و شوخ طبيعي سريعش با داستان هايي از يک زندگي مرفه و متنوع از مهمان هايش ‏پذيرايي مي کند و تعريف مي کند که چطور مجبور شد ماشينش را به هنگام تيراندازي در خارج از سفارت آمريکا ‏در تهران رها کند. بعد هم موشک عراق بود که به سقف منزل خانوادگي آنها در تهران اصابت کرد. او مي گويد:" ‏شرايط سختي بود. بمب ها از هر طرف سرازير مي شدند."‏
‏ ‏
با پيروزي انقلاب اسلامي، حاکمان جديد ايران که به نام خانوادگي او، که برگرفته از شاهزادگان قاجار بود، با ظن ‏و گمان مي نگريستند، او را به مدت سه هفته و همسرش نارسي را به مدت سه ماه زنداني کردند. برادر نارسي ‏محکوم به مرگ شد، اما محکوميت او به شش سال حبس تغيير يافت. برخي از خويشاوندان آنها که شاهد مصادره ‏اموالشان بودند، از ايران فرار کردند. افراد ديگري را که آنها مي شناختند، اعدام شدند. ‏
‏ ‏
فيروز، مادر سه فرزند از جمله پسري است که هم اکنون عکاس اصلي خبرگزاري رويترز در ايران است، مي ‏گويد، او مجبور شد براي ادامه زندگي، جواهرات و نقره هاي خود را بفروشد. او مي گويد:" ما هيچي نداشتيم. ما ‏واقعا ً در آن روزها چيز زيادي براي خوردن نداشتيم و هميشه گرسنه بوديم." اما او با خنده مي گويد:" گرسنگي ‏شما را جوان مي کند. چند نفر را شما مي شناسيد که توانسته اند در يک عمر دو بار زندگي کنند؟"‏
‏ ‏
خانواده فيروز به تدريج زندگي خود را از نو ساخت و يک مزرعه در نزديکي يک روستاي ترکمن بنا کرد. ‏نزديک ترين همدم هاي هر روزه اين بيوه، که در سال 1994 همسر خود را از دست داد، پنج سگ، 45 اسب و ‏روستائيان ترکمني هستند که بر روي مزرعه اش کار مي کنند. او با داشتن بازوي شکسته اي که سرعت اسب ‏سواري اش را تاحدودي کند مي کند، به منظور امرار معاش، گروههايي از توريست هاي غربي را به سفر 10 ‏روزه سوارکاري به کوههاي دوردست مي برد.‏
‏ ‏
پزشک فيروز به او گفته است که او براي سوارکاري خيلي پير است، اما او مي گويد:‏‎ ‎‏"من براي سوارکاري خيلي ‏پير نيستم. براي افتادن از اسب پيرم." او در تلاشي بيهوده از مقامات ايران درخواست کرده است به او اجازه ‏دهند اسب هاي نژاد خزر را از ايران صادر کند. به اعتقاد او اين اسب ها به تزريق نيرو و توان جديد به اسب ‏هاي معيوب غربي کمک خواهند کرد. ‏
‏ ‏
منبع: نيويورک تايمز، 26 دسامبر‏

Thursday, December 27, 2007

بی نظیر بوتو کشته شد

وزارت کشور پاکستان اعلام کرد که بی نظیر بوتو، نخست وزیر سابق این کشور طی انفجاری که در اجتماع انتخاباتی در شهر راولپندی رخ داد، جان باخته است.

انفجار دقایقی پس از سخنرانی خانم بوتو رخ داد، گزارشهای اولیه حاکی از زخمی شدن او بود اما وزارت کشور پاکستان اعلام کرده که وی در راه بیمارستان عمومی راولپندی درگذشته است.

بنابر گزارش ها، در حالی که خودرو خانم بوتو محل گردهمایی را ترک می کرد، چند گلوله به سوی وی شلیک شد که به سرش اصابت کرد.

خبرگزاری اسوشیتدپرس از قول مشاور امنیتی حزب مردم پاکستان (حزب خانم بوتو) گزارش داد که پیش از آنکه بمبگذار انتحاری بمب همراه خود را منفجر کند، خانم بوتو از ناحیه گردن و سینه هدف گلوله قرار گرفت.

حزب مردم پاکستان که خانم بوتو رهبری آن را به عهده داشت نیز خبر کشته شدن وی را تأیید و زمان مرگ او را شش و شانزده دقیقه بعدازظهر اعلام کرده است.

پس از اعلام مرگ بی نظیر بوتو، هواداران او در مقابل بیمارستان عمومی راولپندی جمع شدند و علیه پرویز مشرف، رئیس جمهور پاکستان شعار دادند.

ترور بی نظیر بوتو درست دوازده روز پیش از برگزاری انتخابات مجلس قانونگذاری پاکستان انجام شد. خانم بوتو رهبری بخش عمده مخالفان پرویز مشرف را در نبرد انتخاباتی در دست داشت.

وی طی سالهای 1988 تا 1996 نخست وزیر پاکستان بود و نخستین زن در این کشور بود که به چنین مقامی دست یافت، خانم بوتو پس از کنار رفتن از قدرت همراه با همسرش، آصف علی زرداری، متهم به فساد مالی و سوء استفاده از قدرت شد و کشورش را ترک گفت.

او در هیجدهم اکتبر گذشته پس از چند سال دوری از کشور به پاکستان برگشت و هنگام ورودش انفجاری در محلی که از وی استقبال شد رخ داد که در جریان آن تعدادی کشته شدند.

تحليل فيگارو از بحران ايران و آمريکا

آلن ژرارد سلاما

درست پس از ارائه گزارش شانزده سازمان اطلاعاتي امريکايي درخصوص "نيات و توانايي" هسته اي ايران، آسودگي خاطر ‏مجدداً به اروپا و به نزد اردوگاه "کبوترهاي" امريکايي بازگشته است. با توجه به اينکه 14 سازمان اطلاعاتي [از ميان شانزده ‏سازمان] بر اين عقيده بوده اند که حکومت آيت الله ها از سال 2003 روند بهره برداري نظامي از غني سازي اورانيوم را متوقف ‏کرده، ولي در نظر مخالفان سياست جرج بوش مشخص گرديد که غرب مجدداً قرباني يک "شستشوي مغزي" مشابه با درگيري ‏عراق شده است. اين مسأله را در ابتدا مخالفان حکومت آيت الله ها در خارج از ايران آغاز کردند و سپس کاخ سفيد به آن شاخ و ‏برگ داد و از آن سوء استفاده نمود.‏

با اين حال، به نظر مي رسد که جرج بوش به پيامدهاي فاجعه بار اقدامات خود در عراق پي برده باشد. جرج بوش فعلي ديگر آن ‏جرج بوشي نيست که در 11 سپتامبر 2001 در دام بن لادن گرفتار شد و به بهانه هاي واهي داير بر وجود سلاح هاي کشتارجمعي ‏در عراق متوسل شد. ايران نيمه دين سالار و نيمه دموکراتيک امروز، که مبناي اعتقادي خود را صرفاً بر اصول تشيع بنا نهاده، ‏هيچ تشابهي با عراق تقسيم شده بين جوامع سني و شيعه ندارد. ‏

همچنين بايد يادآوري کرد که احمدي نژاد صدام حسين نيست. ديکتاتور عراقي يک فرمانرواي مطلق خونخوار با ايده هاي کوچک ‏بود که صرفاً بر ارتش خود تکيه مي کرد. او شخصي بود که مردم خود را به خاک و خون کشيد و قصد داشت کل جهان عرب را ‏به حمايت از سياست هاي جنگ طلبانه خود مجاب کند؛ سياست هايي که به هيچ وجه امکان اجراي آنها را نداشت.‏

ولي نوع حکومت "هاله بينان" تهران ديکتاتوري پوپوليستي است که در وقاحت کامل، مشابه با رويکردهاي هيتلر، قصد دارند به ‏قيمت نابودي اسراييل طلايه دار جهان اسلام باشند. آيت الله هاي حاکم که از جاه طلبي هاي خود بسيار نگران اند، با درنظر گرفتن ‏بخشي از درآمد نفت به سود مردم، قصد دارند تورم و بيکاري موجود در کشور را تسکين دهند و بدين ترتيب در مسير اهداف خود ‏گام بردارند.‏

در گزارش ترکيبي سازمان هاي اطلاعاتي آمده است که ايران تا قبل از سال 2003 از يک سياست توليد سلاح هسته اي پيروي مي ‏کرده و اينکه ممکن است احمدي نژاد اين برنامه را با توجه به ادعاهايش ازسر گرفته باشد. ‏

در مجموع مي توان گفت به همان نسبت که بوش در اولين دوره رياست جمهوري خود غيرمسؤول و خطرناک بود، بوش امروز، ‏که اواخر دوره دوم خود را مي گذارند، مسؤوليت پذير و منطقي شده است. اکنون احتمال اتخاذ يک تصميم يک جانبه در خصوص ‏حمله به ايران که صرفاً مي تواند پيامدهاي وخيم و غيرقابل تصوري براي ثبات منطقه و اقتصاد جهاني داشته باشد، بسيار کم است. ‏ولي نکته مسلم اين است که در خصوص "صدام حسين پس از 2001" نيز مي بايست سياست ساده اي اتخاذ مي شد و ازطريق ‏تحريم و گفتمان [و نه حمله نظامي] اقدامات او را خنثي مي کردند. در رابطه با احمدي نژاد نيز بايد چنين باشد. او دو سال را ‏‏[تاريخ بازگشت امام غايب] براي رسيدن به اهداف خود اختصاص داده و مطمئناً تا زماني که مطمئن نشود متحدانش به ظرفيت و ‏توان ايجاد اغتشاش او پي برده اند به کار خود ادامه خواهد داد. او بيشتر مايل است خطرات يک رويارويي محلي را شاهد باشد تا ‏يک جنگ هسته اي را. ‏

با توجه به آنچه که ريموند آرون، فيلسوف و نظريه پرداز فرانسوي، در کتاب خود به نام "کلاوزويتس، تفکر جنگ" در رابطه با ‏بحران کوبا نوشته، تنها نتيجه اي که از گزارش ترکيبي سازمان هاي اطلاعاتي امريکا گرفته مي شود، اين است که "خطر استدلال ‏پردازي براساس تمامي حقايق يا هيچ يک از حقايق" وجود دارد.‏

اگر بازهاي اقتدارگراي امريکايي در اين استدلال پردازي برنده شوند، در دورنماي درگيري جديد ايالات متحده در منطقه، قرار ‏گرفتن روسيه و چين در کنار ايران قابل پيش بيني است و اين ائتلاف بي شک شرايط را بسيار وخيم خواهد کرد: پوتين که نسبت به ‏سياست اعمال تحريم بسيار سخت گيرانه عمل مي کند، از يک روز پس از چاپ گزارش امريکا اعلام کرد که تحريم هاي جديد ‏سازمان ملل بي ثمر خواهند بود و اظهاراتي را در حمايت از مرکز هسته اي بوشهر [که ساخت آن متوقف شده بود] بيان نمود. ‏

ازطرف ديگر، اگر کبوترهاي صلح طلب امريکايي در اين استدلال پردازي برنده شوند، ديگر کشورهاي منطقه، از جمله ترکيه، ‏مصر و عربستان سعودي، در پاسخ به تهديد احتمالي يک کشور شيعه، از پيمان منع گسترش اتمي سرپيچي خواهند کرد و اين ‏وضعيت شرايطي بسيار بحران آميز را ايجاد خواهد نمود. پس از آن، اسراييل نيز در صورت تهاجم گروهي از امکان انجام ‏هرگونه اقدام بازدارنده محروم خواهد بود. ‏

بي شک مذاکرات بدون پيش شرط با ايران نيز به مانند مذاکرات آناپوليس بين اولمرت و عباس به هيچ نتيجه اي نخواهد انجاميد. ‏کساني که تاکنون به تدابير شوراي امنيت و تأثير آنها بر رفتار احمدي نژاد معتقد بودند، اکنون در جستجوي راه حل ديگري هستند. ‏براساس گزارش تنظيم شده، در حال حاضر ايران کليه امکانات لازم براي دستيابي به بمب تا سال 2009 را داراست؛ البته در ‏صورتي که تصميم به انجام چنين کاري داشته باشد، ولي ازطرف ديگر، هيچ چيز نشان دهنده عدم تصميم گيري در اين زمينه ‏نيست.‏

تنها راه خروج از اين بحران راهي است که از سوي فرانسه پيشنهاد شده: از سر گيري تحقيقات آژانس اتمي به رياست آقاي ‏البرادعي که اظهار داشته تاکنون هيچ نشانه مشکوکي يافت نشده و تلاش مجدد سازمان ملل با همکاري روسيه، چين، هندوستان و ‏کشورهاي سني. ‏

درحال حاضر تشديد تحريم ها تنها راهي است که مي تواند خطر وقوع جنگ بين تمدن ها را از بين ببرد.‏

منبع: فيگارو، 21 دسامبر ‏

Monday, December 24, 2007

تحليل فيگارو از مبارزه با بدحجابي

‏‏پلوتارک، مورخ يونان باستان، همواره از خود مي پرسيد: "چرا در زمان پرستش خداوند بايد سر را بپوشانيم؟"‏

اين سؤالي است که حتي امروز نيز ذهن ده ها هزار زن ايران را که از سوي نيروهاي جديد منکراتي مورد مؤاخذه قرار گرفته اند ‏به خود مشغول کرده، ولي امروز مسأله حجاب صرفاً به دليل پرستش خدا نيست. در کنار اين افراد، خارجيان و توريست هايي ‏‏[مسلمان يا غيرمسلمان] نيز به چشم مي خورند که مجبورند با حفظ حجاب خود تفاوت مذهبي شان را بپوشانند.‏

اين بدعتي بود که از قرن نهم مورد استفاده قرار گرفت: بايد بتوان يک شخص مسلمان را از يک غيرمسلمان تميز داد و اين ممکن ‏نيست مگر ازطريق نوع پوشش. درواقع مي توان گفت که پوشيدن لباس به شيوه اسلامي نوعي کارت شناسايي محسوب مي شود. ‏اين اصل در گذشته بسيار واضح بود: غيرمسلمانان مي توانستند در سرزمين هاي اسلامي زندگي کنند و آيين و مذهب خود را داشته ‏باشند، به شرطي که به تبليغات ديني نپردازند و همچنين بتوان آنان را از نظر اجتماعي و قضايي از مسلمانان جدا کرد. در سال ‏‏807، هارون الرشيد، خليفه بزرگ عباسي، يهوديان و مسيحيان را به بستن کمربند آبي يا سفيد مجبور کرد؛ بر سر داشتن کلاه ‏زرد، برتن کردن لباس هايي که داراي رنگ هاي مشخص بودند و معمولاً با پارچه اي زرد رنگ نيز پوشيده مي شدند. دولتمردان ‏بدين طريق مي توانستند بين اهل کتاب و جهان اسلام تفاوت قائل شوند. ‏

اکنون چه اتفاقي افتاده؟ آيا تحميل حجاب به غيرمسلمانان در ايران نشان دهنده تغيير در سياست مذهبي است؟ آيا بسط و تحميل ‏قوانين بر افرادي که پيرو مذاهب ديگري هستند در قرن بيست و يکم نشان از مدارا و گذشت دارد؟ چه چيزي مي تواند نبود وجه ‏تمايز بين مسلمانان و غيرمسلمانان را توجيه کند؟

ابتدا بايد بپذيريم که داشتن حجاب در انحصار اسلام نيست. در رم، زنان در زمان بخشيدن قرباني به درگاه خداوند يک روسري ‏ارغواني بر سر مي کردند تا از نگاه شيطان و دشمن بر حذر باشند و بدين ترتيب فديه شان مورد قبول خداوند واقع شود. برخي از ‏فرماندهان رومي در زمان سرود ملي سر خود را مي پوشاندند و سن پل، زنان را مجبور مي کرد تا موهاي خود را کوتاه کنند و ‏سر خود را بپوشانند. ‏

البته نبايد اين طور تصور کرد که "پليس حجاب" در ايران با سرکشان به شيوه اي رفتار مي کند که روميان با ياغيان رفتار مي ‏کردند: آنها ياغيان را به دليل زير پا گذاشتن پاکدامني زنده زنده دفن مي کردند. به نظر مي رسد که اين داستان به يک مسأله بقا ‏تبديل شده. نظارت بر حفظ حجاب براي يک دولت اسلامي به مانند نظارت بر سرحدات است. در حقيقت، مذاهب، و در رأس آنها ‏اسلام در دوران معاصر به سرعت درحال تحول اند.، ولي نسبت به مقوله جهاني سازي مذاهب به شدت مقاومت مي کنند. آيا امروز ‏يک سرزمين مي تواند همچنان به يک مذهب خاص تعلق داشته باشد؟ بي شک در صورت نبود هيچ مرزي ميان فرهنگ هاي ‏مذهبي، پيروان يک دين با هر نقل مکان بايد کوله باري از معنويت و اعتقادات را نيز همراه خود ببرند. ‏

