چند ماه پيش، من در همين جا پيشنهاد کردم که همه ما که نسبت به عراق بدبين هستيم، بهتر است مدام از مغزمان عکس برداري بکنيم تا مطمئن شويم که اشتباه نکرده ايم. منظورم اين است اگر از اينکه پوزه جورج بوش به دليل ديوانگي هايش در عراق به خاک ماليده شده است خوشحاليم، نبايد ار تضعيف ارتش آمريکا در عراق هم احساس خوشحالي کنيم. عواقب اين موضوع براي جهان و از همه مهم تر براي مردم عراق سنگين تر از آن است که حس خوشنودي از شکست ديگران را در ما ارضا کند. امروز سه دليل وجود دارد که به واسطه آن درباره عراق دوباره فکر کنيم، اگرچه در پايان باز هم به نقطه آغاز بر مي گرديم.
اول اينکه مطبوعات انگليس، خبر موفقيت هاي ارتش آمريکا را پوشش نمي دهند. دست آوردهاي ژنرال ديويد پترائوس و نيروهايش که باعث شده حملات انتحاري دو سوم کاهش پيدا کند، و اينکه تلفات غير نظاميان سير نزولي دارد، چشمگير است.
دوم اينکه، گوردن براون به ارتش انگليس مستقر در بصره اعلام کرد که نقش آنها به پايان رسيده است. در هفته هاي آينده، مسئوليت امنيت در جنوب عراق به دست ارتش عراق سپرده مي شود.
نکته آخر اينکه، هفته گذشته، گزارش جالبي از سوي برآورد ملي اطلاعات آمريکا منتشر شد که در آن گفته شده بود که ايران در حال حاضر برنامه اي براي ساخت سلاح اتمي ندارد و اين مي تواند مفهومي انتقادي براي عراق داشته باشد. اين نکته باعث مي شود که موانع بزرگي که در مقابل مذاکره دوجانبه ايران و آمريکا در مورد ايجاد ثبات در عراق قرار گرفته بود، از سر راه برداشته شود.
سالها بود که هر دو طرف رفتار هاي غير منطقي داشتند. ايران بايد با عراق در صلح، بعنوان يکي از مهم ترين منافع ملي اش، مثل يک کشور همسايه خوب رفتار مي کرد. اما بر عکس، نظاميان ايران تصميم گرفته بودند که "شيطان بزرگ" را به عنوان هدف اصلي انتخاب کنند. به همين دليل، ايران بهاي سنگين اقتصادي و سياسي پرداخت. آمريکا هم ترجيح داد جنگ لفظي با ايران راه بياندازد و به جاي اينکه با ايرانياني که از انزوا بعنوان کشوري تروريست خسته شده اند، پل ارتباطي ايجاد کند، اين کشور را تهديد نظامي کرد.
ساده ترين کاري که مي توان کرد اين است که گفته هاي نخست وزير انگلستان را فعلا منتفي تلقي کنيم. تقريبا همه کساني که اخيرا از بصره در عراق ديدن کرده اند، مي دانند که جاده اي که به " صلح و موفقيت"ختم مي شود، تحت اشغال نظاميان شيعه است که قصد دارند سياست هاي اجتماعي را بخصوص در مورد زنان، سرکوب کنند. قوانين دولت عراق در آنجا اجرا نمي شود.
سياستمداران انگليسي، سربازان و ديپلمات ها 18 ماه پيش اعلام کرده بودند که اين بازي را باخته اند. هر اقدامي که بعد از آن انجام شد با هدف رهانيدن سربازان از بصره بود که بايد تا حد ممکن به نرمي صورت مي گرفت. ممکن است همه بگويند که اين اقدام بجايي بوده است. اما اينکه بخواهيم اين سياست را يک موفقيت بناميم، شايان تقدير نيست. اگر آمريکا مي تواند مبارزه کند و به دنيا بقبولاند که ثبات را به عراق بازگردانده است، انگليس از همکاري اش با آمريکا, اعتبار ناچيزي کسب مي کند.
ما براي خوشحالي کردن، هنوز راه درازي در پيش داريم. هنوز ترديد زيادي نسبت به اينکه آيا حمله نظامي آمريکا موفقيت آميز بود يا نه، وجود دارد که ممکن است يک موفقيت سياسي پايدار هم تلقي بشود. حتي متعهد ترين افسران ارتش آمريکا هم از ناهماهنگي مشهود در دولت ملي عراق، ترسيده اند. نيرو هاي امنيتي دولت عراق، پيشرفت ناچيزي در ايجاد شرايط مناسب زندگي به دست آورده اند؛ وزير کشور عراق هم به دليل اينکه محکوم به فساد است نمي تواند با دولت همکاري کند.
آيا با آسانگيري آمريکا نسبت به ايران، صحنه عراق تغيير خواهد کرد؟ يک هفته از انتشار گزارش اطلاعاتي آمريکا، ترديد هاي زيادي در اين مورد وجود دارد. تنها چيزي که مي دانيم اين است که ديک چني معاون رئيس جمهور آمريکا، بطور عمومي به اين گزارش اعتراض کرد. معترضين معتقدند که آمريکايي ها به ايراني ها اجازه داده اند که آنها را به بازي بگيرند.
هيچ کس نمي داند که آيا بوش از انتشار اين گزارش به اين دليل حمايت کرد که فرصت هاي سياسي بيشتري را برايش به ارمغان مي آورد يا به اين دليل که گزارش به طريقي لو رفته بود. تنها چيزي که مي توانيم بگوييم اين است که اگر آمريکا و ايران در عراق کنار بيايند، اين شانس وجود دارد که عراق به ثبات برسد.
اگر نظاميان ايراني به تحقير نيرو هاي نظامي آمريکا بعنوان هدف اصلي خود ادامه بدهند، گفتگوي سازنده غير ممکن خواهد شد. اما اگر آنها جرات اين را داشته باشند که به تحريم اقتصادي خود پايان بدهند و از شورش هاي عراق حمايت نکنند، آن موقع است که دولت بوش مخالفت هاي گذشته را فراموش مي کند و با ايران کنار مي آيد.
نبايد دشواري هاي سياسي خروج آمريکا از عراق را دستکم گرفت. هميشه ترس از آينده مبهم، مانع از خروج بموقع نيرو ها شده است و زمان حال بدتري را همراه با خونريزي بيشتر، رقم زده است.
بياييد بپذيريم که اصل موضوع تغيير چنداني نکرده است. هر نوع ثبات در عراق، بستگي به گفتگوي ايران و آمريکا و در صورت امکان سوريه دارد. شرايط اين گفتگو به لطف گزارش اطلاعاتي فراهم شده است. هم بوش و هم براون آن را موفقيت خوانده اند و اين عالي است. اما فقط يک روزنه کوچک وجود دارد که اگر طرفين، خواسته هاي خود را به حدي برسانند که از اين روزنه عبور کند، آينده خوشي در انتظار مردم عراق خواهد بود.
منبع: [خلاصه شده] گاردين 11 دسامبر