PersianMarin.com Persian Business and Commiunity in North Bay Area

Tuesday, December 11, 2007

ايران و آمريکا با هم کنار بيايند

چند ماه پيش، من در همين جا پيشنهاد کردم که همه ما که نسبت به عراق بدبين هستيم، بهتر است مدام از مغزمان ‏عکس برداري بکنيم تا مطمئن شويم که اشتباه نکرده ايم. منظورم اين است اگر از اينکه پوزه جورج بوش به دليل ‏ديوانگي هايش در عراق به خاک ماليده شده است خوشحاليم، نبايد ار تضعيف ارتش آمريکا در عراق هم احساس ‏خوشحالي کنيم. عواقب اين موضوع براي جهان و از همه مهم تر براي مردم عراق سنگين تر از آن است که حس ‏خوشنودي از شکست ديگران را در ما ارضا کند. امروز سه دليل وجود دارد که به واسطه آن درباره عراق ‏دوباره فکر کنيم، اگرچه در پايان باز هم به نقطه آغاز بر مي گرديم.‏

اول اينکه مطبوعات انگليس، خبر موفقيت هاي ارتش آمريکا را پوشش نمي دهند. دست آوردهاي ژنرال ديويد ‏پترائوس و نيروهايش که باعث شده حملات انتحاري دو سوم کاهش پيدا کند، و اينکه تلفات غير نظاميان سير ‏نزولي دارد، چشمگير است.‏

دوم اينکه، گوردن براون به ارتش انگليس مستقر در بصره اعلام کرد که نقش آنها به پايان رسيده است. در هفته ‏هاي آينده، مسئوليت امنيت در جنوب عراق به دست ارتش عراق سپرده مي شود.‏

نکته آخر اينکه، هفته گذشته، گزارش جالبي از سوي برآورد ملي اطلاعات آمريکا منتشر شد که در آن گفته شده ‏بود که ايران در حال حاضر برنامه اي براي ساخت سلاح اتمي ندارد و اين مي تواند مفهومي انتقادي براي عراق ‏داشته باشد. اين نکته باعث مي شود که موانع بزرگي که در مقابل مذاکره دوجانبه ايران و آمريکا در مورد ايجاد ‏ثبات در عراق قرار گرفته بود، از سر راه برداشته شود.‏

سالها بود که هر دو طرف رفتار هاي غير منطقي داشتند. ايران بايد با عراق در صلح، بعنوان يکي از مهم ترين ‏منافع ملي اش، مثل يک کشور همسايه خوب رفتار مي کرد. اما بر عکس، نظاميان ايران تصميم گرفته بودند که ‏‏"شيطان بزرگ" را به عنوان هدف اصلي انتخاب کنند. به همين دليل، ايران بهاي سنگين اقتصادي و سياسي ‏پرداخت. آمريکا هم ترجيح داد جنگ لفظي با ايران راه بياندازد و به جاي اينکه با ايرانياني که از انزوا بعنوان ‏کشوري تروريست خسته شده اند، پل ارتباطي ايجاد کند، اين کشور را تهديد نظامي کرد.‏

ساده ترين کاري که مي توان کرد اين است که گفته هاي نخست وزير انگلستان را فعلا منتفي تلقي کنيم. تقريبا همه ‏کساني که اخيرا از بصره در عراق ديدن کرده اند، مي دانند که جاده اي که به " صلح و موفقيت"ختم مي شود، ‏تحت اشغال نظاميان شيعه است که قصد دارند سياست هاي اجتماعي را بخصوص در مورد زنان، سرکوب کنند. ‏قوانين دولت عراق در آنجا اجرا نمي شود.‏

سياستمداران انگليسي، سربازان و ديپلمات ها 18 ماه پيش اعلام کرده بودند که اين بازي را باخته اند. هر اقدامي ‏که بعد از آن انجام شد با هدف رهانيدن سربازان از بصره بود که بايد تا حد ممکن به نرمي صورت مي گرفت. ‏ممکن است همه بگويند که اين اقدام بجايي بوده است. اما اينکه بخواهيم اين سياست را يک موفقيت بناميم، شايان ‏تقدير نيست. اگر آمريکا مي تواند مبارزه کند و به دنيا بقبولاند که ثبات را به عراق بازگردانده است، انگليس از ‏همکاري اش با آمريکا, اعتبار ناچيزي کسب مي کند.‏

ما براي خوشحالي کردن، هنوز راه درازي در پيش داريم. هنوز ترديد زيادي نسبت به اينکه آيا حمله نظامي ‏آمريکا موفقيت آميز بود يا نه، وجود دارد که ممکن است يک موفقيت سياسي پايدار هم تلقي بشود. حتي متعهد ‏ترين افسران ارتش آمريکا هم از ناهماهنگي مشهود در دولت ملي عراق، ترسيده اند. نيرو هاي امنيتي دولت ‏عراق، پيشرفت ناچيزي در ايجاد شرايط مناسب زندگي به دست آورده اند؛ وزير کشور عراق هم به دليل اينکه ‏محکوم به فساد است نمي تواند با دولت همکاري کند.‏

آيا با آسانگيري آمريکا نسبت به ايران، صحنه عراق تغيير خواهد کرد؟ يک هفته از انتشار گزارش اطلاعاتي ‏آمريکا، ترديد هاي زيادي در اين مورد وجود دارد. تنها چيزي که مي دانيم اين است که ديک چني معاون رئيس ‏جمهور آمريکا، بطور عمومي به اين گزارش اعتراض کرد. معترضين معتقدند که آمريکايي ها به ايراني ها اجازه ‏داده اند که آنها را به بازي بگيرند.‏

هيچ کس نمي داند که آيا بوش از انتشار اين گزارش به اين دليل حمايت کرد که فرصت هاي سياسي بيشتري را ‏برايش به ارمغان مي آورد يا به اين دليل که گزارش به طريقي لو رفته بود. تنها چيزي که مي توانيم بگوييم اين ‏است که اگر آمريکا و ايران در عراق کنار بيايند، اين شانس وجود دارد که عراق به ثبات برسد. ‏

اگر نظاميان ايراني به تحقير نيرو هاي نظامي آمريکا بعنوان هدف اصلي خود ادامه بدهند، گفتگوي سازنده غير ‏ممکن خواهد شد. اما اگر آنها جرات اين را داشته باشند که به تحريم اقتصادي خود پايان بدهند و از شورش هاي ‏عراق حمايت نکنند، آن موقع است که دولت بوش مخالفت هاي گذشته را فراموش مي کند و با ايران کنار مي آيد.‏

نبايد دشواري هاي سياسي خروج آمريکا از عراق را دستکم گرفت. هميشه ترس از آينده مبهم، مانع از خروج ‏بموقع نيرو ها شده است و زمان حال بدتري را همراه با خونريزي بيشتر، رقم زده است.‏

بياييد بپذيريم که اصل موضوع تغيير چنداني نکرده است. هر نوع ثبات در عراق، بستگي به گفتگوي ايران و ‏آمريکا و در صورت امکان سوريه دارد. شرايط اين گفتگو به لطف گزارش اطلاعاتي فراهم شده است. هم بوش و ‏هم براون آن را موفقيت خوانده اند و اين عالي است. اما فقط يک روزنه کوچک وجود دارد که اگر طرفين، ‏خواسته هاي خود را به حدي برسانند که از اين روزنه عبور کند، آينده خوشي در انتظار مردم عراق خواهد بود.‏

منبع: [خلاصه شده] گاردين 11 دسامبر‏

PersianMarin News Archive