برخي براي بقاي خود از اين نوع سازگاري استقبال مي کنند و برخي ديگر ترجيح مي دهند که به کهنه گرايي و آيين هاي منسوخ ‏روي آورند و بدين ترتيب مرزهاي معنوي و مذهبي خود را برقرار سازند. بي شک با استقرار نيروهاي پليس براي حفظ حجاب در ‏ايران، تماميت ارضي اسلام نيز حفظ خواهد شد. تعريف سرحدات مذهبي به تدريج کم رنگ مي شود و همين موضوع نگراني ‏اصولگرايان و افراطي ها را درپي دارد. ‏

اکنون مسأله تماميت ارضي مذاهب مطرح شده. آيا فرهنگ هاي ديني از يک جغرافياي خاص تبعيت مي کنند؟ آيا اين مذاهب به يک ‏سرزمين خاص تعلق دارند؟ به عبارت ديگر، آيا يک سرزمين به يک مذهب خاص تعلق دارد؟ آيا مسيحيت اروپا به واسطه تاريخ و ‏فرهنگ آن شکل گرفته يا به واسطه سرحدات آن؟ آيا يونان منحصراً ارتدوکس است و ايران صرفاً مسلمان؟

جوهره تمامي اديان از رب النوعي به نام "مادر زمين" گرفته شده که به شکلي لايتناهي وابسته به آن است. اين اديان بدون آن نمي ‏توانند به بقاي خود ادامه دهند. به همين دليل، ربانيت آنها به سرزميني گره خورده که از آن برخاسته اند؛ اين ربانيت در نظر برخي ‏پيروان، مقدس و براي برخي ديگر منحوس است. تمامي اديان به مانند اسلام در يک سرزمين خاص متولد شده اند: اديان مصر ‏باستان در سرزميني سيراب شده توسط رود نيل، دين يهود در بيابان و مسيحيت در سرزميني مقدس در اورشليم متولد شدند. ولي ‏نبايد فراموش کرد که واژه تولد به دنبال خود واژه هاي ديگري را يدک مي کشد: تکامل، تحول، رهايي و صد البته تفاوت يافتن با ‏اصل و نسب خود.‏

عليرغم وابستگي هر يک از اديان به يک سرزمين خاص، امروز شاهد گشايش مرزها و مقوله جهاني سازي اطلاعات هستيم. ‏سرزمين هاي مقدس به تدريج تقدس خود را از دست مي دهند. امروز پليس منکراتي ايران ترجيح مي دهد به سرکوب سيستماتيک ‏متوسل شود تا اينکه تحول غيرقابل کنترل قوانين را شاهد باشد. به علاوه، داشتن ريش نيز در اسلام به عنوان حجاب مردان شناخته ‏مي شود. پليس منکراتي ايران صرفاً به حفظ حجاب بسنده نکرده و ممنوعيت هاي خود را به سالن هاي آرايش زنان نيز کشانده: از ‏اين پس در آرايشگاه ها، آرايش مو به شيوه غربي ممنوع است. ‏

امروز در ايران موضوع مورد بحث، اسلامي کردن جامعه نيست. مسأله اجبار توريست ها و تحميل پوشش اسلامي به آنان ريشه ‏مذهبي ندارد و به هيچ وجه به هدف تبليغ دين اسلام نيست، بلکه صرفاً به منظور حمايت از سرزمين و پررنگ کردن سرحدات ‏جمهوري اسلامي است. ‏

امروز موضوع حجاب در ايران به دليل ترس از خدايان نيست، بلکه ترس از انسان هاست. چنين اقداماتي به هدف ترسيم مجدد ‏تماميت ارضي تنها تکرار يکي از تجربه هاي هشدارآميزي است که با آن چندان نا آشنا هم نيستيم: پايان بقاي يک مذهب در يک ‏سرزمين خاص.‏

منبع: فيگارو، 20 دسامبر ‏

هشت ميليون ايراني زير خط فقر مطلق

کوروش سليمي

سرانجام بعد از يک سال فعاليت وزارت رفاه دولت احمدي نژاد براي پنهان داشتن آمار ‏ايرانياني که زير خط فقر زندگي مي کنند، بخش فقرزدائي وزارت رفاه اعلام کرد نزديک به ‏هشت ميليون نفر از ايراني ها در زير خط فقر مطلق زندگي مي کنند. ‏

زمستان سال گذشته وزارت رفاه در آخرين آمار خود تاکيد کرده بود درآمد زير 400 هزار ‏تومان براي خانواردهاي ساکن شهر تهران، به منزله زير خط فقر محسوب مي شود، اما چند ‏ماه بعد وزير رفاه و تامين اجتماعي در همايشي و در حضور خبرنگاران به صراحت مدعي ‏شد در ايران خط فقر خشن وجود ندارد. او بر اين اساس خواست با تغيير معيار جهاني خط ‏فقر، جمهوري اسلامي معياري به عنوان خط بقا در نظر گيرد. اين گفته ها مهم ترين تاثيري ‏که گذاشت بر تخصيص اعتبارات بودو همان جا بود که معلوم شد 300 ميليارد تومان پيش ‏بيني شده براي حمايت از زنان بي سرپرست، معلولان، بهبود تغذيه کودکان زير شش سال و ‏مادران باردار بيرون از دايره خط فقر و محاسبه آن است.‏

در اين ميان بنا به گزارش خبرگزاري دولتي ايران معاون اجتماعي بهزيستي از دو برابر شدن ‏ارزش سهام عدالت براي مددجويان خبر داد که در صورت تصويب، به 400هزار زن ‏سرپرست خانوار واگذار خواهد شد. اين تلاش ها براي پنهان داشتن چهره فقر در کشور در ‏حالي است که تا پيش از اين تعداد افراد فقير جامعه زير چهار ميليون نفر برآورد شده بود.‏
مديرکل دفتر فقرزدايي وزارت رفاه و تامين اجتماعي درباره ميزان خط فقر گفت: خط فقر ‏شديد همان خط فقر گرسنگي است که افراد توانايي تامين هزينه سير کردن خود را ندارند که ‏در ايران يک درصد افراد جامعه زير خط فقر شديد قرار دارند و تعداد آنها 700 هزار نفر ‏است. ‏

وي گفت:‏‎ ‎تعداد افرادي که علاوه بر رفع گرسنگي قادر به تامين هزينه مسکن، پوشاک و ‏آموزش خود نيز نيستند و در واقع زير خط فقر مطلق زندگي مي کنند، هفت ميليون و 800 ‏هزار نفر معادل 1/11 درصد جمعيت کشور هستند. ‏

وي ادعا کرد که اين تعداد نسبت به سال 84 کاهش يافته اما فاش نکرد که بر اساس کدام آمار ‏و تحقيقات به چنين نتيجه اي رسيده است. ‏

عبدالله عمادي درباره هدفمند کردن يارانه کالاهاي اساسي گفت: 288 ميليارد تومان از ‏اعتبارات به سمت اقشار آسيب پذير جامعه سوق داده شد که بر اين اساس 9 ميليون بن 32 ‏هزار توماني بين اقشار کم درآمد توزيع شد.‏

با همه اين آمارسازي ها و پنهان کاري ها، سازمان هاي جهاني از روش هاي تازه اي براي ‏کشف ميزان فقر در شهرها بهره مي گيرند. از آن جمله است گزارش هاي ديداري از نوانخانه ‏هاي شهري که متعلق به کارتن خواب هاست. همچنين گزارش هاي آماري از پناهندگان در ‏کشورهاي همسايه. گفتني است که ايران، بعد از عراق جنگ زده، تنها کشور صاحب نفت ‏است که در کشورهاي همسايه خود پناهندگان اقتصادي دارد. هم اکنون در ترکيه بعد از عراق ‏جنگ زده، ايران بزرگ ترين تعداد طالبان پناهندگي را در اردوگاه هاي سازمان ملل دارد.‏
مهاجرت زنان جوان جوياي کار به شيخ نشين هاي جنوبي خليج فارس، حرکت کارگران ‏فصلي به کشورهاي همسايه و کاهش ارزش پول ملي، نشانه هاي ديگر گسترش فقر در جامعه ‏است که در دو سال اخير همراه با نگراني هائي درباره آينده، باعث شده مهاجرت از کشور ‏شدت بگيرد. اصرار دولت بر دادن سهام کارخانجات دولتي به مددجويان و به اين ترتيب ‏خارج کردن آن ها از خط فقر، که بيشتر يک شگرد آماري به حساب مي آيد از ديد ناظران ‏اقتصادي هيچ تاثيري در تغيير سرنوشت فقيران ندارد.‏

در همين ارتباط است که معاون اجتماعي سازمان بهزيستي کشور نيز از دو برابر شدن ارزش ‏سهام مددجويان تحت پوشش بهزيستي خبر مي دهد و مي گويد: سازمان خصوصي سازي به ‏صورت شفاهي دو برابر شدن ارزش سهام مددجويان را تاييد کرده است، يعني در صورت ‏تصويب، ارزش سهام هر يک از آنها که معادل 500هزار تومان است، يک ميليون تومان مي ‏شود.‏
‏ مهدي سيدمحمدي، معاون اجتماعي سازمان بهزيستي کشور نيز با تاکيد بر اين مطلب که ‏‏916 هزار نفر از مددجويان تحت پوشش، سهام عدالت را دريافت کرده اند گفت: ارزش هر ‏سهم در سري اول توزيع آن به ازاي هر نفر 500هزار تومان تا سقف 5/2 ميليون تومان ‏براي يک خانواده پنج نفره تعيين شد که بنا به گفته سازمان خصوصي سازي احتمال دو برابر ‏شدن ارزش هر سهم وجود دارد. ‏

اين ادعا در حالي مطرح مي شودکه يکي از اعضاي کميسيون اجتماعي مجلس شوراي ‏اسلامي از 100ميليارد تومان کسري اعتبارات سازمان بهزيستي و تامين اعتبار از صندوق ‏ذخيره ارزي خبر داده است. به گفته محمد عباسپور سازمان بهزيستي براي پرداخت مستمري ‏‏2 الي 3 ماه مددجويان تحت پوشش با مشکل و کمبود اعتبار مواجه است به همين دليل در ‏کميسيون اجتماعي مصوب شده که اين کسري بودجه از اعتبارات صندوق ذخيره ارزي ‏پرداخت شود.‏

نگاه لوس آنجلس تايمز به فشارهاي وارده بر ناراضيان در ايران

‏‏برزو درآگاهي ‏

چند ماهي است که از زندان بيرون آمده، اما هيچ چيز از فکرش بيرون نمي رود. باور کردني نيست که بند ‏‏209 زندان اوين روحش را تسخير کرده باشد.‏

بابک زمانيان از يک دانشجوي پر سر و صدا به يک مرده متحرک تبديل شده است. او هم جزء يکي از ‏هزاران فعال و روزنامه نگار سياسي است که به قيد ضمانت آزاد شده است اما اجازه خروج از کشور را ‏ندارد. او با اين احتمال که هر لحظه به زندان باز گردانده مي شود زندگي مي کند. حيات او به برزخ تبديل ‏شده است و با مجموعه تمام نشدني از جلسات دادگاه و بازپرسي ها روبرو است. احتمال مي دهد که تلفنش ‏کنترل شود و حرکاتش هم زير نظر باشد. ‏

زمانيان 22 ساله حالا دچار اين ترديد شده که آيا اتفاقات گذشته به قيمتش مي ارزيد؟ او مي گويد شايد بايد به ‏حرف پدرش گوش مي کرد، سرش را پايين مي انداخت و به درس خواندن در دانشگاه امير کبير مشغول مي ‏کرد. مي توانست همانطور که پدرش مي خواست يک مهندس معدن شود و خانواده ئي براي خودش داشته ‏باشد. براي ارضاي علايق سياسي هم مي توانست خودش را با خواندن کتاب ها و روزنامه ها مشغول کند. ‏

رهبران غربي بارها در مواجهه با سياست خارجي تهران، اميدشان را به فعالاني نظير زمانيان بسته اند تا به ‏تشکيل گروه هاي آزادي خواه در برابر سيستم مذهبي کشور دست بزنند.‏

اما واقعاً دموکراسي چيست؟ زمانيان متحير مانده است. آزادي در کشوري مانند ايران که به سنت ها و تقدير ‏گره خورده، چه معنايي دارد؟ او ديگر به اندازه قبل، مطمئن نيست. ‏

‎‎سازمان دهنده تظاهرات‎‎

زمانيان در 21 آوريل توسط پليس دستگير شد. او در نزديکي محل خوابگاه دانشگاه، به همراه ديگران در ‏تظاهراتي عليه فساد حضور داشت. او مي گويد فقط از روي کنجکاوي و براي تماشا آنجا بوده است. اما ‏ماموران وقتي فهميدند که او کيست، تصميم گرفتند مدت بيشتري او را در زندان نگه دارند. ‏

او يک سازمان دهنده و خط دهنده در تظاهرات عليه احمدي نژاد در جريان ديدار دسامبر سال گذشته اش از ‏دانشگاه بود. زورگوهاي رياست جمهوري، به طرز حساب شده اي دانشجوياني را که از خط تعيين شده توسط ‏دولت عبور کرده بودند شناسايي مي کردند. براي اين کار ستاره هايي جلوي اسم اين دانشجوها اضافه مي شد. ‏يک ستاره به اين معني بود که صرفنظر از نمره اي که دانشجو کسب کند، امکان فارغ التحصيل شدن براي او ‏نيست. سه ستاره به معني محروميت دانشجو از دانشگاه است. به نظر مي رسد زمانيان چند تايي ستاره جلوي ‏اسمش داشته است.‏

دانشگاه اميرکبير که به پلي تکنيک هم شهرت دارد، يکي از بهترين دانشگاههاي ايران است. زمانيان که ‏بزرگترين فرزند خانواده است در نهاوند بزرگ شده و براي ورود به اين دانشگاه نمره بسيار خوبي آورده ‏بود. ‏

اين دانشگاه از طرف ديگر، به حضور هميشگي فعالان دانشجويي هم معروف بوده و زمانيان خيلي زود خود ‏را در ميان سياسي هاي دانشگاه ديد. او مي گويد پدرش يک معلم مدرسه است و از قبول شدن او در اين ‏دانشگاه به خود مي باليده است. پدرش از هيچ کاري براي منصرف کردن پسر از فعاليت هاي سياسي دريغ ‏نکرد. ‏

زمانيان سر ميز ناهار در تهران گفت: "پدرم به من گفت با سياست به هيچ جايي نمي رسي." او اعتقاد داشت ‏من بهاي اين کارم را خواهم پرداخت. اما زمانيان به هيچ کدام از اين هشدارها توجهي نکرد و به نمايندگي ‏دانشجويان برگزيده شد. مي پنداشتند حلقه اتصال رسانه هاي خارجي و گروههاي دانشجويي باشد و حرکت ها ‏و کنفرانس ها را سازمان دهي مي کند. او به رسانه هاي بين المللي گفته بود اگر احمدي نژاد امسال به دانشگاه ‏بيايد با اعتراض دانشجويان روبرو مي شود. ‏

صدها دانشجو هم در گردهمايي شان فرياد زدند: "مرگ بر ديکتاتور". آنها در حاليکه عکس احمدي نژاد را ‏وارونه نگه داشته بودند شعار دادند: "ديکتاتور، برگرد به خانه" اين رويداد به سرتيتر اخبار بين المللي تبديل ‏شد. احمدي نژاد در ظاهر گفت از چالش استقبال مي کند و قول داد به دنبال انتقام نيست. اما عده کمي حرف ‏هاي او را باور کردند. ‏

چهار ماه بعد زمانيان را با چشمان بسته با خود بردند. پس از جلسه بازجوئي با ديدن نامه رسمي که مقصد ‏بعدي را به او نشان مي داد، به خود لرزيد: بند 209 زندان اوين – بند انفرادي مخفي که در اختيار وزارت ‏اطلاعات رژيم است. ‏

‎‎در انفرادي‎‎

او مي گويد زندان، مجموعه اي از انزواي مخوف، بازپرسي و کتک خوردن ها بود. در سلول بدون پنجره ‏او، تفاوتي ميان شب و روز وجود نداشت. روشنايي سلول توسط يک چراغ لرزان و کم نور تامين مي شد که ‏هرگز توسط زندانبان ها، خاموش نمي شد. در دوره حبس، هر دو روز در ميان، به اتاق بازپرسي برده مي ‏شد و اين بازجويي ها گاهي تا 24 ساعت هم به طول مي انجاميد. زمانيان مي گويد در طول مدت بازجويي او ‏را مجبور مي کردند روي يک پا بايستد. اگر مي خواست روي دو پا بياستد، چهار بازجوي هيکل درشت او ‏را زير ضربات مشت مي گرفتند. براي همين او هم فقط پاهايش را در حالت يک لنگ در هوا عوض مي ‏کرد. ‏

آنها اصرار داشتند بدانند که آيا او، هاله اسفندياري را مي شناخته است. اسفندياري يک محقق آمريکايي – ‏ايراني بود که به اتهام تلاش براي تحريکات بر ضد حکومت ايران، تا ماه آوريل در زندان به سر مي برد. او ‏مي گويد از پاسخ دادن امتناع مي کرده و آنها هم مرتباً کتکش مي زدند. ‏

زمانيان مي گويد بيشتر آزار و اذيت ها و شکنجه هاي بازجوها به خاطر همکاري نکردن با آنها بوده است. ‏روز 12 يا 13 از دوران زندان بود که به او گفتند اگر در برابر دوربين تلويزيوني اعتراف به همکاري با ‏خارجي ها را بکند، ظرف 30 روز آزاد مي شود. ‏

او مي گويد من گولشان زدم: "من قبول کردم جلوي دوربين بروم اما... منکر هرگونه ارتباطي با آنها شدم."‏
آنها عصباني شده و شروع به کتک زدن من کردند. او مي گويد در حاليکه دست هايش را به پشتش بسته ‏بودند، به شکمش لگد مي زدند. او هم در عوض به آنها فحش مي داده است. يکي از بازپرس ها روي قفسه ‏سينه اش مي ايستاد. ‏

او دست به اعتصاب غذا زد. آنها مقاله اي از روزنامه کيهان را به او نشان دادند که در آن به ارتباط با بنياد ‏سورو اعتراف کرده است. روزنامه کيهان سخنگوي طبقه تندرو در دولت است. بنياد سورو يک موسسه ‏خيريه آمريکايي است که به گسترش دموکراسي در کشورهاي ديگر مي پردازد. اين موسسه متعلق به لين ‏چني، دختر معاون رياست جمهوري ايالات متحده است. زمانيان موکداً مي گويد هيچگونه درخواست کمکي ‏از يک دولت خارجي نکرده و هيچ چيز هم از آنها دريافت نکرده است. ‏

آنها به زمانيان دستور دادند مقاله را کلمه به کلمه حفظ کند. وقتي او امتناع کرد، دوباره کتکش زدند و او را ‏‏48 ساعت در سلولش حبس کردند. در اين مدت نور اتاق لرزان بود و صداي ممتد سوت يا آژير در آنجا ‏پخش مي شد. ‏

زمانيان مي گويد چيزي که به او توان ادامه دادن را داد، مبارزه براي يک حرکت دانشجويي بوده و او در ‏آرزوي جوانه زدن نهالش در بيرون زندان بوده است. ‏

او گفت آخرش اين بود که من 440 روز را در زندان گذراندم. به سر علي افشاري، ناراضي برجسته ايراني ‏که اکنون در ايالات متحده به سر مي برد، هم همين آمد. او مي گويد: "اگر حاضر به اعتراف تلويزيوني مي ‏شدم، حرکت دانشجويي در دانشگاه ما دود هوا مي شد. نمي خواستم پلي تکنيک را خراب کنم." اما در عين ‏حال او مي گويد شکنجه هاي رواني داشت مرا خرد مي کرد. کساني که او را زنداني کرده بودند مي گفتند ‏پدرش، که از بيماري رگ هاي قلبي رنج مي برد، دچار حمله قلبي شده است. زمانيان گفت: "مطمئن بودم ‏دارند دروغ مي گويند اما آنها اينقدر اين دروغ ها را تکرار کردند که نزديک بود باورم بشود."‏

آنها وقتي زمانيان را از زندان آزاد کردند 35 پوند (‏‎15/5‎‏ کيلو) وزن کم کرده بود. او با استهزا مي گويد ‏نزديک زماني که قرار بود از اوين بيرون بيايد، بازپرس ها از او خواستند به خاطر گناه هايِي که در حق او ‏کرده اند، آنها را ببخشد.‏

زمانيان گفت "اين آخرين جمله اي بود که به بازجوهاي خودم گفتم: اگر شما را قبل از اينکه دستگير شوم در ‏خيابان ديده بودم، حتي شما را لايق نمي دانستم که فضولات حيواني را جابجا کنيد." به آنها گفتم شما چيزي از ‏اسلام نمي فهميد و من نمي توانم شما را ببخشم. آنها هم گفتند "مهم نيست." اما در صورتشان عصبانيت موج ‏مي زد.‏

‎‎فراموش شده‎‎

اين تفکر که او جزيي از يک حرکت براي تغيير بوده، پاي او را به زندان کشاند و به محض آزاد شدن ‏اوضاع برگشت. با اينحال، دوستانش او را در کشوري که از نظر احترام به آزادي بيان دچار خفقان است، به ‏عنوان يک قهرمان استقبال کردند. روزنامه هاي بيشتري تعطيل شده اند. فعالان بيشتري را زنداني کرده اند ‏که از جمله آنها سه تن از دوستان هم دانشگاهي او هستند.‏

يکي از دوستان زمانيان با خبرنگار يک شبکه ايتاليايي تماس گرفت تا بگويد، دانشجويي که آنها در فيلم خود ‏نشان دادند حالا در زندان است و اينکه داستان آنها حالا ديگر قديمي است.‏

به جاي آنکه زمانيان يک چهره معروف بشود، بيشتر دنيا او را فراموش کرده است. ‏

او متحير مانده که اينجا هدف چيست؟ استراتژي کدام است؟‏

او مي گويد: "آنها شرايط را بدتر کرده اند. امروز غرب گفتگوها را ترويج مي کند. فردا تهديد به جنگ را ‏پيش مي کشند. بهترين کاري که مي توانند بکنند اين است که موضع خودشان را روشن کنند."‏

زمانيان بعد از آزادي از زندان فهميد مادرش هر روز گريه مي کرده. پدرش خانه را براي ضمانت آزادي او ‏گرو گذاشته است. او مي گويد اگر زمان به عقب بر مي گشت، راه مطمئن تري را براي خودش و والدينش ‏انتخاب مي کرد. ‏

او مي گويد: "اگر چهار سال پيش چيزهايي را که الان مي دانم، مي دانستم هرگز جا پاي يک فعال دانشجويي ‏نمي گذاشتم. ارزشش را ندارد. اما حالا وسط راه هستم و نمي توانم پا پس بگذارم. اگر عقب بکشم، ممکن ‏است خيلي چيزها از دست برود چون من حالا براي حرکت دانشجويي يک نماد هستم."‏

او دوشنبه دوباره به دادگاه احضار شد اما دادستان غايب بود. بعد از بازداشت او چند نفر ديگر از دوستانش ‏هم بازداشت شده و به سه سال زندان محکوم شدند. او ساک خود را براي روزي که دوباره به اوين راهي اش ‏کنند، بسته است. در آن حدود 30 کتاب از فلسفه، تاريخ ايران و زبان وجود دارد. شب ها چند بار با خواب ‏اينکه به اوين برگشته بلند مي شود. هاله سياهي به دور چشم هاي سبز رنگش نشسته است. ‏

او مي گويد: "من در ظاهر آزاد هستم. با کمترين فعاليتي مي توانم دوباره سر از زندان در بياورم."‏

عليرغم ترديدهايش، او با حضور در اعتراضات صحبت مي کند و با رسانه هاي بين المللي از جمله راديو ‏فردا حرف مي زند. او هنوز با دانشجوهاي جوانتر درباره الکساندر دو توکويل (حقوقدان و سياستمدار ‏فرانسوي) و جمع گرايي حرف مي زند. راجع به مقايسه انقلاب سکولار فرانسه با سيستم سلامي ايران ‏صحبت مي کند، هر چند اين روزها قلبش کمتر با اين کار است. ‏

او مي گويد: "من تصور مي کردم ساختن جامعه ايده آلي که در روياها داشتم کار آساني باشد. اما به مرور ‏زمان فهميدم دموکراسي در ايران يک خيال است."‏


منبع: لوس آنجلس تايمز – 23 دسامبر ‏

Saturday, December 22, 2007

نگاه لوموند به پروژه بوشهر

به گزارش خبرگزاري‎ ‎هاي روسيه در روز دوشنبه 17 دسامبر، اين کشور اولين محموله سوخت نيروگاه ‏هسته اي بوشهر را به ايران تحويل داد. اين نيروگاه مهم ترين محور مجادله جهاني بر سر مسأله هسته اي ‏ايران است. تهران اين مرکز را در خدمت اهداف صرفاً صلح آميز مي داند اما آمريکا و ديگر کشورهاي ‏غربي از خيلي وقت پيش با ساخت اين نيروگاه، که هزينه آن يک ميليارد دلار(680 ميليون يورو) برآورد ‏شده، مخالفت مي کنند، زيرا به اعتقاد آنها اين مرکز به ايران امکان مي دهد برنامه ساخت سلاح هاي هسته ‏اي اش راپنهان سازد. ‏

نيروگاه بوشهر که نزديک بندر بوشهر در سواحل خليج [فارس] قرار دارد در اصل پيش از انقلاب به شرکت ‏زيمنس آلمان براي استقرار دو راکتور، هرکدام به ظرفيت 1200 مگاوات، سفارش داده شده بود؛ امّا ساخت ‏آن پس از انقلاب، نه به دليل اوضاع متزلزل آن دوران، بلکه بيشتر به خاطر آغاز جنگ ايران و ‏عراق(1988ـــ 1980) متوّقف شد. در 1992 آلمان که زير فشار، به خصوص از طرف آمريکا قرار داشت، ‏به پيشنهاد از سرگيري کار تحت اين عنوان که خطر تکثير فن آوري حسّاس هسته اي وجود دارد، پاسخ منفي ‏داد. در اين موقع بود که روسيه جاي آلمان را گرفت. در 1993 قراردادي ميان ايران و روسيه مبني بر ‏همکاري صلح آميز هسته اي بسته شد. در ژانويه 1995 قرارداد جديدي به ارزش يک ميليارد دلار، براي از ‏سرگيري احداث نيروگاه، بين دو کشور به امضا رسيد. در اين قرارداد در مفاد طرح بازنگري به عمل آمد و ‏بنا شد يک راکتور با قدرت کمتر، 1000 مگاوات، که با آب فشرده و اورانيوم غني شده ضعيف عمل مي ‏کند، در نيروگاه مستقر شود. ‏

طرح احداث نيروگاه بوشهر، که به گفته متخصصان روسي در ابتدا قرار بود چهار يا پنج سال طول بکشد، ‏بسيار به درازا کشيد. زيرا علاوه بر مشکلاتي که در زمينه سازگاري تجهيزات روسي با تجهيزات موجود ‏آلماني پيش آمد، دو کشور در زمينه مالي و سياسي نيز با موانعي مواجه شدند. به گفته متخصصان و ديپلمات ‏هاي غربي، مسکو براي آنکه تهران را مجبور کند شفافيت بيشتري در برنامه هسته اي بحث انگيزش نشان ‏دهد، کار تمام کردن نيروگاه را به تأخيرانداخته است. ‏

روسيه اعلام کرده بود که تحويل سوخت شش ماه پيش از راه اندازي راکتور انجام خواهد گرفت. در احداث ‏نيروگاه بوشهر بيش از يک هزار مهندس و کارگر روس، شرکت دارند که در دهکده اي اختصاصي درمحل ‏احداث نيروگاه زندگي مي کنند.‏

منبع: لوموند، 20 دسامبر‏

نگاه لوموند به اظهارات رايس

وزير امور خارجه آمريکا، کاندوليزا رايس، روز پنج شنبه 20 دسامبر از‏‎ ‎‏"اختلاف‎ ‎هاي تاکتيکي" که ميان ‏شش قدرت بزرگ (پنج عضو دايمي شوراي امنيت + آلمان ) در مذاکره بر سر مسأله هسته اي ايران پيش ‏آمده است، پرده برداشت. ‏

ايالات متحده وبخشي از جامعه جهاني خواستار آنند که ايران برنامه غني سازي اورانيوم را متوقّف سازد، ‏زيرا بيم آن دارند که ايران از اين اورانيوم براي توليد بمب اتمي استفاده کند. تهران به اين درخواست پاسخ رد ‏داده است و اطمينان مي دهد که برنامه اش صلح آميز است. ‏

خانم رايس ازاينکه شش کشور در روز پنج شنبه نتوانستند در مورد تحريم هاي جديد به توافق برسند، اظهار ‏تأسف کرد. وي پس از جلسه اي که در سطح مديران سياسي وزارتخانه هاي امور خارجه اين کشورها ‏برگزار شد، اظهار داشت: "ما هنوز هم در مورد تقويم زماني اين تحريم ها و بخصوص در مورد اينکه ‏قطعنامه تا کجا بايد پيش برود، اختلاف نظر تاکتيکي داريم".‏

شش قدرت بزرگ که مسؤليت تنظيم قطعنامه را برعهده دارند روز 11 دسامبر، پيش نويس طرح تحريم هاي ‏جديد را ارايه دادند. اما خانم رايس اکنون از‎ ‎‏"اختلاف نظرهاي تاکتيکي" با روسيه وتا اندازه اي با چين، در ‏مورد "تقويم زماني و ماهيت تحريم هاي جديد" سخن مي گويد.‏

خانم رايس با اشاره به گزارش سوم دسامبر سازمان امنيت آمريکا که بنا برآن ايران در سال 2003 برنامه ‏توليد سلاح هاي هسته اي اش را متوقّف ساخته، اظهار داشت که اين گزارش مخالفت آمريکا با برنامه غني ‏سازي اورانيوم را نقض نمي کند. ‏
‏ ‏
منبع: لوموند، 21 دسامبر‏

گزارش خبرنگار کريستين ساينس مانيتور از مشاهداتش در ايران

hejabdokht.jpg

اسکات پترسون

لازم به مخفی کاری نيست: مقامات در نمايش عمومی سرکوب اوباش و قاچاقچيان چيزی کم نمی ‏گذارند. البته اين شامل دانشجویان و زنان با پوشش به اصطلاح غير اسلامی هم شده است.

ماموران سياه پوش و پليس نقاب به چهره، خشمگينانه اقدام به دستگيری، تحقير و گرداندن مجرمان در ‏خيابان ها می کنند. دوربين ها هم بدنبال پليس هايی در حرکتند که تنها در يک يورش شبانه به شکار ‏صدها فروشنده مواد مخدر دست زده اند.

اما تحليلگران معتقدند اين اقدامات از بهار گذشته ظاهراً به عنوان تلاش استراتژيک و دفاعی رژيم در ‏برابر نقاط ضعفی شروع شده که می تواند توسط دشمنانی نظير ايالات متحده به آستانه انفجار رسانده ‏شود. آنها می گويند پاکسازی مجرمان و تعرض به تمام کسانی که بالقوه مخالف قوانين مذهبی رژيم ‏هستند، با هدف جلوگيری از تکرار تاريخ است. يعنی وقوع خشونتی که کنترل آن از دست خارج ‏بشود.

يک روزنامه نگار ايرانی می گويد: "هدف در اينجا دخترها نيستند. مبارزه با اوباش دليل اصلی است. ‏آنها در حال رشد هستند و خطر بالقوه آنها در حال فزونی است. حکومت با مراجعه به اينترنت در حال ‏آگاه شدن از تاريخ مدرن است."

تاريخ می گويد که چطور سازمان سيا در سال 1953به نخست وزير محبوب، محمد مصدق، ضربه ‏وارد کرد. فاکتور اصلی در موفقيت سيا هم سازمان دهی توده هايی بود که با ريختن به خيابان ها بقيه ‏آشوب طلب ها را نيز به خود جلب کردند.

سازمان های امنيتی ايران در جستجوهای اينترنتی خود با نومحافظه کاران آمريکايی نظير مايکل لدين ‏آشنا شده اند که می گويد با حمايت ايالات متحده، "می توانيم ايران را ظرف کمتر از يکسال آزاد کنيم."

اين روزنامه نگار ايرانی تعبير خود را از آن عبارات و تهديدهای بدست آمده از آنها چنين بيان می ‏کند: " جنگ ايالات متحده با ايران بوسيله پياده نظام نيست. بلکه بايد ماشه را کشيد تا ايرانی ها به ‏غليان بيفتند و دولت را سرنگون کنند."

در ايران مجازات افراد به اصطلاح "چاقو کش" خيلی دلپذير است. رهبر عالی ايران، آيت الله سيد ‏علی خامنه ای، هم به پليس گفته "بايد برنامه امنيت اجتماعی را با قدرت پيش ببرند... از آنجا که هدف ‏آنها سامان يافتن در جامعه است."

اما در جريان يکی از بيشترين زياده روی های رژيم از زمان انقلاب اسلامی سال 1979، اعمال ‏فشارها از حد مجرمان فراتر رفته است. اين فشارها اکنون زنان جوانی را نيز شامل می شود که ‏موهای خود را زيادی نشان می دهند. يا افراد تحصيلکرده ای را که با عنوان عوامل فريب خورده ‏ايالات متحده به تلاش برای براندازی رژيم متهم می شوند.

يک تحليلگر با سابقه که نخواست نامش فاش شود گفت: "نقطه ضعف آنها، ايرانی های غرب زده ‏هستند. تهديد در حمله نظامی نيست بلکه از سوی ايرانی هايی می آيد که نحوه زندگی آنها با ما متفاوت ‏است. آنها به غرب گوش می کنند. خيلی از آنها همانند اوباشی هستند که برای حمله آماده اند"

محمد علی جعفری، فرمانده جديد سپاه پاسداران انقلاب، گفته است مهمترين مسووليت نيروهای سپاه ‏رويارويی با تهديدات داخلی است. يک روزنامه هوادار آنان هم در برابر خطرات آزادی جبهه گيری ‏کرد.

اعمال فشار بر مناسبات اخلاقی گاهی نتيجه معکوس دارد. سال ها بود که صاحب نظران فکر می ‏کردند افراد محافظه کار رژيم از ترس پس زدن فشارهابه سوی سرنگونی آنها از قدرت، ريسک ‏اعمال فشارهای جدی اجتماعی را به تن نمی خرند. معذالک فعالان کارگری و زنان دستگير شدند. ‏دانشجويان معترض به رييس جمهور و سياست های دولت در سال گذشته نيز به سرنوشت مشابهی ‏دچار شدند. سه نفر از بازداشتی ها که 8 ماه را در زندان به سر بردند، و نام آنها چندين بار در ‏تظاهرات مختلف به گوش می رسيد، قرار است روز شنبه آزاد شوند. اتهام آنها "توهين به ارزش های ‏مذهبی" و برخی اتهامات ديگر بوده است.

از سوی ديگر، سازمان عفو بين الملل اعلام کرده اعدام ها در ايران از 177 مورد در سال 2006 تا ‏کنون به 210 مورد در سال جاری افزايش يافته است. نشست عمومی سازمان ملل روز سه شنبه پيش ‏نويس قطعنامه ای را عليه ايران تصويب کرد که بر"نگرانی خيلی جدی از زير پا گذاشتن حقوق بشر ‏توسط اين کشور حکايت می کرد. از جمله مواردی از شکنجه و رفتار بيرحمانه، انجام مجازات ها و ‏رفتارهای دون شان انسانی نظير شلاق زدن و قطع اعضای بدن."

حجت الاسلام سيد ابوالحسن نواب، يک روحانی با نفوذ می گويد: ايالات متحده دو نوع جنگ در برابر ‏ما به راه انداخته است. يکی جنگ سخت و ديگری جنگ نرم. جنگ سخت شامل تهديد و تشرها می ‏شود. اما جنگ نرم بيشتر از جنس برخورد اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و دينی است."

آقای نواب می گويد: "اين مثل يک سيلاب نيست، بلکه يک باران ملايم است که مدام می بارد، می ‏شويد و می برد و از خود ويرانه ای به جا می گذارد. اگر آنرا جدی بگيری ميزان خطر کمتر می شود ‏و گرنه خطر همانجا هست و خطر جدی هم هست."‏
نواب با اشاره به بازداشت چندين ماهه شهروندان آمريکايی ايرانی الاصل در اوايل سال جاری، اين ‏چهره های آکادميک را به فعاليت تحت عنوان "عوامل خارجی" متهم کرد. اثرات چنين طرز تفکری ‏کاملاً محسوس بوده است.

يک تحليلگر سياسی که نسبت به برقراری هرگونه تماس با غربی ها هشدار می دهد، گفت: " من ‏هرگز در 28 سال گذشته ايران را در چنين وضعيتی نديده بودم. اوايل انقلاب، شور و شوق همگانی ‏وجود داشت و سرکوبی گروه های مخالف (نظامی) خيلی مدنظر بود. اگر عضو آنها نبودی، دليلی هم ‏برای ترسيدن وجود نداشت. اما الان يک ارعاب هدفمند وجود دارد و آنها اين کار را خيلی خوب ‏بلدند."

صرف هزينه 75 ميليون دلاری توسط ايالات متحده برای تلاش های "ارتقای دموکراسی"، که عمدتاً ‏صرف ايستگاه های راديو تلويزيونی خارج از کشور شده، در بروز اين بهانه جويی ها موثر بوده ‏است. اين تحليلگر می گويد: "تمام اين فضای امنيتی برای در نطفه خفه کردن هر گونه تغييری از ‏درون و با تمام ابزار است. ايجاد احساس ترس و بالا بردن هزينه انجام هر فعاليت سياسی در کشور."

به گزارش خبرگزاری فارس، محمد تقی رهبر، يک روحانی نماينده مجلس ايران در گفتگو با رسانه ها ‏گفت: "اعضاء مجلس هفته پيش با عصبانيت از سخت گيری های جديد، خواستار تعديل اين اقدامات ‏شده اند: "اينکه يک زن مسلمان همراه کت و ساير البسه، چکمه بپوشد برخلاف اسلام نيست."

يک مساله زير ذره بين هم جوانان غرب زده و خانم هايی بودند که موهای خودشان را زيادی نشان می ‏دهند يا مانتوهای تنگ می پوشند. قانون می گويد مانتو ها نبايد انحنای بدن را نمايش دهد. پليس ‏منکرات با حضور در مراکز خريد، از کسانی که به عنوان "بد حجاب" مجرم شناخته شده، ‏عکسبرداری می کند. به بعضی از زنان اخطار داده شده که برخورد دفع سوم منجر به تبعيد از تهران ‏خواهد شد.

مهدی کلهر، مشاور رييس جمهور ايران که در سال 2005 وعده آزادی های اجتماعی فراوانی را داده ‏بود، خواستار محدوديت در سخت گيری ها از سوی پليس شد. او در مصاحبه ای گفت: "من نامه ای به ‏رييس نيروی انتظامی نوشتم و از او خواستم تندروی ها را تا حداقل مورد نظر قانون کم کند. اين حق ‏هر شهروندی است که زندگی معمولی داشته باشد و از سوی کسی مورد آزار و تشويش قرار نگيرد."

در همين حال، از دانشگاهيان ايرانی خواسته شده هيچ قرارداد خارجی منعقد نکنند. تلاش های ‏اجتماعی و انسان دوستانه و حتی رويدادهای فرهنگی با ميزبانی سفارتخانه های غربی در تهران را ‏منع کرده اند. علت هم خطر درگيری، بعضاً فيزيکی، اعلام شده است. يک ديپلمات غربی می گويد: ‏‏"يک نگرانی واقعی در رژيم وجود دارد از اينکه ما غربی ها می خواهيم حکومت را عوض کنيم. از ‏نظر برخی مردم هم حق با آنها است. بعضی ها فکر می کنند قرار نيست ما اينکار را با بمباران بکنيم ‏بلکه از يک انقلاب مخملی استفاده خواهيم کرد."

برای همين است که توجه ويژه ای به فعالان اجتماعی می شود. در نشستی برای تجديد پيمان با عماد ‏الدين باقی، موسس جامعه حمات از حقوق زندانيان که در ماه اکتبر بازداشت شده است، حرف هايی در ‏اين مورد زده شد. عزت الله سحابی، يک اصلاح طلب ايرانی که خود مدتی زندانی بوده، گفت: ‏‏"رژيمی که نتواند به يک انسان متين و ميانه رو احترام بگذارد، مايه نگرانی است. هيچ اصلاح طلبی ‏چيزی بيش از حدود موجود نمی خواهد. فقط به حقوق شهروندان احترام بگذاريد. ما نمی خواهيم ‏حکومت را به سوی وضعيت بحرانی سوق دهيم."‏

منبع: کريستين ساينس مانيتور – 20 دسامبر ‏

نگاه سانفرانسيسکو کرونيکل به درخواست آمريکا

‏رييس هيئت نمايندگی ايالات متحده در آژانس انرژی هسته ای سازمان ملل گفت ايران بايد اعتراف ‏کند که در گذشته يک برنامه تسليحات هسته ای را دنبال می کرده است، در غير اينصورت ادعاهای ‏اين کشور درباره همکاری با تحقيقات سازمان ملل فاقد ارزش و اعتبار خواهد بود.

کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريکا هم در واشنگتن گفت اگر ايران مايل به حذف تحريم های ‏فعلی و جلوگيری از تحريم های جديد سازمان ملل است، بايد از غنی سازی يا هر برنامه ای که امکان ‏توليد مواد لازم در ساخت بمب را فراهم آورد دست بردارد.

رايس گفت در صورت همکاری ايران، "وی آماده است همکار ايرانی خود را در هر مکان و زمانی ‏ملاقات نمايد و درباره هر چيز ممکن به گفتگو بنشيند." او ادامه داد "تا زمانيکه ايرانی ها از غنی ‏سازی حرف می زنند و آنرا اجرا می کنند، ما به جايی نمی رسيم."

گرگوری ال شولت، نماينده اصلی ايالات متحده در آژانس بين المللی انرژی هسته ای در وين، گفت ‏خوداری ايران از تعليق غنی سازی به معنی "زير پا گذاشتن قطعنامه شورای امنيت است و موجب ‏بروز ترديد درمورد نيت نهايی رهبران اين کشور می شود."‏
شولت گفت: "ايران همين الان هم يک خطر در خاورميانه محسوب می شود. اين خطر فقط وقتی ‏زيادتر می شود که رهبران ايران جدول زمانی توليد تجهيزات هسته ای را کوتاهتر کنند."

آژانس بين المللی هسته ای از زمان فاش شدن برنامه های هسته ای ايران در سال 2003، شروع به ‏بازرسی فعاليت های هسته ای نمود که نزديک به دو دهه به طور مخفيانه پيگيری می شد. اين فعاليت ‏ها شامل غنی سازی و تحقيقاتی است که می تواند با برنامه تسليحاتی مرتبط باشد.

بر اساس توافق ايران با آژانس در اوايل سال جاری، اين کشور متعهد شده به همه ابهامات مربوط به ‏تاريخچه فعاليت های هسته ای خود پاسخ دهد. قاعدتاً چنين تعهدی، برنامه هايی با قابليت کاربرد ‏نظامی را هم در برمی گيرد.

شولت گفت: "ما به دنبال اين هستيم که آنها به داشتن برنامه تسليحات هسته ای اعتراف کنند. تا پايان ‏سال چيزی نمانده و ما منتظريم ببينيم که آيا رهبران ايران آماده اعتراف کردن هستند يا خير."

بعيد به نظر می رسد که آمريکا به اين خواسته خود برسد زيرا در توافق آژانس با ايران هيچ اشاره ‏مستقيمی به برنامه مخفی تسليحاتی اين کشور نشده است و ايران اساساً منکر داشتن چنين برنامه ای ‏است.

محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، برآوردهای سازمان امنيت ملی ايالات متحده را يک ‏پيروزی برای کشورش خوانده بود. مقامات ساير کشورها هم اعتقاد داشتند اين گزارش می تواند منجر ‏به کاهش فشارها بر روی جمهوری اسلامی شود.

شولت نسبت به چنين تعبيرهايی از گزارش هشدار داد و گفته است که ايران مشغول اجرای "يک ‏برنامه مخفی و جدی بوده که توسط قوای نظامی و تحت نظارت دولت اين کشور اجرا می شده است. ‏رهبران ايران اين قدرت را دارند که برنامه را از سر بگيرند."

با اين حال، برآوردهای سازمان امنيت ملی ايالات متحده باعث تقويت موضع دو عضو دايم سازمان ‏ملل، يعنی چين و روسيه، برای مقاومت در برابر تصويب فوری دور سوم تحريم ها عليه ايران شده ‏است.

محمد البرادعی، رييس آژانس بين المللی انرژی هسته ای، گفت قصد دارد کار تحقيقات را تا پایان ماه ‏دسامبر به پايان برساند. اما بعضی از ديپلمات های وابسته به آژانس که به خاطر اهميت اين اطلاعات ‏خواستند هويتشان مخفی بماند، نظر ديگری دارند. آنها در هفته جاری به خبرگزاری آسوشيتد پرس ‏گفتند که آژانس با موانع مبهمی روبرو شده است و مقامات ايرانی در حال حاضر مشغول چانه زنی ‏برای تعويق فرصت موجود تا ماه مارس هستند. به گفته آنها بعيد است چنين درخواستی از سوی ‏ايالات متحده و هم پيمانان آن کشور پذيرفته شود.‏

منبع: سانفرانسيسکو کرونيکل – 21 دسامبر ‏

‏ تحلیل اینترنشنال تریبون از سفرهای داخلی رییس جمهور سابق

رئیس جمهور محبوب سابق ایران، با تهدید روحانیون تندرو در مورد رد صلاحیت اصلاح طلبان در انتخابات ‏پیش رو، آنها را مورد حمله قرار داد و این نشانه بازگشت سیاسي وی در سطح بالا محسوب مي شود.‏

محمد خاتمي در انتقادي که روز شنبه به چاپ رسید، در جمع مردم تبریز گفت که رد صلاحیت گزینشي کاندیداها ‏بر خلاف قانون اساسي ایران و اسلام است.‏

این اظهارات آخرین موج انتقاد نسبت به جانشین خاتمي، محمود احمدي نژاد بود. گفته هاي انتقادي خاتمي در روز ‏پنجشنبه بطور گسترده در مطبوعات اصلاح طلب، منتشر شد. وی گفته بود:« هیچ فرد و هیچ مقامي حق ندارد ‏کسي را که وفادار به قانون اساسي است و جرمي مرتکب نشده است، از حق شرکت در انتخابات محروم کند. این ‏اقدام به هر بهانه اي صورت بگیرد، بر خلاف قانون اساسي و اسلام است».‏

خاتمي که با اشاره به تهدید هاي آیت الله احمد جنتي، رئیس پر قدرت شوراي نگهبان، انتقادات مشابهي در اوایل ‏این ماه کرده بود. جنتي که متحد کلیدي خامنه اي و احمدي نژاد است، در اوایل ماه گفته بود که کاندیدا هایي که به ‏اصول انقلاب اسلامي ایران پایبند نباشند، از شرکت در انتخابات مجلس در ماه مارس، محروم مي شوند.‏

دوازده عضو شوراي نگهبان که شامل شش روحاني هم مي شود، توسط شخص خامنه اي انتخاب مي شوند. خامنه ‏اي در همه تصمیم گیري هاي کشور حرف آخر را مي زند، فرمانده کل قوا هم هست. تندرو ها معتقدند که او فقط ‏باید جوابگوي خدا باشد.‏

در سال 2004، شوراي نگهبان هزاران اصلاح طلب را از شرکت در انتخابات محروم کرد و در نتیجه تندروها ‏مجلس را در دست گرفتند. لیلا چمن خواه، تحلیلگر سیاسي معتقد است که حملات پی در پی خاتمي به تندروها و ‏حضور گسترده اش در اجتماعات نشان دهنده بازگشت مجدد و پر قدرت او در آستانه انتخابات ماه مارس مجلس ‏است. او گفت:« این یک بازگشت سیاسي جدید براي خاتمي بعد از پایان دوران ریاست جمهوري اش است. او ‏نسبت به اصلاح طلبان احساس مسئولیت مي کند و مي خواهد از آنها که براي ایجاد دموکراسي و آزادي هاي ‏فردي در ایران تلاش مي کنند، حمایت کند».‏

خاتمي که از محبوبیت فوق العاده اي در ایران برخوردار است، بعد از پایان دوران ریاست جمهوري اش از انظار ‏عمومي ناپدید شد. او گفته است که در انتخابات ماه مارس کاندیدا نمي شود، اما تبلیغاتش را براي اصلاح طلبان به ‏این امید که کنترل مرجع قانون گذار کشور را از دست تندرو ها خارج کنند، آغاز کرده است.‏

رئیس جمهور سابق در سال 1997 با وعده آزادي های سیاسي و اجتماعي به پیروزي بزرگي دست پیدا کرد. او ‏در سال 2001، مجددا انتخاب شد وحضورش در ریاست جمهوري باعث توسعه آزادي هاي اجتماعي شد.‏

اصلاح طلبان در تلاشند که یک ائتلاف بزرگ با گروه هاي مستقل تشکیل دهند و امیدوارند که در انتخابات آتي ‏پیروز شوند. با این حال، رد صلاحیت اصلاح طلبان برجسته ممکن است امیدشان را براي تسلط مجدد بر مجلس، ‏به مخاطره بیاندازد.‏

خاتمي تندرو هاي شوراي نگهبان را "متحجر" حطاب کرد و گفت که آنها مانع بزرگ در راه پیشرفت ایران ‏هستند. او گفت:« ما باید مراقب اسلام خودمان باشیم تا توسط متحجران مصادره نشود، زیرا این اسلام خطرناک ‏است. آنها کساني هستند که با مقدس نمایي مانع پیشرفت و اختیار مردم بر سرنوشتشان مي شوند».‏

منبع: اینترنشنال هرالد تریبون 22 دسامبر‏

نگاه روزنامه آلماني يونگه ولت

زماني که سازمان ملل اعلام کرد قصد دارد تحريم هاي جديدي را عليه ايران اعمال کند، اتحاديه اروپا نه تنها از اين تصميم استقبال ‏نمود، بلکه اعلام کرد تدابير ديگري به منظور جلوگيري از گسترش برنامه هسته اي ايران نيز اتخاذ خواهد کرد. اين خواسته اي ‏بود که امروز با امضاي قراردادهاي اقتصادي ميان مسؤولين ايراني و شرکت او ام وي اتريش، به عنوان يکي از بزرگ ترين ‏شرکت هاي اروپايي در زمينه نفت و گاز، زير سؤال رفته است.‏

اتريش، يکي از کشورهاي عضو اتحاديه اروپا، درحال حاضر مراحل پاياني قرارداد خود با جمهوري اسلامي را طي مي کند. به ‏گفته کارشناسان امر، مبلغ اين قرارداد نزديک به 22 ميليارد دلار برآورد شده است.‏

هفته گذشته، سازمان توقف بمب که مقر آن در وين است، پیکاری را آغاز کرده و طي آن از شرکت او ام وي خواسته است پروژه ‏مشترک خود با جمهوري اسلامي را متوقف کند. درصورت تحقق اين پروژه، بسياري از حوزه هاي گازي و نفتي خليج فارس ‏مورد بهره برداري قرار خواهند گرفت. ‏

از ديد خانم الفريده يلينک، برنده جايزه نوبل در ادبيات، "امضاي قرارداد با حکومتي خودکامه که هدفش نابودي کشور ديگري ‏است، به واقع غيرقابل تحمل است". اين نويسنده به طور مستقيم به اظهارات رييس جمهور ايران، محمود احمدي نژاد، اشاره مي ‏کند که بارها نيز از زبان او تکرار شده است. ‏

از نظر برخي ناظران، مسؤوليت رويارويي احتمالي عليه دولت يهود تا حدودي به عهده اتريش خواهد بود، زيرا دولت وين در ‏حدود 5/31 درصد از سهام شرکت او ام وي را دراختيار دارد. ازطرف ديگر، برخي از اعضاي دولت نشان داده اند که به هيچ ‏وجه ضامن چنين قراردادي نيستند و آشکارا نيز از دولت خواسته اند تا از اين پروژه صرف نظر کند.‏

به گفته پاتريک کلاوسن، اقتصاددان و معاون مؤسسه مطالعات خاورنزديک در واشنگتن، "اکنون وقت آن است که دولت نسبت به ‏اين رسوايي عکس العمل نشان دهد، زيرا سرمايه گذاري هاي او ام وي در ايران، ديگر شرکت هاي خارجي را تشويق به عقد ‏قرارداد با تهران خواهد کرد و اين مسأله به هيچ وجه با خواسته هاي اتحاديه اروپا همخواني ندارد". ولي اين اولين قرارداد اتريش ‏با جمهوري اسلامي نيست.‏

پروژه "نابوکو" تا سال 2009 و حداکثر سال 2010 به اجرا خواهد آمد. ارزش اين پروژه 6 ميليارد دلار برآورد شده و درواقع ‏قراردادي است که ساخت خط لوله گاز از خاورميانه [و البته از ايران] تا اتحاديه اروپا را دربرمي گيرد. اروپا بدين طريق مي ‏تواند به شکل قابل توجهي از وابستگي خود به روسيه بکاهد.‏

اتريش با جاه طلبي هاي خود امروز مي تواند در رتبه بندي شرکاي اقتصادي ايران پس از چين قرار گيرد. چين نيز قبل از 9 ‏دسامبر قرارداد جديدي را از طريق شرکت سينوپک با تهران منعقد نمود. هدف اين قرارداد گسترش و بهره برداري از حوزه نفتي ‏‏"يادآوران" است که در جنوب غربي ايران قرار گرفته.‏

سيمونا دينا هارتمن، سخنگوي شرکت "استاپ بمب" در اين رابطه مي گويد: "داد و ستد با حکومتي که مي خواهد اسراييل را از ‏روي نقشه جهان حذف کند و به طور روزانه حقوق بشر را زير پا مي گذارد و از طرف ديگر قصد دستيابي به بمب اتمي دارد، به ‏واقع براي کساني که خود را دموکرات مي دانند غيرقابل قبول است."‏

پيتر منيس، مسؤول روابط عمومي بين دو کشور، دراين خصوص اظهار داشت: "من به موضع اسراييل احترام مي گذارم، ولي ‏ترجيح مي دهم به جاي منزوي کردن دولت تهران دست به سوي آن دراز کنم."‏

اين اظهارات که کاملاً با موضع اسراييل متفاوت است در زماني بيان شده که دولت يهود هيأتي را به ايالات متحده اعزام کرده تا به ‏مقامات امريکايي ثابت کند خطر ايران همچنان برجاي خود باقي است. ‏

مسؤولان اسراييلي در اين خصوص اظهار داشته اند: "ما تمامي مدارک مربوط به فعاليت هاي هسته اي جمهوري اسلامي را ‏مطالعه کرده ايم و اکنون مي دانيم که ايران توليد سلاح هاي اتمي را از سال 2003 متوقف کرده است. ولي همچنان معتقديم اين ‏کشور استراتژي جديدي را براي توليد اتخاذ کرده که جزئيات آن در اختيار سازمان هاي اطلاعاتي امريکايي قرار نگرفته."‏

پس اتريش چگونه جرأت مي کند از چنين حکومتي حمايت کند؟ اين حمايت از ديد سيمونا دينا هارتمن به هيچ وجه تعجب آور ‏نيست. او مي گويد: "اين کشور در سال 1938 نيز آمادگي حمايت از رژيم نازي را داشت و به نظر مي رسد که اکنون قصد دارد ‏بر يهودستيزي که از سوي ايران آغاز شده ارج نهد."‏

منبع: يونگه ولت، 18 دسامبر

تحليل دووار از رابطه ایران و آمریکا

گوين داير

چهار سال است که دولت بوش به طور مکرر از تحريم هايي که بايد عليه ايران اعمال شوند و حتي حمله نظامي عليه اين کشور ‏سخن مي گويد، زيرا از ديد دولتمردان امريکايي، دولت تهران به طور مخفي درحال تجهيز خود به سلاح هاي هسته اي است. به ‏همين دليل چندين سازمان اطلاعاتي امريکايي بسيج شدند و به ياد رييس جمهور بوش آوردند که ايران طي چهار سال اخير دست به ‏توليد اين گونه سلاح ها نزده است.‏

‏ رييس جمهور امريکا نيز به دنبال دريافت اين گزارش اعلام نمود که به هرحال بايد تحريم هاي شديدي را عليه ايران اعمال کرد و ‏حتي در صورت عدم تعليق فعاليت هاي غني سازي صلح آميز، حمله نظامي عليه تأسيسات اين کشور بايد اجرا شود. زيرا به گفته ‏او، "چه مدرکي در دست داريم که ايران برنامه هاي مخفي ديگري در زمينه ساخت سلاح اتمي نداشته باشد؟"‏

حتي 16 سازمان اطلاعاتي امريکايي [16 عدد کوچکي نيست] که اين گزارش، تحت عنوان "ارزيابي اطلاعات ملي"، را تنظيم ‏کرده اند نيز انتظار نداشتند موضع قاطع بوش در مقصر دانستن ايران متزلزل شود. به همين دليل بود که هرچه سريعتر اين ‏گزارش را از طبقه بندي خارج و آن را به صورت عمومي اعلام کردند. اين گزارش با وجود اينکه به طور آشکار ايران را از ‏تمامي ظنّ هايي که به آن وارد بود خارج مي کرد، حکم يک اقدام بازدارنده به جانب کاخ سفيد را داشت تا از فشارهاي بوش بر ‏ايران جلوگيري کند.‏

سازمان هاي اطلاعاتي نيز درست به مانند نيروهاي مسلح امريکا در يک شرايط "نيمه طغياني" قرار گرفته اند، زيرا مي بينند که ‏رييس جمهور بوش درحال هدايت ايالات متحده به سوي يک رويارويي بي ثمر ديگر است که تنها يک سير قهقرايي درپي خواهد ‏داشت. ولي چگونه است که دو سال پيش همين سازمان هاي اطلاعاتي با "يک ضريب اطمينان بالا" به ما اعلام کردند که ايران ‏درحال توليد سلاح هاي هسته اي است؟‏

بي شک مي توان "با يک ضريب اطمينان متوسط " اعلام کرد که ايران قصد توليد سلاح هاي اتمي، حداقل درحال حاضر، ندارد. ‏مطمئناً اشخاصي هستند که همچنان اين اظهارنظر را تأييد مي کنند. ‏

قوه درک

هزينه هاي عملياتي امريکا معادل با نصف بودجه اي است که درحال حاضر به سازمان هاي اطلاعاتي اختصاص يافته و هر باري ‏که درخصوص يک موضوع اشتباهي روي مي دهد، بايد يک ميليارد دلار از اين بودجه را مسترد کنند. درحقيقت، آژانس هاي ‏اطلاعاتي نمي توانند عملکرد خوبي داشته باشند، زيرا حجم انبوه و غيرقابل کنترلي از "شيوه"هاي الکترونيکي و انساني در به ‏دست آوردن اطلاعات وجود دارد و گاهي اخبار کوچک که دهان به دهان چرخيده و به آنها رسيده الزاماً از صحت و اعتبار کافي ‏برخوردار نيستند. درحالي که اشخاصي که نسبت به اين سيستم بيگانه اند و آن را از خارج نظاره مي کنند، با کمي تأمل در اين ‏زمينه مي توانند اطلاعات صحيح و معتبر را از لابلاي اطلاعات اشتباه تمييز دهند.‏

ولي زماني که به دنبال تعيين فرکانس هاي راديويي، برد موشک ها و ديگر جزئيات فني و نظامي براي شناخت توان نيروهاي ‏بالقوه حريف هستيم، هيچ کمکي از "قوه درک و تأمل" برنمي آيد. براي اين کار به جاسوس و سيستم هاي الکترونيکي در جمع ‏آوري اطلاعات نياز داريم. با اين حال، اطلاعات استراتژيک مقوله ديگري دارد: يک تحليل سياسي در زمينه منافع و نيات يک ‏کشور بايد از انبوه داده هاي الکترونيکي و انساني برتر باشد. ولي در واقعيت چنين مسأله اي به ندرت روي مي دهد.‏

با نگاهي به تفسير آخرين "ارزيابي اطلاعات ملي" که براساس آن توقف برنامه نظامي هسته اي ايران در سال 2003 در پاسخ به ‏فشارهاي بين المللي مطرح شد، مي توان فهميد که تصميم گيري هاي تهران بيشتر "به واسطه يک رويکرد منفعت طلبانه بوده است ‏تا يک مسابقه تسليحاتي". يک کشف فوق العاده! زيرا ما همه فکر مي کرديم که حکومت جمهوري اسلامي ترکيبي از يک گروه ‏آيت الله کاملاً بيمار است که تنها آرزويشان رسيدن به "شهادت اتمي" است.‏

انسان هاي منطقي
خوشبختانه اين چيزي نيست که ما همه فکر مي کرديم. ولي برعکس اگر مقامات و مسؤولين ايراني را به مثابه انسان هايي منطقي ‏بدانيم، خيلي سريع به مهم ترين دل مشغولي و اولويت استراتژيکي آنان تبديل خواهيم شد. ‏

کاملاً مشخص است که آنها بايد رؤياي حمله به اسراييل را، حتي در صورت داشتن سلاح هسته اي، از ذهن خارج کنند: چنين ‏اقدامي به وقوع يک فاجعه غيرقابل جبران براي کل ايران منجر خواهد شد. درواقع، اسراييل صدها کلاهک هسته اي دراختيار ‏دارد. ‏

چرا اکنون ايران خواستار دراختيار گرفتن چنين سلاح بازدارنده اي شده، درحالي که از حداقل 30 سال پيش تاکنون مورد هدف ‏سلاح هاي هسته اي اسراييل قرار داشته است؟ ‏

مي دانيم که آيت الله خميني پس از انقلاب سال 1979 برنامه تسليحاتي اتمي شاه را لغو کرد، زيرا اين برنامه "ضد اسلامي" بود. به ‏خوبي مي دانيم که تهران در اواسط سال هاي 80 يعني درخلال جنگ ايران و عراق مجدداً اين برنامه را آغاز نمود. اين ‏ازسرگيري زماني آغاز گرديد که گفته مي شد صدام حسين قصد توليد سلاح هاي اتمي را دارد، ولي بار ديگر، بازرسان بين المللي ‏عراق را عاري از داشتن هرگونه سلاح هسته اي دانستند. پس از آن، اين برنامه مجدداً در سال 1999 يا 2000 از سر گرفته شد و ‏امروز همه مي دانند که در سال 2003 به طور کامل متوقف شده است. ولي اين داستان چه معنايي دربردارد؟

عراق، پاکستان...‏

پاکستان در سال 1998، قبل از کودتاي نظامي، سلاح هسته اي خود را آزمايش کرد و اين مسأله اي بود که دولتمردان ايراني را به ‏شدت نگران نمود. سپس ايالات متحده به دنبال حملات 11 سپتامبر عراق را به توليد مجدد سلاح هاي اتمي متهم کرد و اين مسأله ‏نگراني تهران را که برنامه هسته اي خود را آغاز کرده بود شدت بخشيد. اين درحالي بود که صدام حسين توسط ايالات متحده ‏سرنگون شد و پاکستان نيز درنهايت جايگاه خود را به عنوان کشوري با موقعيت تثبيت شده محکم کرد. ‏

در همان سال محرز شد که ايران نيز درجستجوي دستيابي به چرخه کامل سوخت اتمي است. البته چنين اقدامي از نظر قانوني به ‏هيچ وجه ممنوع نيست. با اين حال، به دليل اين که چنين دانشي به دارنده آن امکان غني سازي اورانيوم به ميزان بالا را مي دهد، ‏ايران متحمل فشارهاي بين المللي براي توقف برنامه غني سازي خود شد که در نهايت نيز به تعليق کامل اين فعاليت ها انجاميد.‏

اکنون همه چيز مشخص شده و ديگر نيازي به حضور جاسوس براي روشن کردن وضعيت نيست. به علاوه، با توجه به انگيزه ‏جاسوسان که به شدت کاهش يافته، بهتر آن است که از اين مسأله صرف نظر کنند.‏

منبع: لو دووار، 20 دسامبر ‏

Friday, December 21, 2007

رأی دادگاه به نفع ایران در پرونده آثار دوره هخامنشی

دادگاه تجدید نظر انگلستان با نقض حکم دادگاه بدوی، ادعای ایران را بر چند اثر تاریخی این کشور وارد دانسته و راه پیگیری حقوقی برای بازگرداندن این آثار را باز کرده است.

حدود نه ماه پیشتر، دادگاه عالی بريتانيا رأی داده بود که دولت ايران نمی تواند مانع حراج هيجده قطعه اثر تاریخی مربوط به دوره هخامنشیان از سوی گالری 'برکات' در لندن بشود.

اما روز جمعه قضات دادگاه تجدیدنظر حکم دادگاه عالی را نقض کرده و گفتند با توجه به قانون ایران که کاوش و حفاری بدون مجوز را برای آثار باستانی با قدمت بیش از صد سال ممنوع می داند، این کشور می تواند مالکیت خود را بر قطعات تاریخی مورد بحث ثابت کند.

این هيجده اثر باستانی عبارتند از دو کوزه، پنج جام، شش گلدان، یک کاسه، یک ظرف و سه وزنه که مقامات ايران می گويند طی سال های 2001 تا 2004 ميلادی و پس از آنکه جاری شدن سيل در دره هليل رود (در نزدیکی جیرفت در جنوب ایران) گورهای

باستانی اين منطقه را نمايان ساخت، مورد "چپاول" قرار گرفته و به بازارهای بین ‌المللی قاچاق شده اند.

سفارت ایران در لندن بيش از دو سال پيش پس از اطلاع از حراج هيجده اثر مزبور در گالری برکات، موضوع را به سازمان ميراث فرهنگی اطلاع داد و سپس از طريق دفتر خدمات حقوقی ايران در پاريس و از طريق طرح دعوی در دادگاه، تلاش برای بازگرداندن اين آثار را آغاز کرد.

اما در ماه مارس سال جاری میلادی، چارلز گری، قاضی دادگاه عالی بريتانيا رأی داد که دولت ايران حتی در چارچوب قوانين خود نيز نتوانسته است مالکيتش بر اين آثار باستانی را به اثبات برساند و بنابراين نمی توان گالری برکات را از حراج اين آثار منع کرد.

'اهمیت ویژه'

مالک گالری برکات پس از اعلام رأی دادگاه تجدیدنظر به نفع ایران گفته است که احتمالا تقاضای تجدیدنظر را به مجلس اعیان، که بالاترین مرجع فرجام‌خواهی در بریتانیا محسوب می شود، ارائه خواهد کرد.

وکیل طرف ایرانی می گوید گالری هیچ ادعایی بر این هیجده قطعه ندارد چرا که "ممکن نیست که یابنده ناشناس این آثار مالکیت صحیح و قانونی بر این آثار داشته باشد."

وی پس از صدور حکم گفت: "این پرونده از اهمیت بسیاری برای ایران برخوردار است چراکه آنها بر این باورند که اشیائی با این کیفیت، که جزو بهترین قطعات گورهای باستانی بوده، باید در ایران باشد."

گالری برکات ارزش مالی آثاری را که به حراج گذاشته حدود دويست و پنجاه هزار پوند تخمين زده و اين در حالی است که هزينه دادرسی مربوط به بازگرداندن اين آثار به ايران تا نيم ميليون پوند تخمين زده می شود.

گالری برکات که شعبه ای در محله می فر در مرکز شهر لندن و شعبه ديگری در بورلی هيلز لس آنجلس دارد، به خانواده ای يهودی به نام برکت تعلق دارد که پنج نسل است به جمع آوری و دادوستد عتيقه جات آثار تاريخی اشتغال دارند و اين گالری را ابتدا يکصد سال پيش در بيت المقدس تأسيس کردند.

مقاله سناتور تکزاس در نيويورک سان

سام براون بک

وقتي که ارزيابي جديد سازمان ملي اطلاعات آمريکا (ناي)، نتايج مهم ارزيابي هاي گذشته را وارونه مي کند، ‏تجديد نظر در سياست آمريکا يک وسوسه طبيعي بنظر مي رسد. شايد سياست ايران ما بايد با توجه به ارزيابي ‏جديد هفته گذشته تعديل شود. اما قبل از رسيدن به اين نتيجه که تغييرات کلي درست هستند، ما بايد ارزيابي کنيم که ‏چه چيز تغيير کرده و چه چيز ثابت مانده است. ‏
‏ ‏
اولاً، همانطور که ناي اعتراف کرده، طبيعت رژيم ايران تغيير نکرده است. اکثر سران مهم ايران همچنان معتقدند ‏که تسليحات اتمي باعث پيشرفت اولويت هاي سياست خارجي آنهاست. اين اولويت ها – از جمله نابودي اسرائيل، ‏بي ثبات کردن عراق و فشار بر همسايگان سني عرب – با منافع ما در خاورميانه آرام، باثبات و دموکرات در ‏تضادند. ‏

دوماً، عواقب ايران هسته اي همواره شديد خواهد بود. نطق ضداسرائيلي رژيم ايران، اين احتمال را که اين کشور ‏در صورت دستيابي به تسليحات اتمي، استفاده از آنها را مد نظر قرار دهد، افزايش مي دهد. حتي اگر بتوان مانع ‏از استفاده ايران از تسليحات اتمي شد، باز هم صرفا ً در اختيار داشتن اين تسليحات، توانايي ما را براي جلوگيري ‏از روش هاي متعارف تعرض و تجاوز، مانند بستن تنگه هرمز و يا تهديد کشورهاي همسايه خليج فارس، پيچيده ‏خواهد کرد. به علاوه، ايران هسته اي بلافاصله به بزرگترين نگراني جهان درباره تکثير و گسترش سلاح هاي ‏اتمي تبديل خواهد شد و احتمالا ً جرقه رقابت تسليحاتي با رقباي عرب خود را خواهد زد.‏
‏ ‏
سوماً، ارزيابي جديد، که وسعت آن محدود است، نمي تواند اهداف کلي آمريکا را درباره ايران تغيير دهد. ما ‏بدنبال يک ايران آزاد و باز هستيم که از تروريسم حمايت نکند و همسايگان خود را تهديد ننمايد. تا زماني که ايران ‏رفتار خود را تغيير ندهد، ثبات در خاورميانه برقرار نخواهد شد، امري که پس از ساخت و دستيابي اين کشور به ‏سلاح اتمي ممکن نخواهد بود.‏
‏ ‏
در تحليل نهايي، سران ايران معتقدند که از دستيابي به تسليحات اتمي سود مي برند. اينکه آيا برخي از بخش هاي ‏برنامه تسليحات اتمي ايران به حال تعليق درآمده اند يا نه، ممانعت از دستيابي اين کشور به تسليحات اتمي بايد ‏همچنان اولين اولويت باقي بماند. ما ايران را، با موفقيت هاي مختلف، با چند تاکتيک از جمله انزواي مالي و ‏ديپلماتيک اين کشور و تهديد به استفاده از زور تحت فشار گذاشته ايم. ما بايد اين تلاش را ادامه دهيم. جهان حامي ‏صلح بايد اين تلاش را ادامه دهد. ما براي قدرت بخشيدن به ملت ايران براي تغيير طبيعت رژيم خود از درون، ‏نسبتاً زمان و انرژي چنداني صرف نکرده ايم. اگر ناي بدرستي تعليق بخشي از برنامه هسته اي ايران را به ‏تصوير کشيده است، ما بايد از زمان بيشتري براي قدرت بخشيدن به ملت ايران براي برقراري دموکراسي استفاده ‏کنيم.‏
‏ ‏
آمريکا مي تواند به چند طريق به ملت ايران کمک کند. اولا ً، ما بايد پول در اختيار آن دسته از مخالفاني بگذاريم ‏که بدنبال کمک ما هستند. اعتراض هاي بلند رژيم ايران در خصوص کمک هاي مالي آمريکا در حمايت از ‏دموکراسي، فقط نشان دهنده ترس اين رژيم از ملت خود است. دوما ً، ما بايد نماينده ويژه اي را در وزارت امور ‏خارجه آمريکا تعيين کنيم تا با حاميان دموکراسي همکاري کند و سياست هاي دولت آمريکا را در خصوص ‏حمايت از تلاش هاي اصلاح طلبانه ايرانيان آزادانديش هماهنگ نمايد.‏
‏ ‏
ناي براي تغيير اين ارزيابي که ما بايد از ايران هسته اي جلوگيري کنيم، هيچ اقدامي نکرده، اما سران مهم ايران ‏را بعنوان مهم ترين عامل در اتمام تلاش هاي اين کشور براي دستيابي به تسليحات اتمي شناخته است. قدرت ‏بخشيدن به ملت ايران براي تغيير رفتار رهبران خود از اهداف سياست آمريکا حمايت و از عواقب هولناک ايران ‏هسته اي جلوگيري خواهد کرد. مناظره بر سر سياست ايران همچنان ادامه خواهد يافت، اما قدرت بخشيدن به ملت ‏ايران گامي است که ما بايد اکنون بلندتر از گذشته برداريم.‏
‏ ‏
منبع: نيويورک سان، 18 دسامبر، ‏

Thursday, December 20, 2007

«ابوعلي سينا»

پژوهشگری بر فراز سده‌ها

«ابن‌سينا» حکيم و دانشمند ايراني است که روش تأثير گذار او بر تفکر علمي و برخورد انديشمندانه‌اش با عناصر خرافي و ارتجاع ديني عمده‌ترين سهم او بر ميراث فکري و فرهنگ بشري نسل‌هاي پس از خود چه در غرب و چه در شرق است.

«ابوعلي عبدالله‌بن‌حسين سينا» معروف به «ابن سينا» از سال 980 تا 1307 ميلادي (370 تا 428 هجري قمري) زيسته‌است. او در «افشنه» نزديک روستاي «خُرمَيثَن» به دنيا آمد. اين روستا در نزديکي «بخارا» در «ازبکستان» امروز قرار دارد که در آن زمان بخشي از قلمرو سامانيان بوده‌است. بنا بر پژوهش‌هاي انجام شده، مادر «ابوعلي سينا»، «ستاره» اهل «افشنه» بوده و پدر او نيز ايراني و زادگاهش «بلخ» بوده‌است.

پدر «ابوعلي سينا» از باورمندان عميق مذهب اسماعيلي بود که به هنگام جواني عزم «بخارا» کرد و در آنجا به‌عنوان مأمور دريافت ماليات در دربار «امير نوح‌بن ساماني» به کار مشغول شد. پس از مدتي امير، او را به «افشنه» فرستاد و در آنجا بود که او با «ستاره» ازدواج کرد. حاصل اين ازدواج، دو پسر بود که «ابوعلي»، پسر بزرگتر آن‌هاست. اين خانواده زماني که «ابوعلي» پنج ساله بود به «بخارا» مهاجرت کردند.

در مورد استعداد و هوش «ابوعلي سينا» بسيار گفته‌اند از جمله اين‌که در سن هفت‌سالگي، قرآن را از حفظ مي‌خواند و در ده‌سالگي از يک شخص بقال، رياضيات و فقه اسلامي و شيوه‌ي مباحثات مذهبي را آموخت. زماني که دانش آن بقال ديگر جوابگوي خواست‌هاي او نبود، «ابوعبدالله ناتلي» که فيلسوف برجسته‌اي بود، آموزش او را به عهده گرفت.

«ابوعلي» جوان، نزد «ناتلي»، منطق، هندسه‌ي اقليدس و المجسطي را فراگرفت و پس از آن، علوم طبيعي را بدون کمک معلم و استاد آموخت. از آموختن اين علوم که فارغ شد، تصميم به آموختن طب گرفت.

او بيشتر کتاب‌هاي آن زمان را از جمله کتاب‌هاي «حنين» و «زکرياي رازي» را بارها و بارها خواند و بر اين دانش نيز احاطه يافت. چيرگي او بر دانش پزشکي آن زمان تا آن جا بود که در سن شانزده‌سالگي، «اميرنوح ساماني» را معالجه کرد و به پاس آن اجازه يافت که از کتابخانه‌ي سلطنتي امير که داراي مجموعه‌اي غني از کتاب‌هاي نفيس بود راه يابد و به مطالعه بپردازد. مطالعه‌ي چنان کتاب‌هايي براي «ابن سينا» بسيار مغتنم بود چنان‌که او بيشتر وقت خود را در آنجا مي‌گذراند.

«ابوعلي» در شرح حالي كه خود نگاشته است درباره منابع آن كتابخانه مي‌گويد: « هر کتابي را كه نياز داشتم در آن جا پيدا کردم. گذشته از آن، در آن کتابخانه، كتاب هايي يافتم كه نام آنها به گوش بسياري از مردم نرسيده بود و من نيز پيش از آن نديده بودم و پس از آن هم نديدم . من توانستم آن كتاب ها را بخوانم و از آنها بهره ببرم و چون به سن هجده سالگي رسيدم ، از همه اين دانش‌ها فارغ آمدم .»

اما اين کتابخانه در سال 1000 ميلادي دچار حريق شد و در آتش سوخت. دردناک‌تر آن که او از جانب افراد مخالف، به آتش‌زدن کتابخانه متهم شد. هم‌زمان کشمکش‌هاي گوناگوني در اطراف «بخارا» هر روز در حال شکل گرفتن بود. در اين کشاکش‌ها، افرادي که «ابن سينا» را اسماعيلي مي‌دانستند، به مخالفت و کارشکني عليه او برخاستند.

«ابوعلی سينا» چندي بعد در سال 1000 ميلادي، پس از درگذشت پدر خویش، به جاي او، به عنوان پيشواي مذهب اسماعيلي به انجام وظيفه پرداخت. اين کار، بسياري را عليه او برانگيخت. علاوه بر اين، عوامل گوناگون ديگري از جمله آشفتگي اوضاع سياسي «بخارا»، او را واداشت که در سن بيست و يک سالگي، به «گرگانج» پايتخت امراء مأمونيه‌ي خوارزم، نقل مکان کند.

در «گرگانج»، شهري در کنار رود سيحون، او با استقبال گرم «ابوالحسن محمد سهيلي» روبه‌روشد. «ابوالحسن سهيلي» خود از بزرگان و فضلاي عصر بود که وزارت «اميرعلي» را نيز عهده‌دار بود. چندي در آن ديار به سر برد و در آرامشي که به دست آورد، توانست برخي از آثار و کتاب‌هاي خود را تأليف کند.

پس از آن در نتيجه‌ي نفوذ «محمودبن سبکتکين» در خوارزم و تعصب و تنگ نظري سلطان محمود، مجبور شد به همراهي «ابوسهل مسيحي» پيش از سال 403 ، « گرگانج » را از راه بيابان‌هاي «خوارزم» ترک کند و از راه «نسا»، «ابيورد»، «توس»، «سمنان»، «شقاق» و «جاجرم» به «گرگان» برود.

مسير سفر‌هاي « ابوعلي سينا »

هدف «ابن سينا» از قبول و تحمل رنج سفر آن بود که به دربار «شمس‌المعالي قابوس وُشمگير» برسد که شنيده بود حرمت دانشمندان و اهل ادب را مي‌شناسد. اما در اين ميان خبر رسيد که او را به قتل رسانده‌اند. از اين رو،
«ابن سينا»، به سوي گرگان رهسپار شد. در آنجا نيز آرامشي به کف آورد و توانست به نوشتن کتاب «قانون»، «رساله‌ي سرگذشت»، «‌المبدأ و المعاد»، «ارصادالکلية» و «خلاصة‌المجسطي» بپردازد.

او زماني بعد به «همدان» رفت. در اين شهر مدت نه سال ماندگار شد و وزارت «شمس‌الدوله ابوطاهرشاه خسرو ديلمي» را پذيرفت. در زمان وزارت او بود که سپاهيان «شمس‌الدوله» عليه او طغيان کردند و برکناري او را از اين شغل خواستار شدند. «ابوعلي» نيز مجبور شد که خود را از اين آشفتگي و خطر دورسازد.

او به مدت چهل روز در خانه‌ي «ابوسعيدبن خدوک» پنهان شد و پس از آن بار ديگر به وزارت «شمس‌الدوله» منصوب گرديد. البته پرداختن به امر وزارت، او را از کار نوشتن باز نداشت. در همان زمان بود که به تأليف کتاب «الشفا» پرداخت و از تدريس نيز غافل نگرديد. چندي بعد «شمس‌الدوله» درگذشت و پسر او «سماء‌الدوله» به سلطنت رسيد که از «ابوعلي» خواست وزارت او را نيز بر عهده گيرد. اما «ابوعلي سينا» نپذيرفت و ترجيح داد تا با فراغت بيشتر به نوشتن آثار خود در زمينه‌هاي گوناگون بپردازد.

نپذيرفتن شغل وزارت «سماءالدوله» بهانه‌اي شد تا به جرم مکاتبه با «علاء‌الدوله کاکويه»، او را در قلعه‌ي «فردجان» واقع در ناحيه‌ي «فراهان» کنوني به مدت چهار ماه زنداني سازند. او در مدت بازداشت و اسارت خود در اين نقطه، به نوشتن آثار ديگري چون «کتاب‌الهدايت»، ترجمه و شرح«رساله‌ي حي‌بن‌يقظان»، کتاب «القولنج» و «تدبيرالمنازل» پرداخت.

«ابوعلي سينا» پس از رهايي از زندان، ، درجامه‌ي صوفيان، از همدان گريخت و به اصفهان نزد «علاء‌الدوله کاکويه» رفت. نزد او، با حرمت پذيرفته شد. اين پادشاه، از «ابن سينا» خواست که او را در سفر و حضر و جنگ و صلح همراهي‌ کند. در يکي از همين سفرها بود که «ابوعلي» به گردآوري جدول‌هاي نجومي جديدي پرداخت.

«ابن‌سينا» مدت پانزده سال نيز در اصفهان زندگي کرد. «علاء‌الدوله» همواره او را گرامي مي‌داشت و توانائيش را ارج مي‌نهاد. اين پادشاه، جلساتي ترتيب مي‌داد که در آن مردان مشهور علم و فلسفه در باره‌ي موضوعات مورد علاقه‌شان به بحث مي‌پرداختند. «ابن سينا» در دستگاه حکومتي اصفهان هيچگونه مقام رسمي نداشت و وارد سياست نيز نشد. او تقريباً تمام وقت خود را به نوشتن ‌گذراند. کتاب «شفا» و «قانون» را به اتمام رسانيد و به نوشتن شرحي بر «المجسطي» افلاطون پرداخت و نخستين کتاب خود را به زبان فارسي در باره‌ي فلسفه تأليف کرد. اين دوران، در حقيقت بهترين دوران زندگي «ابوعلي سينا» بوده است. او به زبان عربي تسلط فراوان داشت.

کتاب قانون

«حميد حميد» در مقاله‌اي که در فصلنامه‌ي «ايرانشناسي» با عنوان «ابن‌سينا فرزانه اي متعلق به فرهنگ انساني» مي‌نويسد:

«ابن‌سينا که عمده‌ترين سهم خويش را در عرصه‌ي علم، فلسفه و تفکر عقلي تحت چنان شرايط مسلطي ايفا کرد، بر تفکر علمي و فلسفي نسل‌هاي پس از خود چه در شرق و چه در غرب نفوذ عميقي برجاي نهاد. نيازي به بيان تشريحي اين حقيقت نمي‌بينم که «توماس آگوئيناس Thomas Aguinas» آن‌چنان از ابن‌سينا تأثير گرفته‌است که تنها در قسمت اول از کتاب خود به‌نام «جامع الهيات» بيشتر از دويست و پنجاه بار براي تأييد مطلب خود از ابن‌سينا نقل قول مي‌کند.

فورلاني Furlani تأثير «ابن‌سينا» را در نخستين مهره‌ي فلسفه‌ي نوين يعني در دکارت بازمي‌يابد و «ترويلو» به دنبال فلسفه‌ي ابن‌سينا در نزد «الکساندر دوهالس Alexander de Hales»، «بونا ونتوره Bonaventura»، «روژر بيکن Roger Bacon» و «دونس اسکات Dunas Scotus» مي‌رود و رستاخيزي آن را در مکتب‌هاي پادوا و بولونيا و در پيه‌ترو پومپوناتزي در رنسانس مي‌يابد.

فيلسوف معاصر آلمان «ارنست بلوخ Ernest Bloch» تأثير «ابن‌سينا» را در «داويد دو دينان David de Dinant» ، «پيترو دابانو Pietro d’Abano »، «جئوردانو برونو Giordano Bruno» و «اسپينوزا Spinoza» باز مي‌يابد.

ميراثي با وسعت تأثيري چنين عظيم، خود از آبشخور فرهنگ گسترده‌اي سيراب شده بود. واقعيت اين که «ابن‌سينا» در کار عميق و بسيار متنوع خود، از يک‌سو بر سنن علمي و فرهنگي يونان ناظر بود و از سوي ديگر بر سنن علمي ـ فلسفي و فرهنگي ملل شرق به‌ويژه ايران زرتشتي و هند و ديگر کشورهاي منطقه نظر داشت.»

در جايي ديگر در همين مقاله، «حميد حميد» بر تأثير فرهنگ شرق و غرب بر تفکرات «ابن‌سينا» نيز باز هم تاکيد مي‌کند:

« در ارتباط با دستاوردهاي فلسفي و علمي متفکران ايراني و آثار آنان بايد از ياد نبرد که در آستانه‌ي روئيدن تفکر مستقل فلسفي در ميان فرزانگان مسلمان ايراني، آثار افلاطون، ارسطو، ارشميدس و جالينوس به نحو وسيعي در سراسر منطقه‌ي اسلامي، از آسياي مرکزي و ايران تا شمال آفريقا انتشار يافته بود. همزمان با انتشار ترجمه‌ي نوشته‌هاي سرياني و يوناني، جذب و دريافت متون مربوط به علوم طبيعي، ادبيات فلسفي و اخلاقي و کلامي هند و ايران نيز عمل گرديد و به‌خصوص تأثير آرماني فرهنگ ايراني قبل از اسلام، زرتشتيگري، آيين مهر، زروانيسم ، مانويت و جز اينها چه مستقيم و چه غير مستقيم در تمامي سير تحول فلسفه، کلام و عرفان قرون وسطي محسوس بود.»

ابن‌سينا و تاريخ داروسازي

«ابن‌سينا» را در تاريخ پزشکي و داروسازي «ملک‌الاطباء» خوانده‌اند. گفته مي‌شود که در نتيجه‌ي دانش پزشکي او، طب اسلامي در آن زمان به اوج خود رسيد. کتاب‌ها و آثار او در اروپاي غربي تا سالها پس از قرن شانزدهم ميلادي تدريس مي‌شد. آبشخور اين تأثير عظيم، بيشتر ترجمه‌ي کتاب «القانون في‌الطب» «ابن‌سينا»ست که توسط «جراردوس کرموننسين» در قرن دوازدهم به زبان لاتين صورت گرفته‌است.

به دنبال ترجمه‌ي «قانون» به لاتين، اين کتاب توسط «آندره آلپاگو Andrea Alpago» به زبان ايتاليايي ترجمه شد و از اواخر قرن پانزدهم ميلادي، کتاب دانشکده‌هاي پزشکي مسيحيت در اروپا گرديد. اين کتاب در نيمه‌ي آخر قرن پانزدهم ميلادي، شانزده بار و در قرن شانزدهم ميلادي بيش از بيست بار تجديد چاپ گرديده است.

«ابوعلي سينا» به‌عنوان يک پزشک، روش‌هاي خود را بر اساس روش «جالينوس» و پزشکان يوناني ديگر بنا نهاد که کارشان توسط «حنين‌بن اسحاق» طبيب نستوري و پزشک مخصوص خليفه متوکل عباسي ترجمه شده بود. او بيشتر تحت تأثير مکتب «رازي» بود که طبق نظر برخي کارشناسان، بزرگ‌ترين طبيب دنياي اسلام و يکي از بزرگ‌ترين پزشکان همه‌ي اعصار بود.

***

کتاب «قانون» ابن‌سينا، دايرة‌المعارف عظيمي است که بر مبناي دانش‌هاي پذيرفته شده‌ي همان عصر بنا شده‌است. کتاب «قانون»، خود شامل پنج کتاب ديگر است که هر کتاب در جاي خود به چند فن، تعليم، و فصل تقسيم شده‌است.

کتاب اول که کتاب اصلي است به چهار فن تقسيم شده‌است:
1 ـ توصيف بدن انسان، تشريح و فيزيولوژي آن همراه با شرحي از اَخلاط و اَمزاج
2 ـ بيماري هاي رايج، علل و عوارض احتمالي آنها
3 ـ بهداشت عمومي که به توصيف مرگ و ضرورت آن منتهي مي‌گردد
4 ـ درمان بيماري‌هاي رايج

کتاب دوم در شرح چگونگي داروهاست که 785 دارو را با منشأ حيواني، گياهي و معدني آن‌ها باز مي‌گويد.

کتاب سوم از 22 فن تشکيل شده که در باره‌ي بيماري‌هايي است که نه فقط بر بخش مبتلا به به بيماري، که بر کل بدن اثر مي‌گذارند. اين کتاب در باره‌ي جراحي نيز اطلاعاتي به‌دست مي‌دهد.

کتاب چهارم در باره‌ي بيماري‌هايي است که ويژه‌ي يک عضو نيست.

کتاب پنجم در باره‌ي زهرها و پادزهرهاست. همچنين در اين کتاب، درباره‌ي بيماري‌هاي پيچيده و درمان آنها صحبت مي‌کند.

***

کُل آثار «ابوعلي‌ سينا»

آثار «ابوعلي» شامل 238 کتاب و رساله و نامه مي‌شود. او تنها حکيمي است که تقريباً همه‌ي آثارش باقي مانده و بسياري از آنها به طبع رسيده و برخي به زبانهاي مختلف ترجمه شده‌است.

آثار عرفاني «ابوعلي سينا»

•الاشارات و التنبيهات:
در اصول عقايد عرفا و تعريف زاهد و عارف...

•رساله‌هاي زير نيز تحقيقاتي در مسائل مربوط به تصوف دارد:
حثّ‌الذکر، ماهية‌الحزن، حي‌بن‌يقظان، الخلوط، الدعا، الزهد، الصلاة و ماهيتها، رسالة‌الطير، رسالة في‌العشق، العلم‌اللدنّي، رساله‌ي سلامان و ابسال، رساله‌ي في کلمات‌الصوفيه، في مخاطبات الارواح بعد مفارقة‌الاشباح، بيان‌المعجزات و الکرامات، مواقع‌البهام

آثار «ابوعلي سينا» در منطق و حکمت

الاشارات و تنبيهات:
حاوي مطالبي است در حکمت و نيز در منطق و علم طبيعي و الهي. در يکي از مهمترين بخش‌هاي اين کتاب، شرح «خواجه نصيرالدين طوسي»، به‌نام «حل مشکلات‌الاشارات» نيز آمده است.

الانصاف:
اين کتاب از جمله‌ي بزرگ‌ترين کتاب‌هاي شيخ بوده و در آن پس از تحقيق در اقوال مشرقي‌ها يعني شارحان کتاب‌هاي ارسطو در بغداد و ممالک شرقي اسلامي و مغربي‌ها يعني شارحان کتب ارسطو در اسکندريه و ساير مراکز زبان يوناني در شرح حکمت ارسطو، به انصاف از آن‌ها صحبت کده است. از اين کتاب، بخش‌هايي باقي‌مانده‌است مانند شرح «مقالة‌اللام» از «کتاب‌الحروف» ارسطو و شرح «اثولوجيا» که آن نيز به ارسطو نسبت داده شده است.

• التعليقات علي حواشي کتاب‌النفس لارسطاطاليس
•التعليقات يا ابحاث في‌الحکمة: شامل منطق و طبيعيات و الهيات.
•رسالة‌الحدود: شامل هفتاد اصطلاح در اقسام فلسفه

•الحکمة‌العروضية:
«ابوعلي سينا» اين کتاب را در بيست و يک سالگي به اسم «ابوالحسن احمد ابن‌عبدالله‌العروض»، همسايه‌ي خود در «بخارا» نوشته است.

•الحکمة‌المشرقيه يا الفلسفة‌المشرقية:
که منطق آن در دست است و به انضمام مجموعه‌ي اشعار عربي شيخ که در قاهره چاپ شده است.

•کتاب «الشفا»:
کتاب «الشفا»، مهمترين کتاب «ابن سينا» در حکمت است که چهار قسمت را شامل مي‌شود: منطق، طبيعيات، رياضيات و الهيات. هر يک از اين بخش‌ها خود به فنون و مقالات و فصل‌هايي ديگر تقسيم مي‌شود. ترجمه‌ي بخش هايي از اين کتاب به عبري، آلماني، لاتين، فرانسوي و فارسي در دست است.

•عيون‌الحکمة:
اين کتاب در منطق طبيعي و الهي نوشته شده که «امام فخر رازي» حکيم مشهور قرن ششم و آغاز قرن هفتم آن را شرح کرده‌است.

•المباحثات:
اين کتاب مجموعه‌اي است از جواب‌هاي شيخ به سؤالاتي که از سوي شاگردان او، «بهمنيار‌بن مرزبان» و «ابومنصور‌بن زيله» مطرح شده است و به همين سبب در اين کتاب از مطالب متفرق فلسفي سخن به ميان آمده است.

•النجاة:
خلاصه‌اي است از شفا که به قلم خود او نوشته شده و بدين‌سبب حاوي نکات جامعي در باره‌ي منطق و فلسفه است. بخش رياضي اين کتاب را «ابوعبيد‌عبدالواحد‌بن محمد جوزجاني» شاگرد شيخ از قسمت رياضي کتاب الشفا خلاصه کرده است.

«احوال‌النفس» يا کتاب «حال‌المعاد» يا رساله‌ي «في‌علم‌النفس اختلاف‌الناس في امر‌النفس»، مقالة في‌النفس»، «في‌معرفة‌النفس‌الناطقه»، «المبد‌أ الاول»، «حقايق‌علم التوحيد»، «سرّالقدر»، «المبدأ ‌و المعاد»، «رسالة‌الاضحوية في امر‌المعاد»، «اثبات‌النبوة»، «الاخلاق و الانفعالات‌النفسانية»، «السياسة» نيز از ديگر آثار شيخ هستند.

در باب علوم شرعيه:

«ابوعلي سينا» تفسيرهايي بر بعضي از سوره‌هاي قرآن دارد که در واقع در تطبيق اصول عقايد فلسفي بر مبناي دين اسلام نوشته شده است:

تفسير «ثمّ‌استوي الي‌السماء وهي‌دخان»، تفسير «سورة‌الاخلاص» ، تفسير «سورة‌الاعلي»، تفسير «سورة‌الفلق» معروف به «المعوذة‌الاولي»، تفسير «سورة‌الناس» معروف به «المعوّذة‌الثانية».

کتاب‌هاي فارسي «ابن‌سينا»

دکتر «ذبيح‌الله صفا» کتاب‌هاي فارسي «ابن‌سينا» را در مجموعه‌ي «تاريخ ادبيات ايران» بدين‌قرار ذکر مي‌کند:

از «ابوعلي سينا» فيلسوف بزرگ، چند کتاب به زبان پارسي باقي مانده‌است که بهتر دانسته‌ايم همه را ذيل يک عنوان مذکور داريم. انتساب بعضي از اين کتاب‌ها به «ابن‌سينا» محقق و نسبت برخي ديگر مورد تأمل است چنان‌که مي‌توان آنها را ترجمه‌هايي از آثار شيخ دانست که غالباً از اختصاصات نثر قرن ششم يا بعد از آنند. از ميان کتاب‌هاي شيخ، نسبت «دانشنامه‌ي علايي» و کتاب «نبض» بدو مسلم است.

• «دانشنامه‌ي علايي»:
اين کتاب را شيخ به خواهش «علاء‌الدوله کاکويه» نوشته‌ و آن را به قصد تحقيق در منطق و طبيعيات و هيئت و موسيقي و مابعد‌الطبيعه تصنيف کرد اما جز به تحرير قسمت منطق و الهيات و طبيعيات، توفيق نيافت و بقيه را شاگرد او «ابوعبيد جوزجاني» به‌عهده گرفت.

• «رساله‌ي نبض»:
اين رساله شامل بحث در کيفيت آفرينش عناصر ، مزاج‌ها و طبايع است و نيز و بحثي در نقش خون در بدن و نيز نبض و انواع آن دارد. اين کتاب از جمله‌ نخستين کتاب‌هايي است که در فن طب نگاشته شده و حاوي اصطلاحات علمي متعدد به پارسي است.

• رساله‌ي معراجيه يا «معراجنامه»:
اين رساله را «ابن‌سينا» به خواهش يکي از دوستان خود نگاشته و در باره‌ي پديده‌ي معراج است و اين‌که معراج، قاعدتاً روحاني است نه جسماني.

•«کنوزا‌لمعزّمين»:
شرحي است در باب طلسم و جادوگري.

• «ظفرنامه»:
ترجمه‌اي است از يک کتاب به زبان پهلوي که منسوب به بزرگمهر حکيم است. «ابوعلي سينا» آن را براي «امير نوح‌بن ساماني» ترجمه کرده‌است.

• «حکمة‌الموت»:
ترجمه‌اي است از «حکمةالموت» شيخ به عربي.

• «رساله‌ي نفس»:
ترجمه‌اي است از «رساله‌ي نفس» شيخ به عربي. اصل آن در شانزده فصل و ترجمه‌ي فارسي آن نيز به همان شکل صورت گرفته است.

• «المبدأ والمعاد»:
اصل عربي اين کتاب نيز در دست است. بعيد نيست که اين نسخه‌ي فارسي، ترجمه‌ي آن باشد.

• «اثبات‌النبوة»:
يا رساله‌ي نبوت که اصل آن به زبان عربي بوده‌است. از ترجمه‌ي فارسي آن نيز نسخه‌هايي در دست است.

• «علل تسلسل موجودات»:
نسخه‌هايي از آن به نام شيخ در دست است.

• «رساله‌ي جوديه»:
اين رساله در طب بوده و به نام سلطان «محمود غزنوي» است که بايد در انتساب آن به «ابوعلي سينا» ترديد داشت.

• «معيارالعقول»: در علم جرثقيل
• «علم پيشين و برين»
• «رساله در منطق»
• «رساله‌ي عشق»:
اين رساله ترجمه‌اي است از «رسالة‌العشق» خود او.
• «رساله‌ي اکسير»
• «رساله در اقسام نفوس»
• «في‌تشريح‌الاعضاء»
• «رساله در معرفت سموم»
• «حل مشکلات معينه» که گويا منسوب به شيخ است و نه از آن او.

آثار «ابوعلي سينا» در علم رياضي

مهمترين آثار «ابوعلي سينا» را در علوم رياضي بايد در همان کتاب «الشفا (جزء سوم شامل: الارثماطيقي ـ علم‌الموسيقي ـ علم‌الهيئة) ديد. با اين‌حال، «ابوعلي»، رسالات جداگانه‌اي هم در اصول و فروع علم رياضي دارد مانند:

«الزاوية» يا «تحقيق مبادي‌الهندسة»، «رؤية‌الکواکب‌بالليل لا‌بالنهار»، «رسالة في‌الموسيقي»، «الفلک والمنازل» يا «المختصر في‌علم‌الهيئة»، «في‌سبب‌قيام‌الارض‌في‌وسط‌السماء»، «ابطال احکام‌النجوم»، «في‌ابعاد‌الظاهرة‌للاجرام‌السماوية».

آرامگاه «ابوعلي سينا»

آرمگاه «ابوعلي سينا» در نزديکي همدان قرار دارد که در سال 1331 خورشيدي افتتاح شده است. البته در بخارا که زادگاه او بوده، براي تهيه‌ي تنديسي از وي، جمجمه‌ي اين دانشمند بزرگ را نزد انسان‌شناس روسي «گورازيموف» فرستادند تا بر اساس شکل استخوان‌ها، نيمرخي از او تهيه گردد. بعدها يک شخص ديگر روسي به نام«آتاسيکوف»، در آن نيم‌رخ اصلاحاتي انجام داد. اين تغييرات هم‌اکنون در مجسمه‌اي که توسط بانوي هنرمندي به نام «سوکولوا» ساخته شده، اعمال گرديده و هم اکنون در بيرون از کتابخانه‌ي «ابوعلي سينا» در «بخارا» کارگذاشته شده‌است.

در ايران، در سال 1331 خورشيدي برابر با 1952 ميلادي، به مناسبت هزاره‌ي تولد او جشني برگزار گرديد که در آن گروهي از دانشمندان جهان شرکت داشتند. به علت آن که «ابوعلي سينا» در «بخارا» به دنيا آمده و در آن جا تحصيل کرده است، مردم کنوني اين بخش ـ که زماني جزو قلمرو سامانيان بوده و اکنون بخشي از جمهوري ازبکستان است ـ او را ازبک و ترک مي‌دانند.

از طرف ديگر به دليل آن‌که «ابن سينا» بخشي از آثار خود را به عربي نوشته است، نه تنها عرب‌زبان‌ها که مردم کشورهاي اروپايي نيز در کتاب‌هاي تاريخي خود، کساني همچون او، «ابوريحان بيروني»، «زکرياي رازي» و بسياري ديگر را عرب مي‌دانند.

البته آنچه مسلم است در ايراني بودن اين افراد، جاي ترديد نيست. در آن زمان، زبان عربي، زبان رايج و قابل قبول علم بوده است همچون زبان انگليسي که امروز بسياري از پژوهشگران کشورهاي مختلف دنيا که زبان مادري آنان زبان ديگري است، کتاب‌هاي خود را به انگليسي مي‌نويسند. اگر زبان را در اين موردها بخواهيم ملاک مليت آنان قرار دهيم پس همه يا آمريکايي هستند و يا اهل انگستان. اين قانومندي نيز در آن زمان در باره‌ي انبوهي از دانشمندان ايراني نيز مصداق داشته است.

گزارشي تکميلي در باره‌ي آرامگاه «ابوعلي سينا»

گزارشي از اولين همايش «ابن سينا» در سال1333

خبرگزاري مهر گزارشي را که دکتر «ذبيح الله صفا» براي اولين بزرگداشت «ابن سينا» در ايران (سال 1333) تهيه کرده، در تاريخ اول شهريور ماه 1383، در سايت «خيرگزاري مهر» چنين نقل مي‌کند:

« بنا بر آنچه گروهي از محققان و مورخان نوشته ان، «ابن سينا» در همدان در گذشته و در زير حصار آن شهر نيز دفن شده است. «البيهقي» ، «ابن خلکان»، «ابن العبري»، «خواند مير» و «قاضي نورالله» نيز نوشته اند که مقبره وي در همدان است.

مقبره «ابن سينا» در دره «مراد بيک» در ضلع غربي خيابان «ابوعلي» همدان يعني خياباني که از مرکز شهر رو به جنوب و کمي مايل به غرب امتداد دارد واقع است و در کنار آن قبر «ابوسعدي دخدوک» قرار گرفته است. «ابوسعيد»، از دوستان «ابن سينا» بوده که بعد از غائله شورش سپاهيان «شمس الدولة ديلمي»، مدت چهل روز در خانه وي پنهان بوده است. محل کنوني آرامگاه «ابن سينا» و «ابوسعيد»، در همان زميني قرار دارد که روزگاري منزل «ابوسعيد» و مدتي نيز مخيفگاه شيخ ما بوده است.

اين محل در آن روزگار، کنار شهر و پشت باروي جنوبي همدان بوده و تا اواخر قرن سيزدهم هجري چهارطاق کوچکي بر روي قبر آن دو قرار داشته است و چون چهار طاق مذکور به تدريج بر اثر فرسودگي رو به ويراني مي‌رفته است، يکي از شاهزاده خانم‌هاي دانش‌دوست قاجار به نام «نگار خانم» دختر «شاهزاده عباس ميرزا» وليعهد «فتحعليشاه» درصدد تجديد بنا و تعمير آن برآمده‌است.

نوشته‌اند که «نگار خانم» نخست همسر «عبدالله‌خان صارم‌الدوله» از طايفه «حاجي‌لر» بوده و پس از آن به همسري «مصطفي‌قلي‌خان اعتماد السلطنه» درآمده است. به دستور اين شاهزاده خانم، به جاي چهارطاق قديم، گنبدي از آجر ساختند و دو سنگ، يکي روي قبر «ابن سينا» و ديگري روي قبر «ابوسعيد دخدوک» نهادند. پس از درست شدن آرامگاه با شکوه جديد، سنگ قبرهاي مذکور را در سرسراي آرامگاه قرار داده‌اند.

در شمال آرامگاه، خانه‌هاي مسکوني و در قسمت جنوب آن، حياط آرامگاه قرارداشته است. کتابخانه‌ي آرامگاه که 649 مجلد کتاب داشته به قرائت خانه‌ي «ابوعلي سينا» موسوم بوده است. در داخل آرامگاه، دور دو سنگ قبر «ابوعلي» و «ابوسعيد»، نرده چوبي کوتاهي قرارداده‌اند.

نظر اعضاء انجمن آثار ملي ايران در مورد بناي جديد آرامگاه بوعلي بر آن بود که اصول معماري قديم و جديد هر دو رعايت شود. با توجه بدين نکته، در خرداد ماه سال 1324 هـ‌. ش طرح نقشه‌ي آن بين مهندسان و فارغ التحصيلان رشته معماري به مسابقه گذارده شد. از بين طرحهاي متعددي که به انجمن رسيد طرح پيشنهادي آقاي مهندس «هوشنگ سيحون» که با نظر آقايان «آندره گدار» مدير کل فني موزه‌ي باستانشناسي و مهندس «محسن فروغي» تهيه شده بود، مورد قبول قرار گرفت و به عنوان جايزه، اجراء ساختمان بر عهده‌ي او واگذار گرديد .

طرح مزبور با توجه به سبک معماري قرني که حکيم در آن مي‌زيسته از روي يکي از قديم‌ترين و عظيم‌ترين بناهاي آن عصر يعني «گنبد قابوس»، که از شاهکارهاي معماري به شمار مي‌رود اقتباس گرديده است. «گنبد قابوس» به موجب کتيبه‌ي موجود بر روي بنا، به سال 375 شمسي برابر با 397 قمري بنا شده است و بدان جهت، بناي آرامگاهي براي «ابن سينا» بدان سبک و شيوه از هر جهت مناسب مي‌نموده است. جالب آن‌جاست ‌که گنبد قابوس در قرن پنجم بنا شده است يعني زماني که قسمتي از دوران زندگاني «ابن سينا» در آن سپري شده است.

در نيمه سال(1326 هـ . ش) انجمن آثار ملي، تصميم به اجراي طرح ساختمان آرامگاه گرفت. در آن هنگام مهندس «سيحون» براي تکميل مطالعات خود در پاريس به سر مي‌برد. پس از آگاهي از تصميم انجمن در خرداد ماه 1327 خورشيدي، طرح‌هاي اجرايي آرامگاه را به‌عنوان پايان‌نامه به دانشکده هنرهاي زيباي پاريس تقديم کرد و سپس در تيرماه همان سال، آنها را براي اجرا به انجمن ارسال داشت. در اوائل سال 1328 بين انجمن آثار ملي ايران و شرکت ساختمان‌هاي کشور (شرکت نسبي مهندس ابتهاج و شرکاء) قرارداد قطعي ساختمان بسته شد و در خرداد ماه همان سال، کار بناي ساختمان آرامگاه آغاز گرديد.

پس از تخريب مقبره‌ي قديم و گشودن قبر «ابوعلي سينا» و «ابوسعيد»، جمجمه و قسمتي از استخوان هاي ابوعلي و قسمتي از استخوانهاي ابوسعيد که باقي مانده بود با حضور افراد معتمد و موثق، پس از تهيه صورت‌جلسه، در جعبه‌هاي مخصوص نهاده و مهر و موم شد تا پس از آماده شدن آرامگاه جديد، مجدداً دفن گردد .

تنديس «ابوعلي سِنا» در ازبکستان

طراح بنا، طرح خود را به نحوي پيش بيني کرده بود که هم يادآور يکي از مقابر عصر زندگي «ابن سينا» و هم نشانه اي از تکامل فن معماري جديد باشد. اين است که معمار بنا در قسمت زيرين، روحيه‌ي بناهاي مصر، ايران و يونان قديم را با تمام عظمت و جلال آنها نشان مي‌دهد و در قسمت زبرين، روش معماري مقبره‌ي «قابوس» رعايت شده است.

بدين ترتيب، طراح ساختمان نشان داده است که «ابن سينا» يک فيلسوف و متفکر بزرگ اسلامي است که بناي افکارش بر علوم و اطلاعاتي که ازملل قديمه رسيده، قرار دارد. سنگ‌هاي خشني که با ابعاد نسبتاً بزرگ در قسمتهاي زيرين بنا به کار رفته، روحيه‌ي استحکام و قدرت را ظاهر مي سازد و ظرافت آميخته با عظمتي که در برج و پايه‌هاي آن ديده مي شود، تفاوت آن‌ها را با سنگ‌هاي خشن نشان مي‌دهد.

باغچه ها و چشمه‌هايي که در حياط ورودي ساختمان کارسازي شده، نمونه‌ي کوچکي از باغ‌هاي معلق «بابل» همراه با طراوتي مشرق زمينانه است. زمين محوطه و زير بناي آرامگاه جمعاً سه هزار و نود متر مربع بوده است. که اکنون به هفت‌ هزار افزايش يافته است.

ساختمان آرامگاه در سال 1330 به پايان رسيد و در بهمن ماه همان سال به نمايندگان انجمن آثار ملي تحويل گرديد. در روز پنجشنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال (1331 هــ . ش) با حضور آقايان جهانسوز فرماندار همدان، ابطحي رئيس فرهنگ، ايزديار بازرس فني، رئيس شهرباني، نماينده انجمن آثار ملي و برخي از روحانيان پس از معاينه و بازديد، لاک و مهر جعبه‌هاي محتوي استخوانهاي «ابوعلي» و «ابوسعيد دخدوک» استخوانها با دقت کامل و رعايت موازين شرع و آداب و رسوم معمول، کفن و دفن گرديد. قبر «ابوعلي سينا» در سمت راست مدخل آرامگاه و در سمت چپ او، قبر «ابوسعيد دخدوک» قرار گرفته است .

در حياط شرقي آرامگاه، روبروي در ورودي، در مقابل خيابان «بوعلي»، قبر شاعر ملي ايران «ابوالقاسم عارف قزويني» قرار داد و بر روي سکويي مربع که هر ضلع آن حدود يک متر است سنگ مرمري است که با خط نستعليق زيب، مطالبي با اين مضمون آمده است:

«تصويري که از بن سينا در نسخه هاي کهن، در کتابخانه ها وکليساها، در نسخه هاي قديم کتابهاي اروپايي و ترجمه هاي لاتين آثار او موجود است اصالت ندارد و بيشتر بر حدس و گمان متکي بوده است. از اين رو انجمن آثار ملي تصميم گرفت مجسمه‌اي از او تهيه کند. به همين دليل لازم بود بر اساس مآخذ و مدارک موجود، تصويري از او فراهم آيد.

از اين رو، کميسيون‌هاي متعددي از دانشمنداني که با آثار شيخ و شرح حال او آشنايي داشتند تشکيل گرديد و با توجه به اطلاعاتي که درباره‌ي او به قلم خود وي و نيز شاگردش «ابوعبيد» و همچنين نوشته‌ي «بيهقي» در تتمه‌ي «صوان الحکمة» به‌دست آمده است، تصميم گرفته شد که تصويري از او به وسيله‌ي پيکر تراش معتبر، آقاي «ابوالحسن صديقي» تهيه گردد.»

استاد «صديقي»، در ارديبهشت ماه سال خورشيدي، تصويري تمام چهره به قلم سياه تهيه کرد که در بيست و يکمين جلسه هيأت مؤسسين انجمن آثار ملي، مورد تصويب واقع گرديد. قرار برآن شد که همين تصوير، مبناي تهيه‌ي مجسمه‌ي ابن سينا نيز قرار گيرد. سرانجام، در ديماه 1328 خورشيدي، نيم‌رخي از چهره‌ي او تهيه گرديد.

چندي بعد از طرف انجمن آثار ملي به استاد «ابوالحسن صديقي» مأموريت داده شد تا با توجه به تصوير تمام رخ ابن سينا، مجسمه‌ي ايستاده اي از شيخ بسازد تا در ميدان «بوعلي» در شهر همدان نصب گردد. اين کار نيز به عهده‌ي استاد صديقي گذاشته شد. حاصل کار، مجسمه‌ا‌ي شد به ارتفاع سه متر و ده سانتي متر و عرض 90 سانتيمتر و به وزن تقريبي چهارتُن. نيمي از اين تنديس، از سنگ يکپارچه‌ي مرمر سفيد قم تهيه شده و هم اکنون بر روي پايه‌اي در ميدان «بوعلي» در انتهاي خيابان «بوعلي» همدان قرار دارد.

از کارهاي ديگري که کميته‌ي جشن هزاره‌ي «ابوعلي سينا» براي بزرگداشت او لازم دانسته بود، تأسيس کتابخانه‌اي بود در جوار آرامگاه وي. در اين باره نظر اعضاء انجمن اين بود که چون «ابن سينا» فيلسوف و دانشمندي جهاني است، لازم است که همه‌ي محافل علمي جهان در تأسيس کتابخانه‌ي او شرکت داشته باشند. از اين رو در سال 1329 خورشيدي، با تهيه‌ي يک اطلاعيه به زبانهاي فارسي ، عربي، فرانسه و انگليسي، از همه‌ي مؤلفان، مؤسسات فرهنگي و ناشران ايراني و خارجي درخواست شد که کتابهايي به انجمن آثار ملي ارسال دارند.

در نتيجه، کتابهاي گوناگون علمي، تاريخي، ادبي و هم‌چنين کتابهايي که درباره «ابن سينا» يا از آثار آن بزرگ‌مرد بود، از کشورهاي مختلف به انجمن آثار ملي ارسال گرديد. هم اکنون چهارهزار و سيصد و چهل و دو جلد کتاب فارسي و عربي در کتابخانه‌ي ابن سينا موجود است که سي مجلد آن‌ها از کتابهاي خطي است و برخي از آنها بسيار نفيس و قابل توجه است. ضمناً پانصد و نود مجلد کتاب به زبانهاي فرانسه، انگليسي، آلماني و غيره نيز در کتابخانه وجود دارد .

***

براي تهيه‌ي اين مطلب از منابع زير استفاده شده‌است:

گنج و گنجينه: دکتر «ذبيح‌اله صفا»
تاريخ ادبيات در ايران، جلد اول: دکتر «ذبيح‌الله صفا»
ابن سينا، فرزانه‌اي متعلق به فرهنگ انساني: «حميد حميد»، مجله‌ي ايران‌شناسي، سال سوم
ماهنامه‌ي «پر»، شماره‌ي 102، نوشته‌ي «اي.جي.شلارد»، ترجمه‌ي «محمدرضا توکلي صابري»

PersianMarin News Archive